سيستم وبلاگ نويسي درتين بلاگ

باز اومدم

»
واییییییییییییییییییی میدونین بالاخره بعد چند وقت تونستم بیام نت؟ تقریبا بعد 2 ماه اونم به علت قطعیه تلÙ?Ù† اتاقم

اااااا راستی ببخشید یادم رÙ?ت سلام کنم خوبین خوشین Ú†Ù‡ خبرا؟؟؟؟؟ البته از اکثرتون خبر دارم مثلا Ù†Ù?ر اول سمیرا با اون Ù†ÛŒ Ù†ÛŒ نازش(پسر Ù?روردین)ارنیا کوچولو Ú©Ù‡ واقعا خواستنیه

کلاغ مهربون که همیشه بهم سر میزنه و سراغمو میگیره

مهناز جون Ùˆ شیما جونو رعنا جون Ùˆ...اما یه چیزی Ú©Ù‡ این وسط خیلی تعجب کردم بی خبریم از دونÙ?ر بود یکی نگین Ùˆ یکی هلی نمیدونم چرا خبری ازشون نیست به هر حال امیدوارم هرجا Ú©Ù‡ هستن شاد شاد باشن

خب اول یه معذرت خواهی کلی از همه ی دوستای خوبم به خاطر تاخیر طولانی خب دوباره اومدم تا شروع کنم و خاطرات این چند وقتو تا اونجایی که میشه رو براتون بگم

راستش نمیدونم از کجا شروع کنم اما از جاهای خوب خوبش شروع میکنم بعد از تعطیلات عید نوروز امسال چهاردهم Ù?روردین رÙ?تم شمال به اصرار بچه ها عصری حوالی ساعت 6 بود Ú©Ù‡ رسیدم شمال البته قرار بود با مریم برم اما دیر کردمو مریم زودتر رÙ?ت ولی شانس با من بود Ùˆ مریم دیرتر از من رسید آخه ماشینشون تو جاده خراب شد

خلاصه Ú©Ù‡ وقتی رسیدم منو پانی بودیم خونه انقدر سرد بود Ú©Ù‡ احساس کردم یه لحظه مرغیم Ú©Ù‡ تو سردخونه گذاشته بودنمون واسه انجمادخلاصه Ú©Ù‡ به هر بدبختی بود اون شب خوابیدیم Ùˆ یه سرمای حسابی خوردیم Ù?رداش رویا هم اومد دیگه واقعا نمیشد سرما رو تحمل کرد واسه همینم 4 تایی رÙ?تیم خونه ÛŒ دوستامون البته بیشتر دوست منو رویا بودن چون مریمو پانی نمیشناختنشون کلیم آبرو ریزی شد سر یه سری مسایل Ú©Ù‡ هنوزم خودمو لعنت میکنم تا صبح بیدار بودیمو Ù?یلم میدیدیم ساعت 7 صبح بالاخره خوابمون برد ساعت 11 هم بیدار شدیمو اومدیم خونمون خوشبختانه صاحبخونه ÛŒ محترم شوÙ?اژها رو روشن کرده بود Ùˆ خونه گرم شده بود Ùˆ ما بسی خرسند گشتیم

خب این ترم به خاطر اینکه اکثر بچه ها قائم شهر کلاس داشتن سر کلاسا نمیومدن Ùˆ Ù?قط منو رویا میرÙ?تیم سر کلاسا (خود شیرین بازی)آخر ترمم همشون مجبور شدن از من جزوه بگیرن راستش توی این 8 ترم کسی ازم جزوه ÛŒ همه ÛŒ درسارو نگرÙ?ته بود خب از اینا Ú©Ù‡ بگذریم میرسیم به سوغاتیام :راستش امسال آرش یه کار عجیب غریب کرد اولین باری Ú©Ù‡ همدیگرو دیدیم یه پاکت بزرگ سبز داد بهم وقتی وسایل توشو در آوردم عین این بچه ها ذوق کردم یه خرس بامزه ÛŒ کوچولوی صورتی با 4 تا هاپوی نازه چوبی (خانواده ÛŒ خوشبخت)با یه تی شرت صورتی Ùˆ یه سیم کارت ایرانسل با یه عالمه سوغاتی خوشمزه(گز سوهان نون برنجی)یه لحظه خجالت کشیدم آخه یه دÙ?عه این همه....

بعدشم کلی سر به سر هم گذاشتیمو همدیگرو زدیم البته شوخی بودا

توی این مدت احساس میکنم یه جورایی زیادی رابطمون عجیب غریب شده حالا چرا نمیدونم چند روز بعدش با رویا رÙ?تیم نسوم حوصلمون حسابی سر رÙ?ته بود قرار شد آرشم بیاد زودتر از ما رسید اونم به خاطر رویا از بس شله البته واسه بیرون رÙ?تن وقتی رسیدیم تنهایی نشسته بود Ùˆ منتظر ما بود وقتی دیدمش انقدر ذوق کردم Ú©Ù‡ انگار صد سال بود ندیده بودمش Ú©Ù‡ یه دÙ?عه Ú¯Ù?ت دوستتم اینجاست Ú¯Ù?تم کی؟ Ú¯Ù?ت بهشاد یه دÙ?عه جا خوردم آخه دوست نداشتم منو آرشو با هم ببینه رویام Ú¯Ù?ت پس من میرم پیششون بعدش آرش از تو Ú©ÛŒÙ?Ø´ یه چیزی در آورد داد بهم Ú©Ù‡ هم ذوق کردم هم تعجب کردم شاید باورتون نشه توت Ù?رنگی برام گرÙ?ته بود صبر کردیم تا رویام اومد با هم خوردیم بعدم بلند شدیم از تو آلاچیق رÙ?تیم بریم بالای جنگل راه بریم Ú©Ù‡ بارون گرÙ?ت Ùˆ برگشتیم Ú©Ù‡ بهشاد اومد بیرونو همدیگرو دیدیم بعد بهم Ú¯Ù?ت تو Ú©Ù‡ با آرش بهم زده بودی دوروغگو منم خندیدمو چیزی Ù†Ú¯Ù?تم بعد آژانس گرÙ?تیم رÙ?تیم شام خوردیمو اومدیم خونه آرشم برگشت قائمشهرشبم Ú©Ù„ÛŒ حرÙ? زدیمو واسه ÛŒ خرسمون اسم گذاشتیم به خاطر Ø´Ú©Ù… توپولش اسمشو گذاشتیم گامبالو

شده بچه مون تازشم خیلی بی ادبه البته تقصیره آرشه یه دÙ?عه ÛŒ دیگم مهربون برام Ú©Ù„ÛŒ زردآلو با بستنی Ùˆ لواشک آورد Ú©Ù‡ Ú©Ù„ÛŒ ذوق کردم واسه ÛŒ یک خردادم Ú©Ù‡ سالگرد دوستیمون بود برام یه جابرسیه صورتی خرید

Ùˆ اما خبر بعدی یه سنجاب کوچولوی بازیگوش به اتاقم اضاÙ?Ù‡ شده Ú©Ù‡ قرار بود اسمشو با آرش بزاریم Ù?ندوق اما ندا زودتر براش اسم گذاشته بود منم دیگه عوضش نکردم Ùˆ همون بنل موند

Ú©Ù„ÛŒ اتÙ?اقای دیگم توی این مدت اÙ?تاد Ú©Ù‡ مثل بقیه عجیب غریب بود Ùˆ یه روزی شاید Ú¯Ù?تم

خلاصه Ú©Ù‡ این مدت بهترین روزابرام بود به جز چند تا مسئله Ú©Ù‡ دلم خیلی گرÙ?ت البته بین منو آرش نبود

 

16 خرداد هم بالاخره از طرÙ? دانشگاه رÙ?تیم بندرعباس برای درسامون Ùˆ بازدید با اینکه هوا واقعا گرم بود Ùˆ شرجی اما خیلی خوش گذشت کلیم عکس انداختیمو شیطونی کردیمشغل آیندم از لحظه ÛŒ اول تو قطار گرÙ?ته Ú©Ù‡ با خنده شروع شد تا لحظه ÛŒ آخر Ú©Ù‡ با گریه Ùˆ دلتنگیو یاد آوریه خاطرات این 4 سال بود همش خوب بود Ùˆ Ù?راموش نشدنی واقعا خوش گذشت با اینکه گرما زده شدم

عینه انسانهای اولیه شده بودیم مثلا تا حالا ماکارونی رو توی یه جمع 19 Ù†Ù?ره Ú©Ù‡ استادتون هم اونجا باشه با حراست دانشگاه با دست خوردین یا نه ما Ú©Ù‡ خوردیم خیلیم با حال بود

یه روزم Ú©Ù‡ ناهارمون کالباس بود با گوجه Ù?رنگیو پیازو هندوانه(از ابتکارات مامور خرید بود خیار شور گیر نیاورده بود) خلاصه Ú©Ù‡ همش خاطره شد بعدم Ú©Ù‡ Ú©Ù„ÛŒ  توی پاساژهای قشم گشتیم Ùˆ خرید کردیم  تا استاد بی چاره یه نمونه میگÙ?ت ببینیم همه جیغو داد میکردیم Ú©Ù‡ هوا گرمه ولی موقع خرید Ú©Ù‡ میشد به قول استاد اصلا گرم نبود  Ø´Ø¨ آخرم استادمون برامون کنار خلیج Ù?ارس آواز خوند واقعا صداش عالی بودددددد اشک هممون در اومد حتی خود استاد  خلاصه Ú©Ù‡ واقعا خوش گذشت کلیم خرچنگ گرÙ?تم Ù…یتونم به جرات بگم صمیمی ترین Ùˆ بهترین محیط رو دانشگاه ما داره استادا واقعا با بچه ها صمیمین مخصوصا استادای گروه ما با اینکه همه دانشگاهمونو مسخره میکنن البته در سطح استان..... شبم Ú©Ù‡ اومدیم خونه رویا تشنش بود بطریه آبو یه دÙ?عه سر کشید Ú©Ù‡ جیغش در اومد  دوید توی دستشویی حدس بزنین Ú†ÛŒ شده بود؟؟؟؟؟؟؟صبح Ú©Ù‡ رÙ?ته بودیم قشم از آب 3 تا بچه ÛŒ عروس دریایی گرÙ?تیم Ùˆ انداختیم توی بطری آب رویام Ù?کر کرده بود آب خوراکیه Ùˆ بطری رو سر کشیده بود(آب شور Ùˆ تلخ دریا) رÙ?تم به استاد Ú¯Ù?تم سریع اومد پیشمون Ùˆ دید بله رویا یکی از عروس دریایی ها رو نوش جان کرده خلاصه Ú©Ù‡ تا صبح Ú©Ù„ÛŒ آب خورد Ú©Ù‡ سمش دÙ?ع بشه البته چون بچه بود سمش زیاد نبود Ùˆ خیلی Ú©Ù… بود Ùˆ قرار شد با همکاریه سینا یکی از همکلاسیامون اسم رویا در کتاب گینس ثبت بشه Ù?ردام ساعت 3 برگشتیم  توی قطارم Ú©Ù„ÛŒ بازی کردیمو قطارو گذاشتیم روی سرمون همه خندشون گرÙ?ته بود از دستمون آخر شبم مثل رÙ?تنه منو رویا Ùˆ استاد با سپیده Ø­Ú©Ù… بازی کردیم Ùˆ استادو دودست بردیم Ú©Ù‡ قرار شد این درس منو استاد حذÙ? کنه البته شوخی ولی آخر سر باختم Ùˆ مجبور شدم به همه چایی بدم Ú©Ù‡ استاد دلش نیومد Ùˆ خودش به همه چایی داد بعدم همه نشستیم جدول حل کردیم هرچیم Ú©Ù‡ حرÙ? اضاÙ?Ù‡ میومد خودمون به جدول خونه اضاÙ?Ù‡ میکردیم خلاصه Ú©Ù‡ خیلی خوش گذشت

مطالب قبلی

  • ثبت نام[پنجشنبه 26 شهريور 1388] [16]
  • درد دل[جمعه 13 شهريور 1388] [25]
  • تولد تولد تولدم مبارک[جمعه 13 شهريور 1388] [21]
  • باز اومدم[جمعه 13 شهريور 1388] [24]
  • مساÙ?رت عید[جمعه 13 شهريور 1388] [22]
  • لغت نامه[جمعه 13 شهريور 1388] [28]
  • این چند وقت[جمعه 13 شهريور 1388] [23]
  • ثبت نام[جمعه 13 شهريور 1388] [18]
  • این مدت[جمعه 13 شهريور 1388] [17]
  • این چند وقت[جمعه 13 شهريور 1388] [21]
  • بعد از سه ماه[جمعه 13 شهريور 1388] [21]
  • باز بوی نیمکت مدرسه[جمعه 13 شهريور 1388] [25]
  • هلیای موزی ؟موضی؟موذی؟[جمعه 13 شهريور 1388] [19]
  • از دیروز تا امروز[جمعه 13 شهريور 1388] [24]
  • خبرهای اخیر[جمعه 13 شهريور 1388] [24]
  • تولد تولد تولدم مبارک[پنجشنبه 13 شهريور 1388] [33]
  • خرس کوچولو Ùˆ نمرات درخشان نیم ترم[پنجشنبه 13 شهريور 1388] [22]
  • Ù‚Ù?Ù„ در[پنجشنبه 13 شهريور 1388] [22]
  •  



    This Template Designed by Dortinblog.Com