بالاخره یکشنبه رÙ?تم دانشگاه ثبت نام کردم البته یکم مشکلات داشتم Ú©Ù‡ آرش به دادم رسید Ùˆ با Ú©Ù…Ú© Ù?کری بالاخره پول شهریه ثابتمو ریختم به ØØ³Ø§Ø¨ بابای آرش Ú©Ù‡ آرش برام بریزه به ØØ³Ø§Ø¨ دانشگاه Ùˆ ثبت نامم کنه آخه هیچکس دورو برم ØØ³Ø§Ø¨ سیبا نداشت Ù?قط یکی بود Ú©Ù‡ دوست نداشتم بهش رو بندازم خلاصه Ú©Ù‡ آرش برام ثبت نام کرد Ùˆ انتخاب ÙˆØ§ØØ¯Ù…Ù… خودش کرد Ùˆ قرار شد بعدا هزینه ÛŒ ثبت نامو ازم بگیره البته به خیال خودش Ú©Ù‡ Ú¯Ù?ت 4 تا بوس منم Ú¯Ù?تم Ù?علا بزن به ØØ³Ø§Ø¨ تا ببینم Ú†ÛŒ میشه خلاصه Ú©Ù‡ یکشنبه با دختر عموم رÙ?تم دانشگاه ØØ³Ø§Ø¨ÛŒ توی شهر Ùˆ جنگل چرخوندمش بی چاره دپرس شده بود میگÙ?ت من میخوام بیام دانشگاه شما درس بخونم منم بهش Ú¯Ù?تم نخیر میسپرم راهت ندن برو همون دانشگاه سراسری تهران خودتون درس بخون اونم جیغ میزد میگÙ?ت نمیخوام اگه شده یه ترم مهمان میشم اینجا منم مسخرش میکردم اونم Ù‡ÛŒ میگÙ?ت Ú©ÙˆÙ?تت بشه اینجا اینهمه درخت داره انقدر هواش خوبه....منم اداشو در میاوردم شده بود عین بچه های 7 -8 ساله توی Ú©ÙˆÚ†Ù‡ دنبال غازها میکرد Ú©Ù‡ باهاشون عکس بندازه منم Ù‡ÛŒ میگرÙ?تمش میگÙ?تم آبروی منو بردی انقدر اینور اونور ندو ...خلاصه Ú©Ù‡ بیچاره دپرس شده بود همش میگÙ?ت دانشگاه ما یه درختم نداره 6 طبقه ساختن الکی Ù‡ÛŒ میریم بالا میایم پایین منم بهش میخندیدم از همه اینا بگذریم انقدر Ú©Ù‡ دختر عموم توی اون یه روز از سوادکوه Ùˆ دانشگاه ما عکس انداخت Ù?کر نکنم من توی این 4 سال عکس انداخته باشم آخرم به زور آوردمش خونه با Ú©Ù„ÛŒ وعده وعید
خلاصه Ú©Ù‡ اون یه روز خیلی خوش گذشت با آرش قرار شد یه مورد مناسب براش پیدا کنیم Ùˆ آرشم سریع Ú¯Ù?ت آقای ((Ú© )) از خنده پای تلÙ?Ù† ترکیدم ØØ§Ù„ا دختر عمومم ذوق کرده بود Ù‡ÛŒ میگÙ?ت کیو میگه میخوام ببینمش منم جلوی چشمم قیاÙ?Ù‡ ÛŒ مریمو مجسم میکردم Ú©Ù‡ کنار آقای Ú© وایسته واقعا از نظر قدی خیلی بهم میخوردن عین Ù?یلو Ù?نجون راستی یادم رÙ?ت توی دانشگاه از یکیم خوشش اومد Ú©Ù‡ بچه ØØ§Ù„Ø´ گرÙ?ته شد یکی از استادای سختگیر Ú©Ù‡ متاهله... ظهرم ساعت 1 اومدیم تهران Ú©Ù„ÛŒ توی ماشین خندیدیم راننده از بس ØØ±Ù? زد سرمونو برد مامانمم Ú©Ù‡ دیگه خسته شده بود Ù?قط با سر تکون دادن ØØ±Ù?ای راننده رو تایید میکرد Ùˆ ماهم میخندیدیم از اینا Ú©Ù‡ بگذریم میرسیم به اینکه دوباره من امروز صبØ(در واقع دیروزآخه الان Ú©Ù‡ اینارو مینویسم پنجشنبه میشه دیگه)دوباره برگشتم شمال Ú©Ù‡ Ú†Ú© دانشگاهمو ببرم آرشم اومده بود شمال ØµØ¨Ø Ø³Ø§Ø¹Øª 5:30 رسیده بود ساعت 11 هم اومد دم پل دنبالم Ú©Ù‡ باهم بریم دانشگاه وای وقتی دیدمش انقدر ذوق کردم خیلی بامزه شده بود سوار ماشین شدیم Ú©Ù‡ بریم دانشگاه توی ماشین بهم Ú¯Ù?ت زود باش هزینه کاÙ?ÛŒ نتو بده منم Ú¯Ù?ت هوم چی؟؟؟؟خوبی؟ خندش گرÙ?ته بود وقتی Ú©Ù‡ رسیدیم دانشگاه دم در به علت رعایت Ù?رهنگ Ùˆ ادب Ùˆ ØØ±Ù…ت دانشگاه از هم جدا شدیم (نگهبانی گیر نده) بعد دوباره چسبیدیم بهم Ùˆ رÙ?تیم ساختمون اداری امور مالیو کارامونو کردیم بعدم تا دم پلیس راه باهم اومدیم Ú©Ù‡ من ماشین بگیرم بیام تهران همین جور سر به سر هم میذاشتیم Ùˆ قرار شد همدیگرو بندازیم تو رودخونه... بعدشم آرش Ú¯Ù?ت یادم رÙ?ت برات Ù?یلم عصر یخبندان جدیدرو بیارم یه سنجاب ماده توشه شبیه توکاراش همش مثه تو خودشو لوس میکنه Ú©Ù‡ به آدمو گول بزنه... آخرم Ú©Ù‡ رسیدیم دم پلیس راه دوباره با کمال تعجب همون ماشینی Ú©Ù‡ یکشنبه باهاش رÙ?تم تهران اومد آرشم یک Ù„ØØ¸Ù‡ اخم کرد Ú¯Ù?ت با این میخوای بری Ú¯Ù?تم آره اون دÙ?عم باهاش رÙ?تیم تهران نگران نباش بعدم Ø®Ø¯Ø§ØØ§Ù?ظی کردیمو آرش برگشت دانشگاه دنبال بقیه ÛŒ کاراش منم اومدم خونه وسایلمو برداشتمو اومدم تهران الانم مهربون توی ماشینه Ùˆ داره میره اصÙ?هان با اینکه 24 ساعتم نشده Ú©Ù‡ دیدمش ولی دلم خیلی واسش تنگ شده بیش از ØØ¯
