سلام بچه ها خوبین خوشین چه خبرا ؟ امیدوارم طاعاتو عبادات همتون قبول باشه
اول از همه یه معذرت خواهی به همتون بدهکارم آخه توی این مدت بدجوری بداخلاقو بی ØÙˆØµÙ„Ù‡ شده بودم
دلیلاشم زیاد یکیش پیدا شدن یک مزاØÙ… تلÙ?نیه سمج بود Ú©Ù‡ تا چند شب پیش مرتبا زنگ میزدو اذیتم میکرد منم Ú©Ù‡ دیگه اعصاب برام نمونده بود با در دست داشتن شناسنامه Ùˆ اصل سند موبایل بلند شدم رÙ?تم امور مشترکین Ùˆ از دستش شکایت کردم Ù?علا Ú©Ù‡ زنگ نزده انگار همینو میخواسته آخه یکی نیست بگه آدم عاقل تویی Ú©Ù‡ Ù?رهنگ داشتن تلÙ?Ù† همراهو نداری برای Ú†ÛŒ خودتو تو دردسر میندازیو مردمو اذیت میکنی
بعد چقدرم آدم میتونه پررو باشه بهت بگه خودت شماره دادی بهم آخه منو Ú†Ù‡ به شماره دادن به کسی اونم از نوع 918 Ú©Ù‡ ØØªÛŒ نمیدونم مال کجا هست؟؟
Ùˆ اما دلیل دوم بی ØÙˆØµÙ„گیام باز دوباره برمیگرده به خودمو آرش راستش این چند وقته بدجوری Ù?کر میکردم اضاÙ?یم Ùˆ خودمو دارم به طرÙ? مقابلم تØÙ…یل میکنم Ø§ØØ³Ø§Ø³ میکردم آرش یه جورایی داره میپیچونتم Ú©Ù‡ از زیر ØØ±Ù? زدن باهام Ù?رار کنه خیلی با خودم کلنجار میرÙ?تم تا اینکه بالاخره دلم طاقت نیاوردو زنگ زدم بهش اما بازم جوابمو ندادددددددددد!!!! منم بهش اس ام اس دادم بعد یک ساعت جوابمو داد Ùˆ Ù?همیدم باز دوباره الکی پیشداوری کردم
خلاصه Ú©Ù‡ به خوبی تموم شد Ùˆ آرامش بنده تا ØØ¯ÙˆØ¯ دوسومش برگشت البته ماجرا رو خلاصه نوشتم چون میدونم Ù?علا روزه اینو ØÙˆØµÙ„Ù‡ ندارین زیاد بخونین برای همینم بعدا کامل میگم...
خب بالاخره تابستونم با همه ÛŒ گرمیو کمبود آبو قطعیه برقش تموم شدو Ù?صل قشنگ پائیز اومد Ù?صل قشنگ بارونو برگ ریزون همیشه عاشق پاییز بودم آخه اکثر خاطرات خوب دوران بچگیام مال Ù?صل پاییزه راستش الان Ú©Ù‡ دارم اینارو براتون مینویسم نمیدونم چرا بی اختیار یاد کلاس اولم اÙ?تادم چقدر بامزه بود روز اول Ú©Ù‡ رÙ?تم مدرسه از اونجایی Ú©Ù‡ خیلی لوسو مامانی بودم تا رÙ?تم سر کلاسو زدم زیر گریه Ùˆ مامانمو خواستم معلممونم دلش سوختو اومد پیشم نشستو شروع کرد به ØØ±Ù? زدن باهام با مهربونی هرچه تموم تر بامن ØØ±Ù? میزدو بهم لبخند میزد ولی من Ú©Ù‡ لجبازیم Ú¯Ù„ کرده بود به هیچ صراطی مستقیم نبودم همینجور اشک میریختم خلاصه خانم معلم ناچار مامانمو صدا زدو اومد پیشم تو کلاس تا آخر تا تعطیل شدیمو رÙ?تیم خونه .... ØØ¯ÙˆØ¯Ø§ تا دوهÙ?ته این روند ادامه داشتو خانم معلم Ú©Ù… Ú©Ù… مامانی رو ازم دورتر میکرد تا جایی Ú©Ù‡ Ú©Ù… Ú©Ù… مامان از کلاس رÙ?ته بودو توی ØÛŒØ§Ø· پشت پنجره Ù…ÛŒ ایستاد تا من عین آدم بشینمو گریه نکنم ولی بالاخره یه روز سرمو برگردوندمو دیدم مامانی پشت پنجره نیست یه دÙ?عه بغض کردمو اشکم در اومد خانم معلمم بی چاره از همه جا بی خبر اومد سمتمو Ú¯Ù?ت Ú†ÛŒ شده Ú¯Ù?تم مامانم نیست یه دÙ?عه با تعجب بیرونو نگاه کردو دید خبری از مامانم نیست بعد یه لبخند قشنگ بهم زدو Ú¯Ù?ت میدونی چرا مامانت نیست دیگه؟ منم Ú¯Ù?تم نه Ú¯Ù?ت آخه مامانت مطمئن شده Ú©Ù‡ دیگه دختر کوچولوش بزرگ شده نمیدونم چرا یه جوری شدم همون ØØ±Ù? روم آنچنان تاثیری گذاشت Ú©Ù‡ دیگه همه چیو یادم رÙ?تو اشکامو پاک کردم از اون Ù„ØØ¸Ù‡ عاشقه مدرسه شدم تا جایی Ú©Ù‡ وقتی تعطیل میشدم دلم میگرÙ?ت(نه به اون شوری شوری نه به این بی نمکی... بی جنبه ام دیگه)
خلاصه Ú©Ù‡ همیشه اول مهرو دوست داشتمو هنوزم دوست دارم چند شب پیش با مامان بابا رÙ?ته بودیم تجریش از قیاÙ?Ù‡ ÛŒ بچه ها Ú©Ù‡ دستاشون پر دÙ?تر Ùˆ مداد خودکارو پاک کنو تراش بود Ú©ÛŒÙ? میکردم خیلی بامزه بودن همشون شادو شیطون با یه عالمه وسیله Ú©Ù‡ برای مدرسشون گرÙ?ته بودنو توی پاساژ قائم رژه میرÙ?تن نمیدونم قیاÙ?Ù… Ú†Ù‡ جوری بود Ú©Ù‡ مامانی یه دÙ?عه بهم Ú¯Ù?ت چیه هوس کردی برای مدرسه خرید کنی؟ منم Ú©Ù‡ تازه به خودم اومده بودم با سر ØØ±Ù? مامانو تایید کردمو خندیدم مامانیم Ú¯Ù?ت ØÙ‚ا Ú©Ù‡ هنوز بچه ای Ù?قط قدت بلند شده خلاصه رÙ?تمو دو تا خودکار خریدم با یک دÙ?تر پاپکو ولی اÙ?سوس Ú©Ù‡ برای ترم جدید دانشگاه نه مدرسه (دلم میخواد برم مدرسههههه)
برای همینم عزممو جزم کردم Ú©Ù‡ اگه بشه مامانی رو گول بزنمو پنجشنبه اگه شد باهاش برم مدرسشونو یکم توی ØÛŒØ§Ø·Ùˆ کلاسا بچرخم شرط میبندم با خودتون میگین خیلی بیکارم ولی خب چیکار کنم ؟؟؟؟شایدم رÙ?تم
پیش دانشگاهیم آخه باید برم مدرک اصل پیش دانشگاهیمو بگیرم چون مدیر گروهمون دیگه دادش در اومده Ú¯Ù?ته اگه نیاری ترم بعد ثبت نامت نمیکنم ØØ§Ù„ا باید ببینم Ú†ÛŒ میشه
و اما یه انتقاد درباره ی سریالهای امسال این یعنی چی که همه ی کانالا شده اعتیاد؟؟!!
راستی قالبمو عوض کردم از بس دعوام کردین Ú©Ù‡ دلمون گرÙ?ت با این قالب نخواستم دلتون بشکنم
خب از اینا Ú©Ù‡ بگذریم میرسیم به اینجا Ú©Ù‡ Ø§ØØªÙ…الا یه چند وقتی از دستم Ù†Ù?س Ø±Ø§ØØª میکشین چون یکشنبه میرم سوادکوه Ùˆ Ù?کر نکنم ØØ§Ù„ا ØØ§Ù„ا ها بتونم بیامو آپ کنم آخه Ù?علا 16 ÙˆØ§ØØ¯ گرÙ?تمو ØØ°Ù? Ùˆ اضاÙ?Ù‡ دوازدهم مهره Ú©Ù‡ باید 4 تا بهش اضاÙ?Ù‡ کنم ریاضی 2 با آمار زیستی خدا به دادم برسه این ترم درسام خیلی سنگینه ولی همشونو دوست دارم
راستی یه چیز دیگم هست که تا قبل از اینکه برم شمال سعی میکنم توی همین پست بنویسم
همتونو دوست دارم Ùˆ امیدوارم سال ØªØØµÛŒÙ„یه خوبی برای همتون باشه
(نگین جونم * هلیا جون* آنی جون*مانیا جون*و... که نمیدونم درسشون تموم شده یا نه هنوز مثل ما مشغولند)
Ù¾ÛŒ نوشت : خب بهتون قول داده بودم Ú©Ù‡ بیامو این پستو تکمیل کنم راستش Û±Û° دقیقه پیش بالاخره دلم طاقت نیاوردو به آرشی زنگ زدم Ù?کر میکنین بعد چند روز ØØ±Ù? نزدیم؟؟؟؟؟؟؟ از Û¸ شهریور ØØ±Ù? نزده بودیم
خیلی بدجنسم نه؟؟؟؟؟ ولی بد Ù?کر نکنین من چندبار زنگ زدم ولی آرش جوابمو نمیداد خب دوباره Ù?کر بد نکنین دعوا معوا در کار نبود راستش اول آرش مریض شده بود ØØ§Ù„Ø´ خوب نبود بعدشم Ú©Ù‡ خوب شد بازم نشد ØØ±Ù? بزنیم آخه میخواست تنها باشه Ùˆ یه مدت Ù?کر کنه منم Ú©Ù‡ در مقابلش نمیتونم چیزی بگم قبول کردم ....... تا امروز Ú©Ù‡ زنگ زدم
راستش دیروز آرشی اس ام اس داد Ú©Ù‡ داره میره شمال ثبت نام ازم پرسید Ú©ÛŒ میرم منم Ú¯Ù?تم Ù‡Ù?ته دیگه بعد اون روز دل تو دلم نبود Ú©Ù‡ ای خدا بدبخت شدم سراسری قبول شددددددد Ùˆ شروع کردم به زار زدن Ú©Ù‡ دیگه تموم شد آخه میدونین چیه نه اینکه ØØ³ÙˆØ¯ باشم نه دلم نمیخواست یه دانشگاه دیگه باشه میترسیدم منو یادش بره خلاصه Ú©Ù‡ از بس این چند شب خدا رو صدا زدم از خدا خجالت میکشم
خب کجا بودیم؟ آهان خلاصه امروز زدم به سیم آخرو زنگ زدم به روی خودمم نیاوردم یکم Ú©Ù‡ ØØ±Ù? زدیم با بی تÙ?اوتی Ú¯Ù?تم کجا قبول شدی چی؟؟ اونم Ú¯Ù?ت سوادکوه
ذوق مرگ شدم Ú¯Ù?ت سراسری Û´Û° تا Ù…ØÙ…ودآباد میخواست بقیه هم راهش دور بود منم باز اومدم همینجا انقده Ø®ÙˆØ´ØØ§Ù„ممممممممممم Ú©Ù‡ باورتون نمیشههه
از همه ی دوست جونام مرسی که برام دعا کردن همتونو دوست دارم
بعدشم به شوخی Ú¯Ù?ت زنگ بزن به مریم بگو با امین دوست نشدی امین نامزد کرد اگه به ØØ±Ù? من گوش میدادی الان شوهر کرده بودی....![]()
Ú©Ù„ÛŒ خندیدیم بعدش دیدم میخواد بره دانشگاه کار داره منم Ú¯Ù?تم بره به کارش برسه Ùˆ Ø®Ø¯Ø§ØØ§Ù?ظی کردیم
