سيستم وبلاگ نويسي درتين بلاگ

دوست داشتن

»
 

اون اولا كه باهم دوست شديم يه بار دعوامون شد نميدونم يادت هست يا نه بعدش كه دوباره همه چيز درست شد ازم پرسيدي هليا دوسم داري؟ يادته بهت Ú†ÙŠ Ú¯Ù?تم؟ Ú¯Ù?تم آره خيلي بيشتر ازاوني كه Ù?كرشو بكني بعدش منم Ú¯Ù?تم تو Ú†ÙŠ منو دوست داري؟ يادته بهم Ú†ÙŠ Ú¯Ù?تي؟گÙ?تي اوني رو كه دوستش داري بهش Ù†Ú¯Ùˆ دوسش داري اگه بگي برا هميشه ميره ... Ùˆ سوال من بي جواب موند Ú¯Ù?تم شايد دوستم داريو اينجوري Ú¯Ù?تي كه بÙ?همم با اين خيال كه دوسم داري يك سال زندگي كردم هر روزو هر شبم شده بود يه اسم تمام كتابام جزوه هام پر شده بود از اسمت تمام صندليهايي كه توي دانشگاه روشون ميشستم پر اسمت شده بود توي خيالم باهات زندگي ميكردم  تا اون شب كه بهم Ú¯Ù?تي ميخواي يه كاري كني ولي الان وضعيت ماليت مناسب نيست  Ú¯Ù?تم ميخواي بري نمايشگاه كتاب؟ Ú¯Ù?تي نه Ú¯Ù?تم ميخواي بري شارژر گوشيتو عوض كني؟ خنديدي Ú¯Ù?تي آخه شارژر Ù…Ú¯Ù‡ چنده كه وضعيت ماليه خوب بخواد منم Ú¯Ù?تم نميدونم ديگه بعدش به شوخي بهت Ú¯Ù?تم ميخواي زن بگيري؟ Ú¯Ù?تي آره Ú¯Ù?تم مبارك باشه Ú¯Ù?تي ميشناسيش توي كلاستونه Ú¯Ù?تم الهام؟ Ú¯Ù?تي نه يكم Ù?كر كن  Ú¯Ù?تم نميدونم Ú¯Ù?تي اسمش هلياست خندم گرÙ?ت Ú¯Ù?تم حالت خوبه؟ Ú¯Ù?تي آره  ميخوام Ù?كراتو بكني بعد جوابم بدي نميخوام به درساتم لطمه بخوره Ú¯Ù?تم شوخي نكن Ú¯Ù?تي شوخي نيست جدي دارم ميگم Ù?كر ميكني؟گÙ?تم به چي؟ Ú¯Ù?تي همين حرÙ?ايي كه الان زدم Ú¯Ù?تم باشه Ùˆ خداحاÙ?ظي كرديم نميدونم چرا ترسيده بودم همش حرÙ?اتو عين يه نوار توي ذهنم مرور ميكردم ولي بي نتيجه بود Ù?رداش زنگ زدي آروم بهم Ú¯Ù?تي Ù?كراتو كردي Ú¯Ù?تم درباره ÙŠ چي؟عصباني شدي Ú¯Ù?تي درباره ÙŠ حرÙ?اي ديشبم Ú¯Ù?تم آهان نه كجايي؟ Ú¯Ù?تي خونه ÙŠ امين اينا رÙ?ته ناهار درست كنه .. Ùˆ خداÙ?ظي كرديم هر Ú†ÙŠ بيشتر Ù?كر ميكردم بدتر ميشدم دلم ميخواست بايكي حرÙ? بزنم از يكي بخوام كمكم كنه ولي نميشد بايد خودم حلش ميكردم بي Ù?ايده بود هر Ú†ÙŠ بيشتر Ù?كر ميكردم بيشتر ميترسيدم عصري زنگ زدم به گوشيت ديدم گوشيت خاموشه Ù?هميدم شارژ گوشيت تموم شده يكم درس خوندمو با مريم رÙ?تم بيرون يكم گشتيم كه يه دÙ?عه مريم نگام كرد Ú¯Ù?ت تو از ديروز تا حالا يه چيزيت شده Ú¯Ù?تم نه Ú¯Ù?ت خر خودتي بعد دوسال نشناسمت مريم نيستم Ú¯Ù?تم نه بابا چيزيم نيست يه نگاه معنا داري بهم كردكه يعني كه يعني... خلاصه اومديم خونه Ùˆ شام خورديم خوابيديم البته ساعت 2:30 يه ربع به سه بود كه خوابمون بردصبح بيدار شديم كه بريم كلاس بهت زنگ زدم ديدم هنوز گوشيت خاموشه  ساعت 12 بود اومديم خونه بهت تك زنگ زدم ديدم گوشيتو روشن كردي جواب تك زنگمو دادي خيالم راحت شد از اونجايي كه دچار كمبود خواب شده بودم ناهار نخورده خوابيدم تا ساعت 4 كه بازنگ موبايل بيدار شدم ديدم تويي يكم كه حرÙ? زديم Ú¯Ù?تي Ù?كراتو كردي؟ Ú¯Ù?تم نه هنوز Ú¯Ù?تي باشه ......... داشتم ديوونه ميشدم نميدونستم Ú†ÙŠ بگم به خدا اغراق نمي كنم واقعا عقلم كار نميكرد ديگه نميدونستم چيكار كنم به خودم Ú¯Ù?تم تو كه دوسش داري پس چرا الكي با خودت كلنجار ميري  بهش بگو ديگه تصميممو گرÙ?تم Ú¯Ù?تم Ù?ردا ميگم Ù?رداش بعد از ظهر بهت زنگ زدم داشتيم حرÙ? ميزديم كه بهم Ú¯Ù?تي Ù?كراتو كردي؟ Ú¯Ù?تم آره ولي ميخوام بدونم جدي Ú¯Ù?تي Ú¯Ù?تي آره جدي جدي Ú¯Ù?تم Ú¯Ù?تي حالا جوابت چيه Ú¯Ù?تم يعني Ú†ÙŠ يه دÙ?عه بي مقدمه Ú¯Ù?تي زنم ميشي؟ جا خوردم هم خندم گرÙ?ته بود Ùˆ هم خجالت ميكشيدم بالاخره Ú¯Ù?تم آره يه دÙ?عه Ú¯Ù?تي من كه ميدونستم دوست داري زنم بشي Ú¯Ù?تم خيلي بدجنسي خنديدي Ú¯Ù?تم يه سوال بپرسم؟ Ú¯Ù?تي بگو Ú¯Ù?تم براي Ú†ÙŠ اين حرÙ?Ùˆ زدي Ú¯Ù?تي دليلش براي خودمه Ú¯Ù?تم خوب نميشه بگي؟ Ú¯Ù?تي پررو ميشي ولي ميگم براي اينكه ميدونم واقعا دوسم داري دختر خوبي هستي بهم دروغ نميگي كه دوسم داري....... حالا تو چرا جواب آره دادي؟ دليلت چيه؟ Ú¯Ù?تم خوب من دوست دارم Ú¯Ù?تم به بعدنش Ù?كر كردي Ú¯Ù?تي نه الان نه Ù?علا Ú¯Ù?تم پس دربارش Ù?علا حرÙ? نميزنيم بهتره Ú¯Ù?تي باشه بعدش Ú¯Ù?تي خرج گوشيت زياد ميشه بريم Ú¯Ù?تم باشه...

الان Ú©Ù‡ دارم اینارو مینویسم نمیدونی چقدر دلم برات تنگ شده داره بارون میاد انگار دل آسمونم مثل دل من تنگ شده میخواد بباره نمیدونم چیکار کنم Ù?قط از خدا میخوام Ú©Ù…Ú©Ù… کنه بهم صبرو تحمل بده

                                               دوست دارم کوچولوی دوست داشتنی

 

خبرهای این چند ماه

»

سلام بابت این مدت که نبودم معذرت میخوامو شرمندم ممنونم که توی این چند ماه خونمو تنها نذاشتین

راستش این مدت اصلا نت نیومدم این ترم سرم خیلی شلوغ بود درسام بدجوری سنگین بود …….

و اما چندتا خبر جدید:

بالاخره بعد یک سال با آرش رÙ?تم بیرون واسه ÛŒ تولدش 4آذر البته تولدش2 آذر بود ولی چون امتحان کارشناسی داشت مجبور شدیم چهارم بیرون رÙ?تیم خیلی خوش گذشت…..                                      

 

 

happy_belated_birthday_graphics_24.gif

 

 

خبر دوم آرش درسش تموم شد برگشت اصÙ?هان

واما خبر سوم آرش کارشناسی دانشگاه خودمون قبول شد

و اما خبر چهارم به علت نگذراندن دوره ی کارورزی آرش از ترم مهر باید بیاد یعنی من شش ماه آرشو نمیتونم ببینم ولی قول داده که ترم پاییز برگرده

حذÙ? Ùˆ اضاÙ?Ù‡

»

حذÙ? اضاÙ?Ù‡ بود منو مريم هم تربيت بدنيمونو حذÙ? كرديم Ùˆ من تنظيم خانواده

 

 Ú¯Ø±Ù?تم چون دو واحد بود مريم هم مثل من همين كارو كرد  رÙ?تم Ù?يش بانكو بگيرم

 

كه يه دÙ?عه اول چشمم اÙ?تاد به امين Ùˆ بعد آرش ولي سريع برگشتم كه يعني نديدمتو

 

 Ø§ÙˆÙ…د اينور حياط كه مريم بهم Ú¯Ù?ت آرش داشت از پله ها ميرÙ?ت بالا يه جوري

 

 Ù†Ú¯Ø§Øª كرد منم Ú¯Ù?تم يعني چي؟ Ùˆ گذشت تا اينكه دوباره ديدمش ولي اون منو نديد

 

خيلي بامزه شده بود سوئشرت مشكي با شلوار لي سرمه اي عصري كه رÙ?تم خونه

 

زد به سرم بهش زنگ زدم گوشيو برداشت سلام كرديم Ù†Ù?سم بند اومده بود باهم

 

حرÙ? زديم Ùˆ قرار شد كارت تلÙ?Ù† بخريم Ùˆ با كارت حرÙ? بزنيم كه قبضامون زياد

 

 Ù†ÙŠØ§Ø¯ Ù?رداش با گوشي زنگ زدم ريجكتم كرد بعد اس ام اس داد كه انگار يادت رÙ?ت

 

 Ú†Ù‡ قراري گذاشتيما؟ منم چيزي Ù†Ú¯Ù?تم منم عصري رÙ?تم Ùˆ از بيرون بهش زنگ

 

زدم Ùˆ حرÙ? زديم اما سخت بود آخه توي مخابرات كه نميشه راحت حرÙ? زد آروم

 

 Ø­Ø±Ù? ميزدم كه كسي متوجه نشه Ú†ÙŠ ميگم از اون طرÙ? آرش ميگÙ?ت هيچي

 

 Ù†Ù…يشنوم يكم بلند حرÙ? بزن به هر بدبختي بود حرÙ? زديم Ùˆ اومدم خونه(مردم

 

Ù?ضول)

 

يه شب مريمو Ù?اطمه Ú¯Ù?تن چرا ازش نميپرسي كه براي Ú†ÙŠ دوباره بهت زنگ زد؟

 

 Ø§ØµÙ„ا هدÙ?Ø´ از اين دوستي چيه؟ منم ديدم بد حرÙ?ÙŠ نميزنن زنگ زدم به آرش

 

گوشيو برداشت بهش Ú¯Ù?تم يه سوال ازت دارم Ú¯Ù?ت بگو Ú¯Ù?تم براي Ú†ÙŠ با من حرÙ?

 

ميزني ميخوام راستشو بگي اونم خيلي راحت Ú¯Ù?ت براي اينكه از تنهايي درت بيارم

 

ديوونه شده بودم Ú¯Ù?تم همين؟ Ú¯Ù?ت آره Ú¯Ù?تم ممنون به اندازه ÙŠ كاÙ?ÙŠ از تنهايي در

 

 Ø§ÙˆÙ…دم Ùˆ خداÙ?ظي كردم  داشتم ديوونه ميشدم هرچي اس ام اس تا اونروز بهم داده

 

بود رو براش Ù?رستادم همين جور اشكام بي اختيار ميومد داشتم از سرما يخ ميزدم

 

اما براي اينكه بچه ها Ù†Ù?همن همونجا توي حياط نشستم  تا دو ساعت توي توهم

 

همون يك كلمه بودم تا اينكه رÙ?تم بالا  بچه ها هم از قياÙ?Ù… Ù?هميدن Ú†ÙŠ شده ولي Ù†Ú¯Ù?تم

 

كه بهم Ú†ÙŠÚ¯Ù?ته  تا سه چهار روز همونجوري مونده بودم تا رÙ?تم تهران يكم بهتر شده

 

 Ø¨ÙˆØ¯Ù… اما هنوزم دوسش داشتم جمعه برگشتم شمال توي اتوبوس بهش اس ام اس دادم

 

 ÙˆÙ„ÙŠ نميرÙ?ت آنتن گوشيم هم رÙ?ته بود رسيدم بلاÙ?اصله رÙ?تم مخابرات بهش زنگ

 

زدم ولي گوشيه اونم آنتن نميداد هر چيم اس ام اس ميدادم نميرÙ?ت عصري با بچه ها

 

 Ø±Ù?تيم امامزاده Ùˆ كلي گريه كرديم Ùˆ برگشتيم دلم بدجوري براش تنگ شده بود

 

طاقت نياوردم بهش دوباره اس ام اس دادم كه رسيد بالاخره Ùˆ جواب داد بهش Ú¯Ù?تم

 

 Ø¨ÙŠØ§ مثل قبلا باشيم Ú¯Ù?ت نه نميشه منم Ú¯Ù?تم من دوست دارم خجالتم نميكشم كه اينو

 

 Ø¨Ù‡Øª بگم ولي اون Ú¯Ù?ت نه Ú¯Ù?تم ديگه از اين حرÙ?ا نميزنم Ú¯Ù?ت بتشه ولي من ديگه

 

 Ù†Ù‡ ميگم دوست دارم نه ميگم كه دوست ندارم قبول؟ منم Ú¯Ù?تم من از تو نخواستم

 

همچين حرÙ?ÙŠ بزني من حرÙ? دلمو زدم Ùˆ آشتي كرديم ساعت پنج رÙ?تم بهش زنگ

 

 Ø²Ø¯Ù… Ùˆ قرار شد يه دوستيه ساده باشه مثل بقيه  Ø¨Ù‡Ù… Ú¯Ù?ت مطمئني ميتوني؟گÙ?تم آره

 

 Ú¯Ù?ت يعني اگه من از يكي توي دانشگاه خوشم بياد ميري به خاطر من بهش بگي؟

 

 ÙƒÙ… آوردم Ú¯Ù?تم اينو نه ولي هر وقت خوشت اومد آزادي من حرÙ?ÙŠ نميزنم Ùˆ دوباره

 

آشتي كرديم  ديگه سعي ميكردم اخلاقمو عوض كنمو دست از بچه بازيام بردارم Ùˆ

 

 Ø¨Ù‡ حرÙ? كسي گوش نكنم  خيلي از قبل بهتر شده بوديم راحت تر حرÙ? ميزديم ولي

 

 ÙƒÙ…تر آخه نميخواستم دعوامون بشه از طرÙ?ÙŠ بيشتر ايني كه دائما دعوامون ميشد

 

تقصير من بود زيادي گير ميدادم بهش مثلا با اينكه ميدونستم گوشيش خراب شده و

 

 Ø®ÙˆØ¯ به خود خاموش ميشه بهش الكي گير ميدادم يا يادم ميرÙ?ت كه تا ساعت شش

 

 ÙƒÙ„اس داره زنگ ميزدم جوابمو نمداد يا ريجكت ميكرد منم اس ام اس ميدادم كه

 

باشه ديگه زنگ نميزنم اونم عصباني ميشدو ميگÙ?ت باز گير دادي سر كلاسم.

 

يه روزسه شنبه بود و ما اونروز جانور شناسي داشتيم يكي از بچه ها عكس

 

نامزديشونو آورده بود داشتيم ميديديم كه يكي ديگه ازش پرسيد اسمه نامزدت چيه

 

 Ø§ÙˆÙ†Ù… Ú¯Ù?ت آرش  منم يه آهي كشيدم دوستم Ú¯Ù?ت بابا جلوي اين اسمه آرشو نيارين

 

 Ø¯Ø®ØªØ±Ù‡ هم Ú¯Ù?ت چرا؟ كه خودم Ú¯Ù?تم دوست پسر منم اسمش آرشه  خنديد Ú¯Ù?ت آخي

 

تو Ù…Ú¯Ù‡ دوست پسر داري؟ بهت نمياد كجاست تهرانه؟ Ú¯Ù?تم نه بابا همينجا تو

 

 Ø¯Ø§Ù†Ø´Ú¯Ø§Ø³Øª Ú¯Ù?ت پس نشونم بده منم Ú¯Ù?تم باشه اومديم بريم سر كلاس كه يه دÙ?عه 

 

آرش با دوستاش اومدتن توي سالن منم سريع نشونش دادم آرشم تندي اس ام اس داد

 

كه منو به كي نشون دادي؟( پشت سرشم انگار چشم داره )منم Ú¯Ù?تم تورو نشون ندادم

 

 ÙŠÙƒÙŠ Ø¯ÙŠÚ¯Ù‡ رو نشون ميدادم رÙ?تيم سر كلاس  Ùˆ شروع كرديم به شيطوني كردن Ùˆ

 

 Ù…زه پروني  Ø§Ø³ØªØ§Ø¯Ù… باهامون بعضي وقتا خودش همكاري ميكرد تنها كلاسي بود كه

 

 ÙˆØ§Ù‚عا دوست داشتم هم درسو هم استادو ÙˆÙ„ÛŒ اÙ?تادم ÙˆÙ‚تي برگشتيم خونه Ù?اطمه بهم

 

 Ú¯Ù?ت ميخوام يه سوال ازت بپرسم Ú¯Ù?تم بگو Ú¯Ù?ت اوني كه شبا بعضي وقتا باهاش

 

حرÙ? ميزني آرشه يا كسه ديگه ايه؟ Ú¯Ù?تم نه آرشه Ú†Ù‡ طور مگه؟ Ú¯Ù?ت ميتوني

 

دهنتو ببندي اگه يه چيزي بهت بگم؟ Ú¯Ù?تم آره بگو Ú¯Ù?ت بهشاد به مليكا Ú¯Ù?ته كه آرش

 

ميخواد باهات دوست بشه مليكا هم Ú¯Ù?ته Ù…Ú¯Ù‡ آرش با هليا نيست بهشادم Ú¯Ù?ته كه هليا

 

 Ø®ÙˆØ¯Ø´ به آرش گير داده راحتتر بگم آرش Ú¯Ù?ته هليا وبالشه باز دوباره داشتم ديوونه

 

 Ù…يشدم لباسامو هنوز در نياورده بودم موبايلو برداشتمو زنگ زدم به آرش تا گوشيو

 

 Ø¨Ø±Ø¯Ø§Ø´Øª Ù?هميدم خواب بوده نه گذاشتم نه برداشتم Ú¯Ù?تم آقا آرش من وبال توام آره؟

 

 Ø§ÙˆÙ†Ù… جا خورد Ú¯Ù?ت باز Ú†ÙŠ شده؟ منم بهش Ú¯Ù?تم تو كه ميخواستي با يكي دوست

 

بشي چرا اينارو پشت من Ú¯Ù?تي؟ Ú¯Ù?ت آخه با كي ميخواستم دوست بشم ØŸ Ú¯Ù?تم مهم

 

 Ù†ÙŠØ³Øª با كي بوده كه خودش يه دÙ?عه Ú¯Ù?ت مليكا بوده آره؟ منم Ú¯Ù?تم Ù?رض كن آره

 

 Ú¯Ù?ت كي همچين حرÙ?ÙŠ زده منم طاقت نياوردم Ú¯Ù?تم بهش خيلي عصباني شده بود

 

 Ú¯Ù?ت اين قضيه اصلا ربطي به الان نداره من ميخواستم با مليكا دوست بشم اما نه

 

 Ø§Ù„ان پارسال Ù?روردين اين حرÙ?Ùˆ زدم قبل از اينكه اصلا تورو ديده باشم كه بهشاد

 

 Ú¯Ù?ت مليكا با Ù?اميلشون دوسته Ùˆ تموم شد حالا تازه اومده اينو Ú¯Ù?ته؟ Ú¯Ù?ت من به

 

بهشاد ميرم ميگم Ú¯Ù?تم نه ولش كن من حوصلشو ندارم چون اگه يك كلمه بگه هرچي

 

 Ø§Ø² دهنم در بياد بهش ميگم  Ùˆ ازش قول گرÙ?تم كه بهش Ù†Ú¯Ù‡ بعدشم بهش Ú¯Ù?تم همه

 

 Ú†ÙŠØ² همين جا تموم اين دوستي Ù?ايده نداره Ú¯Ù?ت يعني Ú†ÙŠ  Ù?هميد گريم گرÙ?ته Ú¯Ù?تم تا

 

 ÙŠÙ‡ چيز ديگه بهم نچسبونده تموم بشه بهتره كه Ú¯Ù?ت نه ما با هم حرÙ? ميزنيم ولي

 

از اين به بعد هركي ازت پرسيد بگو ديگه حرÙ? نميزنيم منم همينو ميگم بعدشم Ú¯Ù?ت

 

 Ø¯Ø§Ø±ÙŠ Ú¯Ø±ÙŠÙ‡ ميكني؟ Ú¯Ù?تم نه ÙƒÙ?ت دروغ Ù†Ú¯Ùˆ صدات معلومه ديگه دلم نميخواد گريتو

 

 Ø¨Ø¨ÙŠÙ†Ù…ا Ú¯Ù?تم نميبيني كه خنديد Ú¯Ù?ت  باشه ميÙ?همم Ùˆ خداÙ?ظي كرديم بعدش اس ام اس

 

 Ø¯Ø§Ø¯ كه:

Dige az chsham oftadi mifahmi midoni koja oftadisaf oftadi to ghalbam

3

3

3

3

3

3fareshi douset daram

 

شب راحت خوابيدم ساعت يه ربع به شش صبح بود كه ديدم گوشيم تك زنگ خورد

 

 Ùˆ بعدشم اس ام اس اومد كه اولين تك ماه جديدو من زدم

 

نميدونين چه لذتي داره آدم صبحا با صداي زنگ كسي كه دوسش داره از خواب

 

بيدار بشه

بلند شدم رÙ?تم دستو صورتمو شستمو اومدم دراز كشيدم  ساعت Ù‡Ù?ت بود كه مريمو

Ù?اطمه رو بيدار كردم كه آماده شن بريم دانشگاه كه طبق معمول Ú¯Ù?تن ولش كن مهم

 Ù†ÙŠØ³Øª (البته درس تخصصي بود منتها استادش واقعا ماه بود با اينكه يه جلسه در

 Ø·ÙˆÙ„ ترم رÙ?تيم سر كلاسش ولي منو مريم بيست شديم Ùˆ Ù?اطمه نوزده اميدوارم هر

 Ø¬Ø§ÙŠÙŠ ÙƒÙ‡ هست شاد Ùˆ موÙ?Ù‚ باشه(استاد) 

 

تابستون

»

رÙ?تم خونه ÙŠ خالم به پسر خالم شماره رو دادمو Ú¯Ù?تم زنگ بزنه خونه ÙŠ آرش اينا

 

اونم زنگ زد مامانش گوشيو برداشت  Ú¯Ù?ت آرش نيست  يه ضدحاله اساسي خوردم

 

عصري با خالم رÙ?تيم بيرون خريد كرديم  تا اومدم به عرÙ?ان(پسر خالم) Ú¯Ù?تم زود

 

 Ø¨Ø§Ø´ يه زنگ بزن به آرش اونم زنگ زد واي باباش گوشيو برداشت عرÙ?انم Ú¯Ù?ت

 

ببخشيد آرش هست كه باباش Ú¯Ù?ت آره Ùˆ آرش گوشيو گرÙ?ت تا Ú¯Ù?ت الو Ú¯Ù?تم سلام يه

 

 Ù„حظه ساكت شد Ú¯Ù?ت تويي هليا منم Ú¯Ù?تم نه عمه ÙŠ هليام كه خنديد Ú¯Ù?ت صدات

 

عوض شده پس ديروزم تو بودي؟ Ú¯Ù?تم اره منتها پسر خالم حرÙ? زد Ú¯Ù?ت خب

 

خودت حرÙ? ميزدي من مامانم اينا ميدونن جا خوردم هيچي Ù†Ú¯Ù?تم Ú¯Ù?ت Ú†Ù‡ خبرا

 

 Ú†ÙŠÙƒØ§Ø± ميكني؟ Ú¯Ù?تم هيچي ميرم استخر..... Ú¯Ù?ت اينم شد كلاس؟ Ú¯Ù?تم Ù…Ú¯Ù‡ چيه ØŸ

 

 Ú¯Ù?ت برو كلاس آشپزي خياطي Ùˆ....

 

خندم گرÙ?ته بود قرار شد هروقت تونست زنگ بزنه خونه ÙŠ خالم يا به موبايل

 

خداحاÙ?ظي كرديم اون يك Ù‡Ù?ته خونه ÙŠ خالم تقريبا يه روز در ميون حرÙ? ميزديم

 

باهم تا اينكه يه روز قرار شد تو اينترنت حرÙ? بزنيم آن شديم جÙ?تمون Ùˆ شروع

 

كرديم به تايپ كردن كه يه دÙ?عه زد به سرم كه سر به سرش بزارم با چهارتا

 

 Ù¾Ø±ÙˆÙ?ايل همزمان بهش پي ام دادم كه گيج شد دلم نيومد بهش Ú¯Ù?تم منم Ú¯Ù?ت تو چندتا

 

 Ø¢ÙŠØ¯ÙŠ Ø¯Ø§Ø±ÙŠ منم بهش Ú¯Ù?تم چيكار كردم كه يه دÙ?عه دي سي شد Ù?هميدم كارتش تموم

 

 Ø´Ø¯Ù‡ منم دي سي شدم  چند روز بعدش اومدم خونه  همين جور واسه ÙŠ خودم

 

كلاس ميرÙ?تم شبام ميرÙ?تم تو اينترنتو واسش يا Ø¢Ù? ميذاشتم يا وبمو مينوشتم يا تو

 

 Ø³Ø§ÙŠØªØ§Ù…يچرخيدم يا برنامه دانلود ميكردم چند دÙ?عه عرÙ?ان زنگ زده بود به آرش اما

 

هر دÙ?عه نبود كم كم احساس كردم كه ديگه نميخواد باهام حرÙ? بزنه منم با اينكه

 

 Ø¨Ø±Ø§Ù… سخت بود به خودم قول دادم كه زنگ نزنم ديگه Ùˆ مزاحمش نشم نميخواستم

 

 Ø®ÙˆØ¯Ù…Ùˆ بهش تحميل كنم

 

 ØªÙˆÙŠ Ù‡Ù…ÙŠÙ† گيرو دار بودم كه گوشيه منم به علت عدم پرداخته به موقع صورت

 

حساب گوشيم قطع شد. روزا ميگذشتن و منم كم كم ديگه همه چيزو داشتم به دست

 

 Ø®Ø§Ø·Ø±Ù‡ ها ميسپردم  تابستونم داشت تموم ميشد نوزده شهريور بود كه رÙ?تم برا ثبت

 

 Ù†Ø§Ù… نمرات درخشانمو گرÙ?تم واي(مورÙ?ولوژي 9)(شيمي آلي9) گند زده بودم به هر

 

 Ø¨Ø¯Ø¨Ø®ØªÙŠ ÙƒÙ‡ بود 17 واحد گرÙ?تمو ثبت نام تموم شد ومنتظر مامان اينا شديم تا بيان

 

و بريم محمود آباد بالاخره ساعت نه شب مامان اينا رسيدن سر كمربنديه آمل و همه

 

 Ø¨Ø§ هم رÙ?تيم محمود آباد تا جا گرÙ?تيمو شام خورديم ساعت 12 شده بود انقدر خسته

 

 Ø¨ÙˆØ¯ÙŠÙ… كه تا رÙ?تيم خونه خوابيديم Ù?رداش رÙ?تيم بيرون براي گردش مامانم زودتر از

 

 Ù‡Ù…Ù‡ از خونه رÙ?ت بيرون كه يه دÙ?عه من ديدم مامانم داره جيغ ميزنه زود پريدم تو

 

 ÙƒÙˆÚ†Ù‡ ديدم سگ همسايه داره از مامانم ميره بالا(يه سگ كوچولوي قهوه اي شبيه

 

پا كوتاه سگ حنا) منم كه اصولااز اين چيزا نميترسم رÙ?تم كشوندمش سمت خودم تا

 

مامانمو ول كنه ولي ول كن نبود تا بالاخره مجبور شدم دمشو كشيدم كه دويد دنبالم

 

و حالا ول كن من نبود خلاصه به هر بدبختي بود از دستش خلاص شدم و سوار

 

 Ù…اشين شديمو رÙ?تيم بيرون بازار دريا رستوران......... Ùˆ برگشتيم  2 روز بعدش

 

 Ø¨Ø±Ú¯Ø´ØªÙŠÙ… تهران روزا ميگذشتن ديگه حوصله نداشتم  دلم ميخواست زودتر برگردم

 

پيش بچه ها.........

 

بالاخره روز موعود رسيدو با Ù?اطمه رÙ?تيم ترمينالو سوار اتوبوس شديم ساعت 6

رسيديم تا رسيديم رÙ?تيم دم خونه اي كه اجاره كرده بوديم ولي از شانس بد ما

صاحبخونه نبود ماهم داشتيم از گرسنگي ميمرديم آخه جÙ?تمون روزه بوديم ناچار

 Ø±Ù?تيم توي شهر ولي همه مغازه ها بسته بودن به هر بدبختي يه بسته نون خريديمو

 Ø¨Ø±Ú¯Ø´ØªÙŠÙ… خونه زنگ زديم به سحر اما گوشيش آنتن نميداد مجبوري رÙ?تيمو در

 Ù…ستاجر طبقه ÙŠ پايينو زديم Ùˆ اونام تعارÙ? كردنو ما رÙ?تيم خونشون آخه داشتيم از

 Ø³Ø±Ù…ا يخ ميزديم بدجوري بارون ميومد اÙ?طار كرديمو بعد يك ساعت صاحبخونه

 Ø§ÙˆÙ…د Ùˆ ما رÙ?تيم بالا عذا گرÙ?ته بوديم كه الان بايد تازه بريم وسائلمونو بچينيم كه تا

رÙ?تيم ديديم بنده هاي خدا همه ÙŠ وسائلو برامون چيدن داشتيم بال در مياورديم

راستش شماليا خيلي مهربونن  خلاصه تشكر كرديمو گرÙ?تيم خوابيديم صبح مريم با

مامانش اينا اومد Ùˆ بقيه ÙŠ وسائلو چيديم Ùˆ زندگي 3 Ù†Ù?رمون شروع شد انقدر حرÙ?

 Ø¯Ø§Ø´ØªÙŠÙ… براي هم كه تا ساعت سه نصÙ? شب حرÙ? ميزديم Ù?اطمه با مهرداد بهم زده

 Ø¨ÙˆØ¯ مريم Ù?قط مونده بود Ùˆ پيمان كه سر به سرش ميذاشتيمو ميگÙ?تيم چون ما تنهاييم

تو هم بايد بهم بزني و جيغشو در مياورديم شب سوم بود كه گوشيه من تك زنگ

 Ø®ÙˆØ±Ø¯ تا اومدم بردارمو قطع شده بود ديدم به به شماره ÙŠ خونه ÙŠ آرش ايناست

 Ø§Ù†Ú¯Ø§Ø± اونم زنگ ميزده ببينه گوشيم وصل شده يا نه منم جواب تكو دادمو خوابيديم

 

اولین بار Ú©Ù‡ بیرون رÙ?تیم...

»

خلاصه همه چي به خوبي تموم شد چند روز بعدش قرار شد باهم بريم بيرون براي

 

 Ø§ÙˆÙ„ين بارورÙ?تيم (از اون جايي كه اينجانب خجالتيم تا ديدمش عين بچه ها

 

ساكت شدم) Ùˆ رÙ?تيم كاÙ?ÙŠ شاپ  تا اومدم بشينم پيش مريم Ú¯Ù?ت مااينور ميشينيم

 

 Ø´Ù…اهم اونور بشينيد(مريم Ù?اطمه امين مجتبي) منو اونم اون ور شروع كرد به

 

 Ø­Ø±Ù? زدن منم عينه بچه ها Ù?قط نگاش كردم نميتونستم حرÙ? بزنم نميدونم Ú†Ù… شده

 

بودگÙ?ت هيچي نميخوري Ú¯Ù?تم نه Ú¯Ù?ت ميخواي عوض كنيم Ú¯Ù?تم نه ممنون Ú¯Ù?ت دهني

 

 Ø´Ø¯Ù‡ ميگي نه؟ Ú¯Ù?تم نه  بعد يه چاقوي پلاستيكي نشونه من داد Ú¯Ù?ت اينو ببين كه يه

 

دÙ?عه امين Ú¯Ù?ت اينو از كجا آوردي بعد خنديد Ú¯Ù?ت مال پيتزاي ديروزه با تعجب

 

 Ù†Ú¯Ø§Ø´ كردم Ú¯Ù?ت قراره هر جا هر Ú†ÙŠ ميخوريم يه چيزيشو يادگاري Ù†Ú¯Ù‡ داريم

 

 Ø®Ù†Ø¯Ù… گرÙ?ت قاشقشو برداشت داد بهم Ú¯Ù?ت اينم مال امروز تو نگهش دارازش گرÙ?تم

 

 Ú¯Ø°Ø§Ø´ØªÙ… تو كيÙ?Ù…

 

(قابل توجه الان كه دارم اينارو مينويسم قاشقه پيشمه اسمشو گذاشتم قاشق عشق)

 

اون روزم تموم شدو اومديم خونه كه تا رسيدم خوابگاه حالم بهم خورد بدجوري حالم

 

 Ø¨Ø¯ بود گرما زده شده بودم هرچي Ú¯Ù?تن پاشو بريم بيمارستان Ú¯Ù?تم نه كه بهشاد

 

 Ø¹ØµØ¨Ø§Ù†ÙŠ Ø´Ø¯ زنگ زد به آرش Ú¯Ù?ت اين حالش بده بهش بگو پاشه بره دكتر نه اينكه

 

 Ø¨Ø®ÙˆØ§Ù… خودمو لوس كنما نه آخه دكتراي اونجا اندازه ÙŠ يه مورچه تخصص ندارن

 

 Ø®Ù„اصه آرش زنگ زدو Ú¯Ù?ت يا همين الان ميري دكتر يا ديگه باهات حرÙ? نميزنم

 

 Ú¯Ù?تم باشه ميرم تا قطع كرد خوابيدم كه بهشاد دوباره زنگ زد Ú¯Ù?ت آرش اين

 

دوباره خوابيد آرشم عصباني شد بهش Ú¯Ù?ت به هليا بگو اگه همين الان نره دكتر

 

 Ø¯ÙŠÚ¯Ù‡ جوابشو نميدم منه بدبختم مجبور شدمو رÙ?تم يه سرم با يه آمپول نوش جان

 

كردمو اومدم تا رسيدم ساعت نه ونيم شده بود كه اس ام اس داد بهتري عزيزم؟ Ú¯Ù?تم

 

 Ù†Ù‡ دارم ميميرم داري از دستم راحت ميشي Ú¯Ù?ت داروهاتو بخور اگه داري

 

استراحت كن صبح بهت زنگ ميزنم Ù†Ù?هميدم كي صبح شد چشمامو باز كردم ديدم

 

 Ù?قط سحر تو اتاقه بچه ها رÙ?ته بودن كلاس يه چيزي خوردمو خوابيدم كه گوشيم

 

 Ø²Ù†Ú¯ خورد آرش بود Ú¯Ù?ت بهتري Ú¯Ù?تم آره Ú¯Ù?ت موقعي كه بهت ميگم يه چيزي

 

بخور هي لج كن تا اينجوري بشي........ بعد خداÙ?ظي كرديم عصري اس ام اس داد

 

 ÙƒÙ‡ ميدوني Ù?اصله ÙŠ بين انگشتاي دست براي چيه؟ براي اينكه يكي دستتو بگيره Ùˆ

 

اون Ù?اصله هارو پر كنه. كمكم امتاحانامونم داشت شروع ميشد بايد تمام Ù?كرمو

 

 Ù…يذاشتم واسه ÙŠ درس خوندن منم شروع كردم كمكم به درس خوندن  سر گياهايي

 

 Ù‡Ù… كه جمع كرده بودم هنوز در گير بودم پنج تا كم آورده بودم ناچار شدم برم

 

هرباريوم Ùˆ از اونجا بگيرم دانشگاه براي Ù?رجه هاي امتحاني  ميخواست تعطيل بشه

 

 Ø¢Ø±Ø´Ù… ميخواست بره اصÙ?هان  بهشاد Ú¯Ù?ت تا نرÙ?ته ميخواي بريم بيرون Ú¯Ù?تم باشه Ùˆ

 

 Ø±Ù?تيم(بد باروني ميومد از اون باروناي سيل آساي شمال) آرش ساعت پنج بليط

 

 Ø¯Ø§Ø´Øª منو الهام رÙ?تيم دانشگاه كه تحقيقه ادبياتمونو تحويل بديم كه استاد Ú¯Ù?ت بعدا

 

 Ø¨ÙŠØ§Ø±ÙŠÙ† يه ماشينم نبود ناچار تا خوابگاه پياده اومديم عينه موشه آب كشيده شديم تا

 

 Ø±Ø³ÙŠØ¯ÙŠÙ…  سريع لباسامونو عوض كرديمو راه اÙ?تاديم(من الهام مريم Ù?اطمه مليكا

 

بهشاد) مونديم با Ú†ÙŠ بريم كه يه دÙ?عه  يه پيكان سÙ?يد جلوي پامون Ù†Ú¯Ù‡ داشت (بعدها

 

 Ø¹Ø§Ø´Ù‚ Ù?اطمه شد يه پير مرد شصت ساله) خلاصه ريختيم تو ماشينو رÙ?تيم خدارو

 

شكر هنوز نرسيده بودن وقتي اومدن نشستيمو منم طبق معمول Ø®Ù?Ù‡ شدم بهشاد

 

 Ø¹ØµØ¨Ø§Ù†ÙŠ Ø´Ø¯Ùˆ منو كشوند بيرون Ú¯Ù?ت چرا اينجوري ميكني؟گÙ?تم دست خودم نيست

 

Ú¯Ù?ت برو بشين حرÙ? بزن عين آدم تا نشستيموشير موزمونو بخوريم مسئول كاÙ?ÙŠ

 

 Ø´Ø§Ù¾ اومد Ú¯Ù?ت منكرات داره مياد پاشين برين ما هم بلند شديم رÙ?تيم يه جاي ديگه

 

 Ø¯Ùˆ تا خيابون اونورتر نشسته بوديم حرÙ? ميزديم كه ديديم يه مرده نشسته اون روبه

 

 Ø±Ùˆ Ùˆ داره بربر نگامون ميكنه ماهم محل نذاشتيم بهشادو مجتبي مسابقه گذاشتن كه

 

 Ù‡Ù…Ùˆ نگاه كنن ولي نخندن كه مجتبي باخت مرده بدجوري نگاه ميكرد آخر سر

 

 ØªØ±Ø³ÙŠØ¯ÙŠÙ… بلند شديم اومديم بيرونو خداÙ?ظي كرديموو جدا شديم آرش اينام رÙ?تن از

 

مسئول كاÙ?ÙŠ شاپ درباره ÙŠ مرده پرسيدن Ú¯Ù?ت اين عادتشه هر روز مياد اينجا Ùˆ

 

 Ù‡Ù…Ù‡ رو نگاه ميكنه خيالمون راحت شد  آرشم ساعت پنج رÙ?ت

 

منم Ù?رداش اومدم تهران اولين امتاحانم انديشه اسلامي1بود عينه خر ميخوندم Ù?رجه

 

ها تموم شدو اومدم شمال اولين امتحانو دادم ظهرشم قرار شد برم هرباريوم بقيه ي

 

 Ú¯ÙŠØ§Ù‡Ø§Ù…Ùˆ بگيرم قائمشهر بودم كه آرش زنگ زد Ú¯Ù?ت كجايي Ú¯Ù?تم هرباريوم  بعدم

 

ميريم خونه Ú¯Ù?ت من نيم ساعت ديگه ميرسم تا اون موقع هستي Ú¯Ù?تم آره هرباريوم

 

 Ø¨Ø³ØªÙ‡ بود مجبور شديم رÙ?تيم نشستيم توي بانك تا اومدن با گوشيه امين زنگ زد كه

 

 ÙƒØ¬Ø§ÙŠÙŠØŸ منم Ú¯Ù?تم  رÙ?تيم سر جاي هميشگيمون تا اومدن  يكم نشستيم حرÙ? زديمو

 

 Ø¨Ø±Ú¯Ø´ØªÙŠÙ… يكي دوبار بعد اون روز همديگرو تو امتاحانا ديديم يه روز رÙ?ته بوديم

 

كتابخونه كه درس بخونيم كه ديدم آرش اومد تو كتابخونه با دوستاش و نشستن به

 

درس خوندن البته آرش راه ميرÙ?تو درس ميخوند خلاصه ساعت امتحان شدو رÙ?ت

 

سر جلسه (ميكروبيولوژي) بعد يك ساعت اس ام اس دادم كه بياد تو كتابخونه اومد

 

 ÙƒÙ‡ بياد شلوغ شد نشد بياد تو Ú¯Ù?ت بيا دم در كنار ماشينا منم با Ù?اطمه رÙ?تم دم ماشينا

 

 ØªØ§ اومد بياد سمتمون يه دÙ?عه يكي ازهمكلاسياش صداش كردومجبور شد بره اس ام

 

اس داد كه جلوي بچه ها نميشه منم خداÙ?ظي كردمواومديم چند روز بعدش دوباره

 

منو ديد ولي من نديدمش البته Ù?اطمه Ú¯Ù?ت آرش تو كتابخونه است ولي نديدمش

 

 Ø§ÙˆÙ…ديم بريم كه اس ام اس داد آي خانوم كجاكجا ما به خدا تو كتابخونه ايم خندم

 

گرÙ?ته بود ولي خوب نميشدبرگرديم تابلو بودامتاحانام داشت كمكم تموم ميشد صبح

 

 Ø³Ø§Ø¹Øª شش صبح بهم اس ام اس داد كه تولد تولد تولدت مبارك هليا جونم انقدر

 

خوشحال شدم كه نگوآخه اولين Ù†Ù?ري بود كه تولدمو تبريك Ú¯Ù?ت تاشب بيشتر از ده

 

 ØªØ§ اس ام اس بهم  داد (ني ني خوبي؟آخي نازي هنوز يه روزتم نشده ني ني شيرتو

 

 Ø®ÙˆØ±Ø¯ÙŠ ÙƒÙˆÚ†ÙˆÙ„ÙˆØŸ......) بهش Ú¯Ù?تم حالم خوب نيست Ù?كر كنم دارم سرما ميخورم

 

Ú¯Ù?ت تقصير خودته ديگه شيرتو نخوردي به جاش رÙ?تي سرما خوردي اون روزم

 

تموم شد .

 

راستي يادم رÙ?ت بگم كه آرش خيلي شيطونه هر روز صبح ساعت شش كه بيدار

 Ù…يشد به همه ÙŠ ما تك زنگ ميزد كه بيدارمون كنه  Ùˆ داد بچه ها رو در مياورد

 Ø¨Ù‡Ø´Ø§Ø¯Ùˆ الهام هم گوشي هاشونو ميذاشتن رو سايلنت اما من گوشيم در هر شرايط

زنگش روشن بود(به جز سر كلاس) خلاصه آخرين امتحانمونم كه مورÙ?ولوژي بود

 Ø¯Ø§Ø¯Ù…Ùˆ(گند زدم) Ùˆ اومدم تهران همش به خودم ميگÙ?تم خاك بر سرت اينم كار بود

كردي تا سه ماه ديگه ميخواي چيكار كني؟ البته دلم خوش بود كه نهم مياد تهران

عروسيه Ù?اميلشون خلاصه همينجور خودمو دلداري ميدادمو از هر Ù?رصتي كه ميشد

 Ø§Ø³ØªÙ?اده ميكردمو بهش زنگ ميزدم يا اون زنگ ميزد تا نهم كه شد دهم Ùˆ خبري

ازآرش نشد زنگ زدم بهش ديدم هنوز اصÙ?هانه Ú¯Ù?ت ماشين جا نداشت منم نتونستم

بيام حالم بدجور گرÙ?ته شد ولي خوب كاريش نميشد كرد بهر حال روزا باهم حرÙ?

ميزديم تا اينكه به علت عدم پرداخت به موقع صورت حساب گوشيه آرش قطع شد

  منم كه روم نميشد زنگ بزنم خونشون  ديدم كاري نميشه كرد اكثر روزا ميرÙ?تم

استخر كه حداقل يكم وقتم پر بشه  ديدم اينجوري نميشه...... 

 

مطالب قبلی

  • ثبت نام[پنجشنبه 26 شهريور 1388] [16]
  • درد دل[جمعه 13 شهريور 1388] [25]
  • تولد تولد تولدم مبارک[جمعه 13 شهريور 1388] [21]
  • باز اومدم[جمعه 13 شهريور 1388] [24]
  • مساÙ?رت عید[جمعه 13 شهريور 1388] [22]
  • لغت نامه[جمعه 13 شهريور 1388] [28]
  • این چند وقت[جمعه 13 شهريور 1388] [23]
  • ثبت نام[جمعه 13 شهريور 1388] [18]
  • این مدت[جمعه 13 شهريور 1388] [17]
  • این چند وقت[جمعه 13 شهريور 1388] [21]
  • بعد از سه ماه[جمعه 13 شهريور 1388] [21]
  • باز بوی نیمکت مدرسه[جمعه 13 شهريور 1388] [25]
  • هلیای موزی ؟موضی؟موذی؟[جمعه 13 شهريور 1388] [19]
  • از دیروز تا امروز[جمعه 13 شهريور 1388] [24]
  • خبرهای اخیر[جمعه 13 شهريور 1388] [24]
  • تولد تولد تولدم مبارک[پنجشنبه 13 شهريور 1388] [33]
  • خرس کوچولو Ùˆ نمرات درخشان نیم ترم[پنجشنبه 13 شهريور 1388] [22]
  • Ù‚Ù?Ù„ در[پنجشنبه 13 شهريور 1388] [22]
  •  



    صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 صفحه بعد
    This Template Designed by Dortinblog.Com