سيستم وبلاگ نويسي درتين بلاگ

قهر و آشتی

»

توي سه روزي كه تهران بودم  يك دÙ?عه باهم حرÙ? زديم  جمعه برگشتم شمال با

 

 Ø¨Ú†Ù‡ ها رÙ?تيم كنار رودخونه ÙŠ دم خوابگاه كه Ù?اطمه Ú¯Ù?ت هليا ميخوام باهات حرÙ?

 

بزنم منم Ú¯Ù?تم خوب بگو Ú¯Ù?ت آرشو براي Ú†ÙŠ ميخواي Ú¯Ù?تم دوستي Ù?اطمه Ú¯Ù?ت من

 

با آرش حرÙ? زدمو Ú¯Ù?ته كه من نميخوام هليا وابسته بشه بهتره كه همين الان همه

 

چي تموم شه ......... اون لحظه خيلي جا خوردم بدجوري عصباني شدم دلم

 

نميخواست اگر قرار بود همه چيز تموم بشه كسه ديگه اي به جز خودش بهم بگه

 

خلاصه برگشتيم خوابگاهو منم به آرش اس ام اس دادم كه بابت اين چند روز ممنونم

 

 ÙˆØ®Ø¯Ø§Ø­Ø§Ù?ظ اونم جواب داد كه به خدا شرمندم نميدونم Ú†ÙŠ بگم Ùˆ همه چيز تموم شد 

 

خلاصه روزا ميرÙ?تيم با مريم Ùˆ Ù?اطمه كلاسو ميومديم سرگرم كارامون بوديم مريم

 

سرگرم پيمان دوست پسرش بود Ù?اطمه هم با مهرداد كلنجار ميرÙ?ت(مهرداد توي

 

دانشگاه خودمون بود Ùˆ دوست پسر Ù?اطمه اونم Ú†Ù‡ دوستيييييييي همش دعوا)  يه

 

روز بچه ها همه رÙ?ته بودن الكي دانشگاه منو بهشاد Ù?قط تو اتاق بوديم كه بهشاد

 

 Ú¯Ù?ت پاشو بريم دانشگاه كلاس دارم منم Ú¯Ù?تم حال ندارم Ú¯Ù?ت پاشو باهم ميريم كلاس

 

 Ø¨Ø¹Ø¯Ù… با بچه ها ميايم خونه Ú¯Ù?تم باشه اماده شديمو رÙ?تيم دانشگاه  با بهشاد رÙ?تيم سر

 

 ÙƒÙ„اس كه بهشاد  Ú¯Ù?ت آرش اس ام اس داده كه اينو برا Ú†ÙŠ آوردي سر كلاس اين

 

خون من تشنست  منم به بهشاد خنديدمو Ú¯Ù?تم من به اون Ú†ÙŠ كار دارم توي همين

 

گيرو دار بوديم كه يه دÙ?عه دكتر احمدي (استاد ميكروبيولوژي) يه دÙ?عه نگاهش اÙ?تاد

 

 Ø¨Ù‡ منو Ú¯Ù?ت شما شاگرد مني تا حالا سر كلاس نيومدي؟ منم Ú¯Ù?تم نه من رشتم Ù?رق

 

 Ø¯Ø§Ø±Ù‡ Ú¯Ù?ت Ú†ÙŠ ØŸ Ú¯Ù?تم بيولوژي دريا بعد يه نگاهي به بهشاد كردو Ú¯Ù?ت از اين به بعد

 

 Ø§Ú¯Ø± مهمان آوردين لطÙ?ا قبلش اجازه بگيريد.............. كلاس كه تموم شد بهشاد

 

Ú¯Ù?ت بيا بريم سر شيمي يك ساعت بيشتر نيست منم بيكار بودم باهاش رÙ?تم

 

خوشبختانه  استادشون منو ميشناختوگير نداد آخه استاد شيمي آلي خودمونم همينه

 

بهشادم ديد بي كارم دو تا برگه داد بهمو Ú¯Ù?ت بيا برام گزارش كار ازمايشگاهو

 

 Ø¨Ù†ÙˆÙŠØ³ آخه شيميه اونارو من ترم اول داشتم شروع كردم به گزارش كار نوشتن

 

تقريبا دو صÙ?حه اي شد Ùˆ دادمش به بهشاد كلاس تموم شدو اومديم بيرون رÙ?تيم دم

 

سلÙ?  پيش بچه ها كه يكي از همكلاسياي بهشاد صداش كرد اونم رÙ?ت پيششو بعدش

 

 Ø¨Ø±Ú¯Ø´Øª پيش Ù?اطمه Ùˆ در گوش Ù?اطمه يه چيزايي Ú¯Ù?ت كه Ù?اطمه همش ميگÙ?ت نه

 

  بعد روبه خود من كردو Ú¯Ù?ت احسان Ú¯Ù?ته ميخوام با اين دوست بهشاد دوست بشم

 

 Ù…نم كه انگار برق گرÙ?تهباشم Ú¯Ù?تم غلط كرده Ù…Ú¯Ù‡ من بازيچم كه هي از اينور به

 

اونور پاسم ميدن بهش Ú¯Ù?تم اين Ù…Ú¯Ù‡ مليكا رو نميخواست؟ Ú¯Ù?ت Ú¯Ù?ته Ù?قط تو بعدشم

 

 Ù…Ú¯Ù‡ قبل ازآارش Ù†Ú¯Ù?تي من از اين خوشم مياد داشتم ديوونه ميشدم Ú¯Ù?تم من مسخره

 

كردم آخه من از چيه اين خوشم مياد؟؟؟؟؟؟؟؟ همون آرش بسم بود ديگه بس كن

 

خلاصه من از بچه ها خداÙ?ظي كردمو رÙ?تم كه كتاب ادبياتو بخرم  هر Ú†ÙŠ مغازه تو

 

 Ø´Ù‡Ø± بود گشتم ولي پيدا نكردمو برگشتم خوابگاه تا در اتاقو باز كردموپامو گذاشتم

 

تو اتاق يه دÙ?عه بچه ها شروع كردن به جيغ زدنو دست زدن هاج وواج نيگاشون

 

كردم Ú¯Ù?تم Ú†Ù‡ خبره؟ عروسيه؟ كه يه دÙ?عه همشون زدن زير خنده Ùˆ بهشاد Ú¯Ù?ت

 

آرش اس ام اس داده بهش كه ميخوام در كمال پررويي برگرم با هليا منم Ú¯Ù?تم دÙ?عه

 

 ÙŠ Ù‚Ø¨Ù„ اون Ú†Ù‡ كاري بود كردي؟ آرشم Ú¯Ù?ته ايندÙ?عه با دÙ?عه هاي قبلي Ù?رق داره پاي

 

همه چيزشم وايستادم

 

 

به بهشاد Ú¯Ù?تم نه ديگه نميخوام اصلا اونم Ú¯Ù?ت خودت ميدوني من وظيÙ?Ù… بود كه بگم

 

 Ù?كراتو بكن من دارم ميرم تهران تا الانم واسه تو موندم خداÙ?ظي كردو رÙ?ت

 

 

منم  ناهارمو خوردمو رÙ?تم سر گلهايي كه بايد خشك ميكردم برا مورÙ?ولوژي گياهي

 

 ØªØ§ ساعت ده شب با بچه ها داشتيم Ú¯Ù„ ميچسبونديم كه صداي اس ام اس گوشيم

 

در اومد اس ام اسو باز كردم نوشته بود: اگه  ÙŠÙ‡ روز توپت اÙ?تاد تو حياط همسايه Ùˆ

 

 ØªÙˆÙ¾ØªÙˆ پاره كرد ناراحت نشو چون يكيو داري كه حاضره دلشو بندازه زير پات تا

 

 Ø¨Ø§Ù‡Ø§Ø´ بازي كني Ú¯Ù?تم اين ديگه كيه سريع نوشتم شما؟ اونم Ú¯Ù?ت به همين زودي

 

يادت رÙ?ت؟ منم دوباره نوشتم شما؟ Ú¯Ù?ت Ù…Ú¯Ù‡ تو هليا نيستي؟ نوشتم گيرم كه باشم

 

 Ø§Ù…رتون؟

 

 

Ú¯Ù?ت چرا حالا ميزني  قبول ما بد كريم ولي تو هم ديگه چوب كاريمون نكن  يه

 

دÙ?عه رومو كردم به بچه ها Ùˆ Ú¯Ù?تم اين شماره براتون آشنا نيست؟ كه يه دÙ?عه الهام

 

سرشوبلند كردو Ú¯Ù?ت خره اين كه شماره ÙŠ آرشه ديگه جواب ندادم دوباره اس ام

 

اس داد كه من منتظر ميمونم چه يك دقيقه چه يك سال نميدونم چرا يه جوري شدمو

 

جوابشو دادم Ùˆ آشتي كرديم تشكر كردو Ú¯Ù?ت حالا راحت ميخوابم آخه Ù?ردا نيم ترم

 

زيست دارم ...........

 

Ù?رداش بعد از ظهر زنگ زدو حرÙ? زديم باهم  شبم اس ام اس داديم كه يه دÙ?عه بهم

 

 Ú¯Ù?ت ميتونم باهات راحت باشم؟ Ú¯Ù?تم آره Ú¯Ù?ت نظرت راجب سكس چيه؟ منم Ú¯Ù?تم به

 

 Ø¯Ø±Ø¯ من كه مجردم نميخوره  بعدشم اگه برا اين چيزا جلو اومدي طرÙ?تو اشتباه

 

 Ú¯Ø±Ù?تي شب بخير  انگار Ù?هميد كه ناراحت شدم زنگ زد قاطي كرده بودم هرچي

 

 Ø²Ù†Ú¯ ميزد ريجكتش ميكردم آخرش اس ام اس داد كه قطع نكن كارت دارم  دوباره

 

زنگ زد برداشتم كه Ú¯Ù?ت به خدا منظورمو بد برداشت كردي Ù?قط يه سوال بود منم

 

Ú¯Ù?تم اگه سوال بود دليلي نداشت كه بخواي ادامه بدي موضوع رو خلاصه معذرت

 

 Ø®ÙˆØ§Ù‡ÙŠ ÙƒØ±Ø¯Ùˆ تموم شد  Ù?رداشم صبح اس ام اس داد كه هنوز ناراحتي؟ منم Ú¯Ù?تم

 

نه ..........

 

 

عصري كه بهشاد اومد Ú¯Ù?ت  دوباره كه با آرش دعواتون شده Ú¯Ù?تم نه Ú¯Ù?ت نصÙ?

 

شب اس ام اس داده به من كه با هليا دعوامون شد منم لجم گرÙ?ت Ú¯Ù?تم اينجوريه؟

 

باشه بيا ببين Ú†ÙŠ اس ام اس داده وقتي خوند داشت از تعجب شاخ در مياورد Ú¯Ù?ت

 

بيخود كرده همچين حرÙ?ÙŠ زده  .

 

 

شب كه آرش زنگ زد بهش Ú¯Ù?تم ميخوام مثه خودت بشم Ú¯Ù?ت يعني چي؟ Ú¯Ù?تم از اين

 

 Ø¨Ù‡ بعد هر اتÙ?اقي كه اÙ?تاد به بهشاد بگو منم هر Ú†ÙŠ بهم Ú¯Ù?تي ميرم بهش ميگم ميشم

 

 Ù…ثل خودت Ú¯Ù?ت نه ديگه نميگم توهم نگوو منم كه عصباني شده بودم بهش Ú¯Ù?تم

 

اون ماله اون دÙ?عت كه به جاي اينكه به خودم بگي رÙ?تي به Ù?اطمه Ú¯Ù?تي اينم از

 

 Ø§Ù†Ø¯Ù?عت Ú¯Ù?ت من Ù…Ú¯Ù‡ Ú†ÙŠ Ú¯Ù?تم؟ گوشيو دادم به Ù?اطمه با Ù?اطمه حرÙ? زدو بهش

 

Ú¯Ù?ت منظورمو به هليا بد رسونديو اونم ناراحت كرد خلاصه كه خر تو خر شدو

 

آخرم براي اينكه جنجال بخوابه معذرت خواهي كرديم از همو تموم شد Ú¯Ù?ت از

 

Ù?اطمه هم معذرت خواهي كن نميخوام كسي از دستم ناراحت باشه(Ù?داي اون دل

 

كوچولوت بشم)

 

 

Ù?رداش رÙ?تم از مخابرات بهش زنگ زدم ازش پرسيدم كسي بهت چيزي Ú¯Ù?ت كه

 

برگشتي Ú¯Ù?ت نه Ù…Ú¯Ù‡ چيزي Ú¯Ù?ته بودي ØŸ Ú¯Ù?تم نه Ú¯Ù?ت من خودم به بهشاد اس ام اس

 

 Ø¯Ø§Ø¯Ù… كه ميخوام برگردم Ú¯Ù?ت Ú†Ù‡ طور مگه؟ منم Ú¯Ù?تم آخه احسان اينجوري Ú¯Ù?ته بود

 

 Ø¨Ù‡ بهشاد ...... Ú¯Ù?ت ميدونم اومد به خودم هم Ú¯Ù?ت Ú¯Ù?ت ميخوام با اين دوست بهشاد

 

 Ø¯ÙˆØ³Øª بشم تو ميشناسيش منم Ú¯Ù?تم نه نميشناسمش بقيه ÙŠ حرÙ?امونم زديم كه Ú¯Ù?ت

 

هليا جونم ديگه خرجت زياد ميشه برو منم خداÙ?ظي كردمو اومدم خوابگاه.

 

 

 

آشنایی

»

منو آرش مثله خيلي دخترو پسراي ديگه توي دانشگاه باهم آشنا شديم خيلي ساده البته

 

 Ø§ÙˆÙ„Ø´ انقدرام جدي نبود بهشاد هم اتاقيه من توي خوابگاه Ùˆ همكلاسيه آرش بود

 

خلاصه بهشاد Ú¯Ù?ت ميخواد منو آرشو باهم دوست كنه منم آرشو تا حالا نديده بودم

 

آرشم منو نديده بود خلاصه چند روز بعدش توي حياط همديگرو ديديمو ........

 

نكته ÙŠ جالب: وقتي كه بهشاد به آرش Ú¯Ù?ته بودآرش اولش Ú¯Ù?ته بود بايد ببينمش اگه

 

خوشم اومد كه ميمونيم اگرم نه كه هيچي

 

خلاصه روز موعود Ù?را رسيد Ùˆ همه اونروز كلاس داشتيم بلند شديم رÙ?تيم دانشگاه

 

يه پنج Ù†Ù?ري ميشديم تقريبا خلاصه كلاسمون كه تموم شد رÙ?تيم حياطو نشستيم كه يه

 

 Ù¾Ø³Ø±Ù‡ اومد جلوي بهشادو يه جزوه داد بهشو رÙ?ت بعد بهشاد Ú¯Ù?ت خوشت اومد Ú¯Ù?تم

 

 Ø§Ø² كي Ú¯Ù?ت خاك تو سرت از باباي من آرشو  ميگم Ú¯Ù?تم كو؟ Ú¯Ù?ت الان اومد جزوه

 

 Ø¯Ø§Ø¯Ùˆ رÙ?ت Ú¯Ù?تم نديدمش حواسم نبود بهشادم زنگ زد به آرشو Ú¯Ù?ت با دوستاش

 

بياد

 

 Ø§ÙŠÙ†Ø·Ø±Ù?Ù‡ حياط بشينه اونام اومدن نشستن منم به روي خودم نياوردمو بلند شدم رÙ?تم

 

 Ø§ÙˆÙ†ÙˆØ± پيش مريم (لازم به تذكر است كه من زيادي خجالتيم البته با اÙ?رادي كه تازه

 

آشنا شده باشم)

خلاصه تا رÙ?تم اونور بهشاد يه Ù?حش درستو حسابي بهم داد كه مجبور شدم اومدم

سر جام نشستم خلاصه ديدن تموم شدو قرار شد بريم خوابگاه كه بهشاد Ú¯Ù?ت يه

زنگ بزن بهش كه شمارتو داشته باشه منم زنگ زدمويكي دودقيقه حرÙ? زديم كه

نصÙ?ÙŠ از حرÙ?اشو Ù†Ù?هميدم چون تو سالن خيلي شلوغ بود خداÙ?ظي كردمو اومديم

 Ø®ÙˆØ§Ø¨Ú¯Ø§Ù‡ . وقتي رسيديم بهشاد Ú¯Ù?ت زود باش زنگ بزن منم زنگ زدم هر Ú†ÙŠ كه

ميگÙ?ت  با بله ونه جواب ميدادم خب چيكار كنم خجالت ميكشيدم گوشيو دادم به

بهشاد به بهشاد Ú¯Ù?ت اين چرا انقدر ساكته بهشادم Ú¯Ù?ت اداشه بعد چند روز خوب

ميشه خلاصه اون شب چند دÙ?عه بهم اس ام اس داد منم جوابشو دادمو دوستيمون

 Ø´Ø±ÙˆØ¹ شد يه روز كه كلاس داشتيم رÙ?ته بوديم دانشگاه كه از شانس ما استاد

نيومدو رÙ?تيم توي حياط نشستيم كه ارش بهم اس ام اس داد كه من تو حياطم منو

 Ø¯ÙŠØ¯ÙŠØŸ منم جواب دادم نه كجايي Ú¯Ù?ت بلوز نارنجي تنمه منم برگشتم كه ببينمش يه

دÙ?عه جاخوردم مونده بودم چيكار كنم تازه Ù?هميدم كه روز اول دوست آرشو با اون

 Ø§Ø´ØªØ¨Ø§Ù‡ گرÙ?ته بودم خلاصه بهش Ú¯Ù?تم اونم يه لحظه اومد اينطرÙ?Ùˆ من ديدمش بعد اس

 Ø§Ù… اس داد كه حالا ديدي؟ Ú†Ù‡ جوري بودم ØŸ منم جواب دادم آره Ú¯Ù?تم از من بهتري

  بعد اس ام اس داد كه ديگه از اين حرÙ?ا نزن خوشم نمياد خلاصه اون روزم اومديم

 Ø®ÙˆØ§Ø¨Ú¯Ø§Ù‡Ùˆ زنگ زد عصريو باهم حرÙ? زديم Ú¯Ù?ت نميخواد من بهش وابسته بشم يا

به خاطر دوستي به درسام لطمه بخوره منم Ú¯Ù?تم مطمئن باشه كه درسامو ميخونم

خلاصه  يك Ù‡Ù?ته از دوستيمون گذشتو من اومدم تهران.

 

پست Ù?وق مربوط به تاریخ Û¶/Û±/Û¸Û¶ در بلاگÙ?ا میباشد

مطالب قبلی

  • ثبت نام[پنجشنبه 26 شهريور 1388] [16]
  • درد دل[جمعه 13 شهريور 1388] [25]
  • تولد تولد تولدم مبارک[جمعه 13 شهريور 1388] [21]
  • باز اومدم[جمعه 13 شهريور 1388] [24]
  • مساÙ?رت عید[جمعه 13 شهريور 1388] [22]
  • لغت نامه[جمعه 13 شهريور 1388] [28]
  • این چند وقت[جمعه 13 شهريور 1388] [23]
  • ثبت نام[جمعه 13 شهريور 1388] [18]
  • این مدت[جمعه 13 شهريور 1388] [17]
  • این چند وقت[جمعه 13 شهريور 1388] [21]
  • بعد از سه ماه[جمعه 13 شهريور 1388] [21]
  • باز بوی نیمکت مدرسه[جمعه 13 شهريور 1388] [25]
  • هلیای موزی ؟موضی؟موذی؟[جمعه 13 شهريور 1388] [19]
  • از دیروز تا امروز[جمعه 13 شهريور 1388] [24]
  • خبرهای اخیر[جمعه 13 شهريور 1388] [24]
  • تولد تولد تولدم مبارک[پنجشنبه 13 شهريور 1388] [33]
  • خرس کوچولو Ùˆ نمرات درخشان نیم ترم[پنجشنبه 13 شهريور 1388] [22]
  • Ù‚Ù?Ù„ در[پنجشنبه 13 شهريور 1388] [22]
  •  



    صفحه قبل 1 ... 3 4 5 6 صفحه بعد
    This Template Designed by Dortinblog.Com