سيستم وبلاگ نويسي درتين بلاگ

از دیروز تا امروز

»
دیروز  صبح تا دیدم عرÙ?ان خوابه Ù?رصتو غنیمت شمردمو رÙ?تم سراغه تلÙ?Ù† Ú©Ù‡ به آرش زنگ بزنم میخواستم بیدارش کنم اما طبق معمول زودتر از من بیدار شده بودو طبق معمول بنده خیت شدم یکم Ú©Ù‡ باهم حرÙ? زدیم Ú¯Ù?ت میره شمال آخه باید بره کارت ورود به جلسه ÛŒ آزمونو بگیره منم Ú¯Ù?تم میدونم Ú¯Ù?ت باید بره بابل چون جمعه صبح امتحان داره داشتیم حرÙ? میزدیم Ú©Ù‡ عرÙ?ان بیدار شد منم به آرش Ú¯Ù?تم من دیگه باید برم به عرÙ?ان صبحانه بدم زشته..... اونم Ú¯Ù?ت باشه..... اومدم دیدم آقا تازه بلند شده داره دورو برشو نگاه میکنه Ú¯Ù?تم Ú†Ù‡ عجب بلند شدی خلاصه صبحونه خوردیمو نشستیم پای ماهواره کانال گمو زدیم دیدیم به به داره پلنگ صورتی نشون میده منم Ù?رصتو غنیمت شمردمو زنگ زدم به آرش Ú¯Ù?تم بزن کانال Ú¯Ù… تی ÙˆÛŒ پلنگ صورتیهو قطع کردم به عرÙ?ان Ú¯Ù?تم قصد نداری بری خونتون اونم برا اینکه لج منو در بیاره Ú¯Ù?ت خونه خالمه دوست دارم بمونم .... منم دیدم نمیره رÙ?تم تو آشپزخونه ظرÙ?ای صبحونه رو شستم بعدم نشستم سیب زمینی پوست بکنم برا ناهار Ú©Ù‡ پسر خاله ÛŒ مهربونمون تیریپ معرÙ?تو محبت برداشت Ú¯Ù?ت بده من درست کنم منم از خدا خواسته Ú¯Ù?تم باشه Ø¨Ø¹Ø¯Ù… بی چاره وایساد همه رو سرخ کرد..... ناهار درست کرد آخی نازی مثل دادشمه تا مامان اومد ناهار خوردیمو بعدش مامانم شروع کرد به حرÙ? زدن با عرÙ?ان Ú©Ù‡ پسر خوب داری درس میخونی برو سر کار چند وقت دیگه زنت بدیمو از این حرÙ?ا این پرروهم ذوق کرده بود منم به مامانم میگÙ?تم این بچه است زن چیه؟ آخه این پسر خاله ÛŒ مادچار بحران عاشقی از نوع بدی شده ولی چون اول راهه یکم بی جنبه بازی در میاره درکش میکنم مامان منم Ú©Ù‡ میدونست موضوع چیه Ù‡ÛŒ سر به سرش میذاشت خلاصه تا شب Ú©Ù„ÛŒ خندیدیم بعدم عشقش شب بهش اس ام اس داد Ùˆ قرار شد Ù?ردا بیرون برن...... خوش به حالشون آقا تشریÙ? بردن تیشرتشونو شستنو خودشونو برای Ù?ردا آماده کردن صبح زود بیدار شدم دیدم مامان بابا رÙ?تن سر کار رÙ?تم رو طنابو نگاه کردم دیدم به به لباسش هنوز خیسه حس خواهریم Ú¯Ù„ کرد تی شرتو برداشتمو شروع به اتو زدن کردم یکم بهتر شد ولی از اونجایی Ú©Ù‡ نوک مدادی رنگ بود دورنگ شده بود به هر حال لباسو پوشیدو Ú¯Ù?ت هوا گرمه تا برسم اونجا خشک میشه صبحونشو خوردو یک من Ú˜Ù„ به موهاش زدو رÙ?ت ....... منم زنگ زدم به آرش ولی گوشیو برنداشت حوصلم سر رÙ?ته بود رÙ?تم تو نت یکم چرخیدم اومدم بیرون Ú©Ù‡ تلÙ?Ù† زنگ خورد دیدم Û°Û¹Û±Û³.... گوشیو برداشتم هر Ú†ÛŒ Ú¯Ù?تم الو صدا نمیومد زنگ زدم دیدم Ø¢Ø±Ø´ گوشیو برداشت واییییییییییییییی خط قبلیه خودش بود شمارشو اصلا یادم رÙ?ته بود Ú¯Ù?ت دوباره وصلش کردم خلاصه یکم حرÙ? زدیم دیدم صدای جوجه Ùˆ مرغو خروس میاد Ú¯Ù?تم آرش کجایی؟ Ú¯Ù?ت شمال دیروز Ú©Ù‡ Ú¯Ù?تم عصری میرم شمال .... وای اصلا حواسم نبود Ú©Ù„ÛŒ باهم حرÙ? زدیم دلم واسش یه ذره شده بود بعدشم ترسیدم کسی بیاد خداحاÙ?ظی کردیم

                                   آرش جونم جمعه حواستو خوب سر امتحان جمع Ú©Ù†

 

مطالب قبلی

  • ثبت نام[پنجشنبه 26 شهريور 1388] [16]
  • درد دل[جمعه 13 شهريور 1388] [25]
  • تولد تولد تولدم مبارک[جمعه 13 شهريور 1388] [21]
  • باز اومدم[جمعه 13 شهريور 1388] [24]
  • مساÙ?رت عید[جمعه 13 شهريور 1388] [22]
  • لغت نامه[جمعه 13 شهريور 1388] [28]
  • این چند وقت[جمعه 13 شهريور 1388] [23]
  • ثبت نام[جمعه 13 شهريور 1388] [18]
  • این مدت[جمعه 13 شهريور 1388] [17]
  • این چند وقت[جمعه 13 شهريور 1388] [21]
  • بعد از سه ماه[جمعه 13 شهريور 1388] [21]
  • باز بوی نیمکت مدرسه[جمعه 13 شهريور 1388] [25]
  • هلیای موزی ؟موضی؟موذی؟[جمعه 13 شهريور 1388] [19]
  • از دیروز تا امروز[جمعه 13 شهريور 1388] [24]
  • خبرهای اخیر[جمعه 13 شهريور 1388] [24]
  • تولد تولد تولدم مبارک[پنجشنبه 13 شهريور 1388] [33]
  • خرس کوچولو Ùˆ نمرات درخشان نیم ترم[پنجشنبه 13 شهريور 1388] [22]
  • Ù‚Ù?Ù„ در[پنجشنبه 13 شهريور 1388] [22]
  •  



    This Template Designed by Dortinblog.Com