سيستم وبلاگ نويسي درتين بلاگ

این چند وقت

»
سلام سلام به دوستای Ú¯Ù„ خودم امیدوارم خوب Ùˆ خوش باشین منو آرشیم خوبیم راستش توی این یک ماه Ú©Ù‡ پستی نداشتم یه عالمه اتÙ?اقای خوبو بد برام پیش اومد نمیدونم از کجا شروع کنم

خب همونطور که میدونین منو آرش تقریبا دو سالو نیم از دوستیمون میگذره و بنده هنوزم ازش خجالت میکشم سر همه چیز باهاش رو در بایستی دارم نمیدونم چرا؟؟؟؟؟؟

واما ماجرای اول: 2 آذر تولد آرش بود Ùˆ میخواستم برا تولدش یه چیز  قشنگ بگیرم برا همینم به اصرارو التماس بچه ها رو بردم قائمشهر Ú©Ù„ÛŒ دور زدیمو اینورو اونور گشتیم تا اینکه چیزیو Ú©Ù‡ میخواستم. بالاخره پیدا کردم (یه سوئیشرت خاکستری کلاه دار با یقه ÛŒ نوک مدادی )خداییش واقعا قشنگ بود بچه هام تایید کردن Ùˆ خریداری شد حالا باید دنبال یه باکس یا کاغذ کادوی قشنگ براش میگشتم هرچی گشتم باکس  اندازش پیدا نکردم Ùˆ به کاغذ کادو اکتÙ?ا کردم  Ø´Ø§Ù…مونو خوردیمو اومدیم خونه از ذوقم تندی کادوش کردمو گذاشتمش تو کمد همش میترسیدم اندازش نباشه واسه همینم تقریبا 1 Ù‡Ù?ته قبل از تولدش کادوشودادم بهش Ú©Ù‡ اگه بزرگ یا کوچیک بود زودتر عوضش کنه ولی خوشبختانه اندازش بود انقدر ناز بود توی تنش Ú©Ù‡ دوست داشتم اونروز وسط دانشگاه بپرم بغلش کنم...ولی نیشد!خلاصه Ú©Ù‡ توی این مدت خیلی باهم خوب بودیم تا اینکه سرو کله ÛŒ یه  Ù†Ù?ر توی زندگیم پیدا شد Ú©Ù‡ با اومدنش تمام زندگیم داشت خراب میشد ماجرا از اینجا شروع شد Ú©Ù‡ این پسره توی دانشگاه خودمون بود Ùˆ ما چند وقت پیش با 4 تا پسر آشنا شده بودیم Ú©Ù‡ آدمای بدی نبودن یه چندبار Ú©Ù‡ رÙ?ته بودیم بالای دانشگاه همو دیده بودیم اینم با اینا دوست بود Ùˆ از شانس گند من از من خوشش اومدو سه پیچ من شد خلاصه Ú©Ù‡ زبون آدم حالیش نمیشد تا اینکه با اخلاق گند من صبرش تموم شد Ùˆ همه چیز به روال عادی برگشت ولی آرامش قبل طوÙ?ان بود ...خلاصه Ú©Ù‡ یکی از همین دوستاش از دهنش پریدو همه چیو به پانی لو داد Ú©Ù‡ آقای عاشق پیشه متولد 69 هست باورتون نمیشه داشتم شاخ در میاوردم به من Ú¯Ù?ته بود 64... خلاصه Ú©Ù‡ بیشعور هروقت منو تو دانشگاه میبینه Ú†Ù¾ Ú†Ù¾ نگام میکنه بعدم نمیدونم در گوش دوستاش Ú†ÛŒ برمیگرده میگه... منم دیدم داره اوضاع بد میشه همه چیو تا اونجایی Ú©Ù‡ امکان داشت به آرش Ú¯Ù?تم Ú©Ù‡ قبل از اینکه خودش بÙ?همه خودم Ú¯Ù?ته باشم  حتی به آرش نشونش دادم Ùˆ همین باعث شد تا دو روز آرش باهام سرو سنگین شد Ùˆ تقریبا بهم محل نمیذاشت تا اینکه یه روز زنگ زدو بهم Ú¯Ù?ت پس به خاطر اینکه این پسره ریشش اینجوری بود به منم میگÙ?تی اینجوری Ú©Ù† دوست دارم؟؟؟؟؟ داغ کردم اصلا انتظار همچین حرÙ?یو نداشتم بهش Ú¯Ù?تم حرÙ?ت خیلی سنگین بود اون Ù‡ÛŒ حرÙ? میزدو من سکوت کرده بودم تا اینکه ساکت شدو خداحاÙ?ظی کردیم بدجوری دلم گرÙ?ته بود

آخر شب بهم اس ام اس داد گاهی اوقات آنقدر غرق در آرزوهایت میشوی Ú©Ù‡ Ù?راموش میکنی آرزوی کسی هستی نتونستم جواب بدم صبح دوباره همون اس ام اسو داد Ùˆ من جوابی ندادم شبش بهم اس ام اس داد Ú©Ù‡ اگه ایندو روز بد باهات حرÙ? زدم معذرت میخوام آخه یه جورایی بهم حق بده من Ú¯Ù?تم Ù?همیدم اشتباه کردم... Ùˆ دوباره مثل سابق شدیم Ùˆ الانم تقریبا آتش بسه حتی احساس میکنم بیشتر از قبل دوسش دارم اونم همینجوری شده Ùˆ بیشتر از قبل بهم زنگ میزنه Ùˆ محبتش 2 برابر شده

Ùˆ اما ماجرای دوم : دوست آرش (Ù¾) از یکی از بچه های آپارتمان خوشش اومد منم چون دختره رو میشناختم بهش Ú¯Ù?تمو قرار شد باهم حرÙ? بزنن ساعت دوازده شب رÙ?تیم بیرون (ساری Ùˆ بابلسر) رÙ?تیم کنار دریا Ú©Ù„ÛŒ خوش گذشت منو آرش اولین بارمون بود Ú©Ù‡ باهم رÙ?تیم کنار دریا خلاصه ازشون جدا شدیم Ú©Ù‡ حرÙ? بزنن ما هم

قدم میزدیم Ú©Ù‡ دوست آرش صدامون کردو Ú¯Ù?ت میدونین شبیه دوتا جوجه شدین هلیا صورتیه تو زرد  خندمون گرÙ?ت راست میگÙ?ت شبیه جوجه رنگی شده بودیم با تقریبا 17 18 سانت اختلاÙ? قدی

تو ماشینم Ú©Ù‡ بودیم از اونجایی Ú©Ù‡ اخمم همیشه توی همه (Ù¾)بهم Ú¯Ù?ت بد اخلاق چرا این آرشو انقدر اذیت میکنی اخماتو باز Ú©Ù† منم Ú¯Ù?تم این سه ساله عادت کرده (Ù¾) تعجب کرد Ú¯Ù?ت آرش واقعا سه ساله آرشم Ú¯Ù?ت آره Ú©Ù‡ الناز یه دÙ?عه Ú¯Ù?ت Ú†Ù‡ خبره 3 سال خب برو خواستگاریش دیگه بسه آرشم Ú¯Ù?ت هر وقت خسته شدیم چشم Ú©Ù„ÛŒ خجالت کشیدم از حرÙ? الناز...

خلاصه Ú©Ù‡ تا برگردیم ساعت شد3Ùˆ من تو ماشین سرمو گذاشتم رو پای آرشو خوابم برد Ú©Ù‡ یک دÙ?عه آرش آروم تکونم داد Ú©Ù‡ بلند شو Ù?کر کردم رسیدیم خونه  Ú©Ù‡ یک دÙ?عه آرش Ú¯Ù?ت پلیس جلومونو گرÙ?ته نترس چیزیم بگن من مامانم همه چیو میدونه هول نشو بدجوری ترسیده بودم ساعت 4 صبح بود خلاصه پیاده شدیمو رÙ?تیم توی پاسگاه منم مانتوم کوتاه بود داشتم میمردم از ترس خلاصه یکم سوالو جوابمون کردنو النازم Ù‡ÛŒ (Ù¾) رو نگاه میکردو میخندید آخر سر پلیسه Ú¯Ù?ت تو چرا انقدر میخندی؟ النازم Ú¯Ù?ت آخه (Ù¾) پولیورشو پشتو رو پوشیده Ùˆ همه خندیدیم بعدم Ú¯Ù?تیم قرار ازدواج کنیمو از اونجایی Ú©Ù‡ آرشو (Ù¾)هم آروم حرÙ? زدن باهاشون تعهد دادیمو اومدیم بیرون Ùˆ 12000 تومن براشون به اصطلاح شیرینی گرÙ?تیمو بعدم برگه تعهدو پاره کردنو همه Ú†ÛŒ به خوبی تموم شد آخر سرم پلیسه برگشت به آرش Ú¯Ù?ت خدا به دادت برسه اگه اینو بگیری معلومه خیلی بد اخلاقه

راستی Ù‡Ù?ته ÛŒ پیش آرش یه تابلوی کوچولو برام گرÙ?ت انقدر نازه منم Ú©Ù„ÛŒ ذوق کردم الانم با خودم آوردمش تهران Ú©Ù‡ یه وقت اونجا خراب نشه...

                           

Ù¾ÛŒ نوشت: Ú†Ù‚در قشنگه وقتی Ú©Ù‡ بعضی از کلمات Ù?قط واسه ÛŒ خودتو عشقت معنی داشته باشه

(باغچه   هواپیما  همستر   جوجه    Ù†ÛŒ Ù†ÛŒ    کوچولو   قیمه  صبحانه  در زدن   ....)

دوست دارم

 Ø§ÛŒÙ†Ù… عکس تابلوییه Ú©Ù‡ آرشیم برام گرÙ?ت

مطالب قبلی

  • ثبت نام[پنجشنبه 26 شهريور 1388] [16]
  • درد دل[جمعه 13 شهريور 1388] [25]
  • تولد تولد تولدم مبارک[جمعه 13 شهريور 1388] [21]
  • باز اومدم[جمعه 13 شهريور 1388] [24]
  • مساÙ?رت عید[جمعه 13 شهريور 1388] [22]
  • لغت نامه[جمعه 13 شهريور 1388] [28]
  • این چند وقت[جمعه 13 شهريور 1388] [23]
  • ثبت نام[جمعه 13 شهريور 1388] [18]
  • این مدت[جمعه 13 شهريور 1388] [17]
  • این چند وقت[جمعه 13 شهريور 1388] [21]
  • بعد از سه ماه[جمعه 13 شهريور 1388] [21]
  • باز بوی نیمکت مدرسه[جمعه 13 شهريور 1388] [25]
  • هلیای موزی ؟موضی؟موذی؟[جمعه 13 شهريور 1388] [19]
  • از دیروز تا امروز[جمعه 13 شهريور 1388] [24]
  • خبرهای اخیر[جمعه 13 شهريور 1388] [24]
  • تولد تولد تولدم مبارک[پنجشنبه 13 شهريور 1388] [33]
  • خرس کوچولو Ùˆ نمرات درخشان نیم ترم[پنجشنبه 13 شهريور 1388] [22]
  • Ù‚Ù?Ù„ در[پنجشنبه 13 شهريور 1388] [22]
  •  



    This Template Designed by Dortinblog.Com