سيستم وبلاگ نويسي درتين بلاگ

این مدت

»
خب اول از همه سلام

بعد از یه مدت طولانی Ú©Ù‡ نبودم بالاخره اومدم Ú©Ù‡ یه دستی به سرو گوش این خونه بکشمو آپ کنم راستش توی این مدت Ú©Ù‡ نبودم سرم خیلی شلوغ بود از یه طرÙ? اÙ?کار چرتو پرت همیشگی اومده بود سراغم از طرÙ?یم امتحانام خیلی بهم Ù?شار آورد آخه درسای این ترمم واقعا حجمشون سنگین بود مخصوصا Ù?یزیولوژی جانوری۳ Ú©Ù‡ واسه خودش در حد یه غول بی شاخو دم بود راستش منم Ú©Ù‡ مثل... از استاد Ø´ میترسیدم ولی بالاخره با هر بدبختی بود با نمره ÛŒ Û±Ûµ.Ûµ پاسش کردم ولی خداییش خیلی سخت بود ...... Ùˆ یه درس Û´ واحدیه دیگه Ú©Ù‡ اونم دست Ú©Ù…ÛŒ از Ù?یزیولوژی نداشت Ú©Ù‡ اونم Û±Û¸.Û·Ûµ شدم

خلاصه Ú©Ù‡ نمره هام بد نشد به جز رشدو نمو گیاهی با استاد خوشمو Ú©Ù‡ از شانس گند من اÙ?تادمممممممممم

دلم خیلی واسه خودم میسوزه....من از زیست گیاهی بدم میاد به Ú©ÛŒ باید بگم آخه اونم این استاده سخت گیر البته تقصیر خودمه آرش همین درسو با اختلاÙ? چند مبحث شد ۱۷حرصم در اومد تازه معدل کلشم Û±Û¶... شد ولی من هنوز اندر خم Û±Û³ Ùˆ خورده ای موندم بی انصاÙ?ÛŒ نیست Ú©Ù‡ اون انقدر درسش خوب باشه ؟البته خب بایدم نمره هاش خوب بشه چون Ù?کری جز درس نداره ولی من Ú†ÛŒ همش Ù?کرای عجیب غریب....

خب بگذریم راستش توی این مدت Ú©Ù‡ ننوشتم Ú©Ù„ÛŒ حرÙ? براتون دارم Ú©Ù‡ نمیدونم از کجا شروع کنم برای همینم از شب یلدا شروع میکنم

شب یلدا منو آرش Ùˆ مریمو پانی Ùˆ رویا Ùˆ تارا باهم بودیم یه عالمم خوش گذشت بهمون انقدر بچه ها شیطونی کردن Ú©Ù‡ باورتون نمیشه Ùˆ به جرات میتونم بگم با کاراشون آبروی من جلوی آرش بردن  منه بی چارم همینجور مثل این مامانا Ú©Ù‡ از دست بچه هاشون حرص میخورن حرص میخوردم Ú©Ù‡ پانی به آرش Ú¯Ù?ت این هلیا مثل مامانمونه هر کاری Ú©Ù‡ ما میکنیم دائم دعوامون میکنه Ùˆ میگه نکنین نخندین ساکت باشین.... آرشم Ú¯Ù?ت این همه هم Ú©Ù‡ بهتون میگه گوش نمیکنین Ú©Ù‡ خدا رحم کرده این بالا سرتون هست وگرنه خدا میدونه تا الان چیکارا کرده بودینحال کردم توی اون Û± ساعتو نیم Ú©Ù„ÛŒ بهم خوش گذشت آخه اولین شب یلدایی بود Ú©Ù‡ باهم بودیم بعدشم Ú©Ù‡ آرش ازمون خداÙ?ظی کردو رÙ?ت خونه ÛŒ دوستاش آخه بهشون قول داده بود بره اونجا ما هم تا صبح Ûµ تایی خونرو ترکوندیم Ú©Ù„ÛŒ سر Ùˆ صدا کردیم تا ساعت Û´ Ú©Ù‡ بالاخره خوابیدیم صبحش Ú©Ù‡ از خواب به زور بیدار شدیم Ú©Ù‡ بریم دانشگاه البته منو پانی کلاس داشتیمو بقیه راحت خوابیده بودن Ú©Ù‡ یه دÙ?عه یه اس ام اس اومد به گوشیم دیدم آرشه Ùˆ درباره دیشب اس ام اس داده بود خندم گرÙ?ته بود انقدر بامزه نوشته بود Ú©Ù‡ هنوز از ذوقم نگهش داشتم آخه تا حالا اینجوری بهم اس ام اس نداده بود ظهرش Ú©Ù‡ اومدیم خونه بهم زنگ زدو Ú¯Ù?ت میخوام ببینمت دلم تنگ شده خندم گرÙ?ته بود Ú¯Ù?تم حالت خوبه؟ ما Ú©Ù‡ دیشب همو دیدیم Ú¯Ù?ت خب Ù…Ú¯Ù‡ عیبی داره؟ منم Ú¯Ù?تم نه Ùˆ قرار شد Ù?رداش همو ببینیم به پانی Ú©Ù‡ Ú¯Ù?تم خندش گرÙ?ت Ú¯Ù?ت منم اگه جای آرش بودم دلم تنگ میشد آخه خیلی ناز شده بودی(اعتماد به Ù†Ù?س)خلاصه Ú©Ù‡ پانی Ú©Ù„ÛŒ باهام حرÙ? زدو Ú¯Ù?ت تورو خدا انقدر باهاش سرد نباش من تا قبل از اینکه آرشو از نزدیک ببینمو باهاش برخورد داشته باشم چون تو دائما میدیدم اذیت میشی ازش بدم میومد ولی الان دیدم Ú©Ù‡ کرم از توئه Ùˆ اخلاقه تو گنده نه اون بی چاره بعدم بهم Ú¯Ù?ت یه نمونش دیشب چرا وقتی بهت میگه بیا پیش من بشین میگی اینور راحتترم؟؟؟؟ چرا وقتی بغلت کرد خودتو کشیدی کنار؟؟؟؟؟ منم Ú¯Ù?تم خب جلوی شماها خجالت میکشم پانیم Ú¯Ù?ت خاک تو سرت Ù…Ú¯Ù‡ چیکار کرد بیچاره تو مشکل داری خودتو درست Ú©Ù† وگرنه هرچی دیدی از چشم خودت دیدی.......

تا صبح همینجور به حرÙ?ای پانی Ù?کر میکردم تا اینکه دیدم راست میگه ایراد از منه برا همینم تصمیم گرÙ?تم Ú©Ù‡ یکم اخلاقمو بهتر کنم الانم نسبت به اون چند وقت پیش بهتر شدم تاثیرشو توی عشقمون دارم میبینم از موقعی Ú©Ù‡ Ú©Ù… Ú©Ù… خجالتمو کنار گذاشتم اخلاق آرشم عوض شده Ùˆ بیشتر بهم زنگ میزنه یه وقتام Ú©Ù‡ Û² روز ازم بی خبره روز سوم زنگ میزنه Ùˆ میگه معلوم هست کجایی؟ چیکار میکنی ØŸ خلاصه Ú©Ù‡ خیلی بیشتر از قبل هوای همدیگرو داریم آخه یه جورایی بیشتر از قبل بهم نزدیک شدیم

راستی یادم رÙ?ت بگم بالاخره آرش یه عکس درستو حسابی داد بهم Ú©Ù‡ Ú©Ù„ÛŒ Ú©ÛŒÙ? کردم میدونین چرا؟ آخه با همون سوئیشرتی Ú©Ù‡ برای تولدش گرÙ?ته بودم عکس انداخته بودعکس قبلیشم Ú©Ù‡ دستم بود مال Û³ سال پیش بود کوچولو بود انقدر Ú©Ù‡ الان Ú©Ù‡ میزارم کنار این یکی تازه معلوم میشه چقدر بزرگ شده

خب سرتونو خیلی درد آوردم بقیشو میزارم واسه بعدا راستی واسم دعا کنین یادتون نره ها Û³ تا از نمره هام هنوز نیومده Ú©Ù‡ خیلی ازشون میترسم Ù?ردا یا پس Ù?ردا باید برم ثبت نام واسه ترم جدید

همتونو دوست دارم

پی نوشت:

دیشب واسه اولین بار آرش اینجارو دید.....تازشم واسم یه چیزی نوشت Ú©Ù‡ Ú©Ù„ÛŒ ذوق کردم  البته خصوصی

امروز یه عالمه باهم حرÙ? زدیم ...

دوست دارم کوچولوی مهربونم

 

مطالب قبلی

  • ثبت نام[پنجشنبه 26 شهريور 1388] [16]
  • درد دل[جمعه 13 شهريور 1388] [25]
  • تولد تولد تولدم مبارک[جمعه 13 شهريور 1388] [21]
  • باز اومدم[جمعه 13 شهريور 1388] [24]
  • مساÙ?رت عید[جمعه 13 شهريور 1388] [22]
  • لغت نامه[جمعه 13 شهريور 1388] [28]
  • این چند وقت[جمعه 13 شهريور 1388] [23]
  • ثبت نام[جمعه 13 شهريور 1388] [18]
  • این مدت[جمعه 13 شهريور 1388] [17]
  • این چند وقت[جمعه 13 شهريور 1388] [21]
  • بعد از سه ماه[جمعه 13 شهريور 1388] [21]
  • باز بوی نیمکت مدرسه[جمعه 13 شهريور 1388] [25]
  • هلیای موزی ؟موضی؟موذی؟[جمعه 13 شهريور 1388] [19]
  • از دیروز تا امروز[جمعه 13 شهريور 1388] [24]
  • خبرهای اخیر[جمعه 13 شهريور 1388] [24]
  • تولد تولد تولدم مبارک[پنجشنبه 13 شهريور 1388] [33]
  • خرس کوچولو Ùˆ نمرات درخشان نیم ترم[پنجشنبه 13 شهريور 1388] [22]
  • Ù‚Ù?Ù„ در[پنجشنبه 13 شهريور 1388] [22]
  •  



    This Template Designed by Dortinblog.Com