دیروز ØµØ¨Ø ØªØ§ دیدم عرÙ?ان خوابه Ù?رصتو غنیمت شمردمو رÙ?تم سراغه تلÙ?Ù† Ú©Ù‡ به آرش زنگ بزنم میخواستم بیدارش کنم اما طبق معمول زودتر از من بیدار شده بود
Ùˆ طبق معمول بنده خیت شدم یکم Ú©Ù‡ باهم ØØ±Ù? زدیم Ú¯Ù?ت میره شمال آخه باید بره کارت ورود به جلسه ÛŒ آزمونو بگیره منم Ú¯Ù?تم میدونم Ú¯Ù?ت باید بره بابل چون جمعه ØµØ¨Ø Ø§Ù…ØªØØ§Ù† داره داشتیم ØØ±Ù? میزدیم Ú©Ù‡ عرÙ?ان بیدار شد منم به آرش Ú¯Ù?تم من دیگه باید برم به عرÙ?ان ØµØ¨ØØ§Ù†Ù‡ بدم زشته..... اونم Ú¯Ù?ت باشه..... اومدم دیدم آقا تازه بلند شده داره دورو برشو نگاه میکنه Ú¯Ù?تم Ú†Ù‡ عجب بلند شدی خلاصه صبØÙˆÙ†Ù‡ خوردیمو نشستیم پای ماهواره کانال گمو زدیم دیدیم به به داره پلنگ صورتی نشون میده منم Ù?رصتو غنیمت شمردمو زنگ زدم به آرش Ú¯Ù?تم بزن کانال Ú¯Ù… تی ÙˆÛŒ پلنگ صورتیه
Ùˆ قطع کردم به عرÙ?ان Ú¯Ù?تم قصد نداری بری خونتون اونم برا اینکه لج منو در بیاره Ú¯Ù?ت خونه خالمه دوست دارم بمونم .... منم دیدم نمیره رÙ?تم تو آشپزخونه ظرÙ?ای صبØÙˆÙ†Ù‡ رو شستم بعدم نشستم سیب زمینی پوست بکنم برا ناهار Ú©Ù‡ پسر خاله ÛŒ مهربونمون تیریپ معرÙ?تو Ù…ØØ¨Øª برداشت Ú¯Ù?ت بده من درست کنم منم از خدا خواسته Ú¯Ù?تم باشه
بعدم بی چاره وایساد همه رو سرخ کرد..... ناهار درست کرد آخی نازی مثل دادشمه تا مامان اومد ناهار خوردیمو بعدش مامانم شروع کرد به ØØ±Ù? زدن با عرÙ?ان Ú©Ù‡ پسر خوب داری درس میخونی برو سر کار چند وقت دیگه زنت بدیمو از این ØØ±Ù?ا این پرروهم ذوق کرده بود منم به مامانم میگÙ?تم این بچه است زن چیه؟
آخه این پسر خاله ÛŒ مادچار Ø¨ØØ±Ø§Ù† عاشقی از نوع بدی شده ولی چون اول راهه یکم بی جنبه بازی در میاره درکش میکنم مامان منم Ú©Ù‡ میدونست موضوع چیه Ù‡ÛŒ سر به سرش میذاشت خلاصه تا شب Ú©Ù„ÛŒ خندیدیم بعدم عشقش شب بهش اس ام اس داد Ùˆ قرار شد Ù?ردا بیرون برن...... خوش به ØØ§Ù„شون آقا تشریÙ? بردن تیشرتشونو شستنو خودشونو برای Ù?ردا آماده کردن ØµØ¨Ø Ø²ÙˆØ¯ بیدار شدم دیدم مامان بابا رÙ?تن سر کار رÙ?تم رو طنابو نگاه کردم دیدم به به لباسش هنوز خیسه ØØ³ خواهریم Ú¯Ù„ کرد تی شرتو برداشتمو شروع به اتو زدن کردم یکم بهتر شد ولی از اونجایی Ú©Ù‡ نوک مدادی رنگ بود دورنگ شده بود به هر ØØ§Ù„ لباسو پوشیدو Ú¯Ù?ت هوا گرمه تا برسم اونجا خشک میشه صبØÙˆÙ†Ø´Ùˆ خوردو یک من Ú˜Ù„ به موهاش زدو رÙ?ت ....... منم زنگ زدم به آرش ولی گوشیو برنداشت ØÙˆØµÙ„Ù… سر رÙ?ته بود رÙ?تم تو نت یکم چرخیدم اومدم بیرون Ú©Ù‡ تلÙ?Ù† زنگ خورد دیدم Û°Û¹Û±Û³.... گوشیو برداشتم هر Ú†ÛŒ Ú¯Ù?تم الو صدا نمیومد زنگ زدم دیدم آرش گوشیو برداشت واییییییییییییییی خط قبلیه خودش بود شمارشو اصلا یادم رÙ?ته بود Ú¯Ù?ت دوباره وصلش کردم خلاصه یکم ØØ±Ù? زدیم دیدم صدای جوجه Ùˆ مرغو خروس میاد Ú¯Ù?تم آرش کجایی؟ Ú¯Ù?ت شمال دیروز Ú©Ù‡ Ú¯Ù?تم عصری میرم شمال .... وای اصلا ØÙˆØ§Ø³Ù… نبود Ú©Ù„ÛŒ باهم ØØ±Ù? زدیم دلم واسش یه ذره شده بود
بعدشم ترسیدم کسی بیاد Ø®Ø¯Ø§ØØ§Ù?ظی کردیم
بعدشم ترسیدم کسی بیاد Ø®Ø¯Ø§ØØ§Ù?ظی کردیمآرش جونم جمعه ØÙˆØ§Ø³ØªÙˆ خوب سر Ø§Ù…ØªØØ§Ù† جمع Ú©Ù†
