بعدشم ترسیدم کسی بیاد Ø®Ø¯Ø§ØØ§Ù?ظی کردیمآرش جونم جمعه ØÙˆØ§Ø³ØªÙˆ خوب سر Ø§Ù…ØªØØ§Ù† جمع Ú©Ù†
بعدشم ترسیدم کسی بیاد Ø®Ø¯Ø§ØØ§Ù?ظی کردیمآرش جونم جمعه ØÙˆØ§Ø³ØªÙˆ خوب سر Ø§Ù…ØªØØ§Ù† جمع Ú©Ù†
واندر اخبار این مدت که نبودم:
اول اینکه 1 تیر آرشو دیدم اومد کوچه ی پشت خونه دیدمش.... ولی این ملاقات زیبا به اندازه ی یک دقیقه بود ولی به اندازه یه دنیا برام ارزش داشت
تازشم بعدش Ú©Ù‡ اومدم تو خونه یه اس ام اس داد Ú©Ù‡ یه Ù„ØØ¸Ù‡ رÙ?تم تو آسمونا![]()
![]()
![]()
![]()
خبر دوم همه ÛŒ Ø§Ù…ØªØØ§Ù†Ø§Ù…Ùˆ گند زدمو Ø§ØØªÙ…ال 99 درصد مشروط میشم
نمیدونم چرا هر وقت بیشتر درس میخونم بدتر گند میزنم اینم از عجایب خلقت منه خدا به دادم برسه با نامه ای که قراره از دانشگاه بیاد در خونمون![]()
![]()
خبر سوم روز مادر (روز زن) ØµØ¨Ø Ø¢Ø±Ø´ بهم یه اس ام اس داد Ú©Ù‡ دوباره رÙ?تم بالای ابرا ![]()
Ùˆ این موضوع باعث شد تا Ø§Ù…ØªØØ§Ù† زیست سلولی مولکولیه 4 ÙˆØ§ØØ¯ÛŒÙˆ عالی Ø§Ù…ØªØØ§Ù† بدم
اگه بدونین چقدر سخته![]()
خبر سوم Ù‡Ù?ته ÛŒ پیش به خاطر Ù?رستادن یه اس ام اس اشتباه به آرش داشت دعوامون میشد ....... یه جورائی بهش ØÙ‚ میدم منم اگه جای اون بودم Ù?کرای عجیب غریب از نوع جنایی میکردم
ولی خب به خیر گذشت اما تا چند روز گیر داده بود Ú©Ù‡ میخواستی به Ú©ÛŒ بدی منم از اونجایی Ú©Ù‡ اون Ù?ردو میشناسه Ú¯Ù?تم نمیتونم بگم خلاصه Ù?علا بی خیال شده ولی میدونم هنوزم میخواد بدونه Ú©Ù‡ به Ú©ÛŒ میخواستم بÙ?رستم (Ù?کر بد نکنین طرÙ? مقابلم دختره Ùˆ چون نمیخواستم جلوی آرش بد بشه بهش Ù†Ú¯Ù?تم کیه)
خبر چهارم اینکه دیدار بعدیه ما به دهم یازدهم مهر موکول شد یعنی سه ماهی همو نمیبینیم سه ماه از دستم Ù†Ù?س Ø±Ø§ØØª میکشه ![]()
![]()
![]()
خبر پنجم سر Ø§Ù…ØªØØ§Ù† سیستماتیک گیاهی (عذاب بزرگ دنیوی) تقلب بردم Ùˆ به علت ترس جرات نکردم استÙ?اده کنم4
جلسه ÛŒ آخر جزوه رو کامل نوشته بودم ولی دست نخورده موند ........ با مریمو پانی توی یه کلاس اÙ?تاده بودیم مراقب اول تقلبای مریمو گرÙ?ت بعد ده دقیقه از پانی گرÙ?ت نیم ساعت بعدش دوباره از پانی تقلب گرÙ?ت...... آخر جلسه Ú¯Ù?ت خدا بهتون برکت بده به جای اینکه اینارو بنویسین درس میخوندین بعدم Ú¯Ù?ت صد در صد هم خونه این Ú©Ù‡ تقلباتون یه جوره آبروشون رÙ?ت منم هر هر بهشون خندیدم
از در کلاس که اومدیم بیرون تقلبارو از جیبم در آوردم ریختم از لجم توی
ØÛŒØ§Ø· Ú©Ù‡ یه پسره Ú¯Ù?ت ماشاالله به این Ù?عالیت Ùˆ پشتکارت چند تا کتابو نوشتی؟؟؟؟؟؟؟
کلی خجالت کشیدم![]()
![]()
پی نوشت:مشروط نشدمممممممممممممممممم![]()
![]()

Û±
Û²
Û³
Û´

تولد تولد تولدم مبارک
مبارک مبارک تولدم مبارک
اینم عکاس کوچولوی تولدم
ØØ§Ù„ا همه باهم بگین سیببببببب!!!!!!

همگی باهم وایستین نگین جون با مجید دوتا کلاغای مهربون
هلیا با مهربونش ساناز با توت Ù?رنگیش عرÙ?ان با آرزو نازنین با عرشیا
لیلی با امین یه کوچولو با آقائیش باران علی لرد آرش۶۱۹ بهار مهشید
پویا آوا یک زوج خوشبخت بردیا سیاوش وهرکی عاشقه......
اوااااااااااااا پس منو آرش کجا وایسیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
![]()
![]()
.
.
.
ØØ§Ù„ا میخوام کیکمو Ù?وت کنم ولی قبلش آرزو میکنم ![]()

ØØ§Ù„ا بیاین بادکنکارو بترکونیم
این بخش تولدو خیلی دوست دارم![]()

اوااااااااااااااااا پس کادوهام کوششششششششششش؟!؟!؟!؟
.
.
.



از همتون ممنونم که تنهام نذاشتین![]()
مخصوصا از آرش خودم ممنون که بهم زنگ زد.........![]()
![]()
![]()
بعدشم نگین جونمو دوتا کلاغای مهربون![]()
البته امشب شب تولدمه Ù?ردا ØµØ¨Ø Ø³Ø§Ø¹Øª Ûµ بدنیا میام![]()
![]()

آرش جونم الانه بهم اس ام اس داد تک زنگم زد![]()
دوشنبه 30 اردیبهشت ØµØ¨Ø Ø³Ø§Ø¹Øª 5:4 بهم تک زنگ زدی Ú©Ù‡ رسیدی منم Ú©Ù‡ طبق معمول شب Ø§Ù…ØªØØ§Ù†Ù… بود بیدار بودمو داشتم درس میخوندم جواب تک زنگتو دادمو خیالم Ø±Ø§ØØª شدو بقیه درسمو خوندم مریم Ú¯Ù?ت دیگه دارم میمیرم رÙ?ت خوابید منو پانی بیدار موندیمو همینجور گیاهی بود Ú©Ù‡ ØÙ?ظ میکردیم ولی Ù…Ú¯Ù‡ به این آسونیا تو سرم میرÙ?ت دیگه Ú©Ù… Ú©Ù… Ø§ØØ³Ø§Ø³ میکردم دارم شبیه جلبک Ùˆ خزه Ùˆ تک لپه ایو دو لپه ای ها میشم ØØ§Ù„Ù… از هر Ú†ÛŒ گیاه بود بهم میخورد ولی کاریش نمیشد کرد Ø§Ù…ØªØØ§Ù† نیم ترم بودو 6 نمره داشت با یه استادی Ú©Ù‡ به هیچ صراطی مستقیم نیست ØØ±Ù? ØØ±Ù? خودشه خلاصه با هر بدبختی Ú©Ù‡ بود4 Ù?صل از 5 Ù?صل سیستماتیک گیاهی رو تا ساعت 7 تموم کردم Ùˆ یه Ù?صل موند Ú©Ù‡ دیگه بیخیالش شدم مریمو بیدار کردمو آماده شدیم سه تایی رÙ?تیم دانشگاه منتظر استاد زیست سلولی Ú©Ù‡ بهش بگیم Ø§Ù…ØªØØ§Ù† داریم نمیتونیم بریم آزمایشگاه ولی از استاد خبری نشد ما هم بی خیال شدیم رÙ?تیم سر سیستماتیک خانوم Ø®.Ùˆ اومد سر کلاسو طبق معمول جاهارو عوض کردو برگه هارو بهمون داد Ùˆ Ø§Ù…ØªØØ§Ù† شروع شد وای خدایا مرگم بده Ù?قط 2 تا سوالو بلد بودم بقیه از Ù?صل 5 بود بدشانس تر از من توی دنیا نیست برگمو دادمو از کلاس رÙ?تم بیرون رÙ?تم تو ØÛŒØ§Ø· یکم اینور اونورو نگاه کردم دیدم رزیتا اومد عصبانی بهش Ú¯Ù?تم Ú†ÛŒ شده Ú¯Ù?ت استاد طبری پور لج کرده Ú¯Ù?ته ØØ§Ù„ا Ú©Ù‡ هیچ کس آزمایشگاه نیومده Ù‡Ù?ته ÛŒ دیگه Ø§Ù…ØªØØ§Ù† دارین ...
خلاصه برگشتیم تو کلاس دیدم به به نمره ÛŒ درخشان۱.Û·Ûµ از این بهتر نمیشد استاد درس دادو بدش رÙ?تیم سر کلاس زیست سلولی Ùˆ Ø§Ù…ØªØØ§Ù† نیم ترم زیست سلولی .......... گند زدم 0.5 استاد Ù?قط نگام کرد Ú¯Ù?ت از هرکی توقع داشتم جز تو یکی من Ú©Ù‡ میدونم هر Ú©ÛŒ تو این کلاس درس نخونه تو یکی میخونی آخه هر Ú†ÛŒ استاد میپرسید من بلد بودمو سریع جواب میدادم میشه Ú¯Ù?ت اطلاعات عمومیم خوبه مخصوصا راجب این درس خلاصه استاد بی خیال شدو درس داد بعدم ساعت 2 کلاسو تعطیل کردو اومدیم خونه انقدر خسته بودم Ú©Ù‡ ناهار نخورده سه تایی خوابمون بردو ساعت 10 بود بیدار شدیم شام خوردیمو یکم مسخره بازی در آوردیمو Ù?یلم دیدیمو ضبطو زیاد کرده بودیمو خودمونم آواز میخوندیم Ú©Ù‡ یکی با لگد کوبید تو در خونه Ú†ÛŒ کار کنیم Ù?رهنگ آپارتمان نشینی نداریم شانس اوردیم همه تو آپارتمان دختریمو خانواده اینجا نیست اگرنه تا الان دیوونه میشدن صدای ضبطو Ú©Ù… کردیمو اسم Ù?امیل بازی کردیمو.......... ساعت 5 بود Ú©Ù‡ خوابمون برد ساعت 8:55 بود Ú©Ù‡ با زنگ موبایل بیدار شدم الهی Ù?دات شم آرش بود Ú¯Ù?ت خوابی هنوز؟ Ú¯Ù?تم آره Ú¯Ù?ت خوب برو بخواب Ú¯Ù?تم نه دیگه باید بیدار میشدم عیبی نداره یکم ØØ±Ù? زدیم Ú©Ù‡ Ú¯Ù?ت امروز میای دانشگاه Ú¯Ù?تم نه Ú¯Ù?ت Ù…Ú¯Ù‡ کلاس نداری؟ Ú¯Ù?تم چرا ولی جانورشناسی دارم استاد میشناستم سر کلاسش نرم مشکلی نیست Ú¯Ù?ت من میام دانشگاه امروز میای بریم بیرون Ú¯Ù?تم الان؟ Ú¯Ù?ت نه هر وقت تونستی Ú¯Ù?تم نه امروز Ú©Ù‡ نمیتونم Ú¯Ù?ت باشه منم میرم ساری پیش مجتبی اداره شیلات با مهندس ناظر اونجا کار دارم Ú¯Ù?تم باشه Ùˆ خداÙ?ظی کردیم نمیدونم چرا تا ظهر دلم طاقت نیاورد بهت زنگ زدم Ú¯Ù?تم میای بریم بیرون؟ Ú¯Ù?تی عزیزم من ساریم تازه رسیدم اگه این مهندسه زود اومد اس ام اس میدم بریم بیرون
نزدیکای ساعت 4 اس ام اس دادی Ú©Ù‡ من تازه رسیدم اینجا 5 کیلومترم پیاده اومدیم مهندسم نیست Ù?ردا میام دانشگاه از اونجا باهم بریم منم زنگ زدم یکم ØØ±Ù? زدیمو بی خیال شدم شب اس ام اس دادی عزیزم ببخشید نشد امروز بریم بیرون ولی Ù?ردا ØØªÙ…ا میریم منم زنگ زدم Ú¯Ù?تم عیبی نداره .... شب بخیر Ú¯Ù?تیمو خوابیدیم ولی این مریمو پانی Ù…Ú¯Ù‡ گذاشتن بخوابم Ù‡ÛŒ میگÙ?تن خونه جن داره ترسیده بودن تا 4 ØµØ¨Ø Ø¨ÛŒØ¯Ø§Ø± بودیم تا اینا خوابیدن ØµØ¨Ø Ø§Ø² ذوقم ساعت 9 بیدار شدمو تا ساعت 11 آماده شدم ساعت 12.30 بهت زنگ زدم Ú¯Ù?تی استاد هنوز نیومده گزارش کارورزیمو تØÙˆÛŒÙ„ بدم ساعت 3 بالاخره اومدی Ùˆ رÙ?تیم بیرون باورم نمیشد لباسامون یه رنگ بود خندم گرÙ?ته بود من بلوز روسری Ú©Ù?Ø´ آبی با ساراÙ?ون سÙ?ید پوشیده بودم توهم بولیزت درست رنگ روسریو بلوز من بود رÙ?تیم قائمشهر رÙ?تیم کاÙ?ÛŒ شاپ نشستیم هر Ú†ÛŒ دختر اونجا بود نگامون میکردن انگار خیلی عجیب بودیم خودمم تعجب کرده بودم آرشم میگÙ?ت اینا به Ú†ÛŒ نگاه میکنن Ú¯Ù?تم Ù?یلم سینمایی یه دÙ?عه نگام کرد Ú¯Ù?ت خوابت میاد Ú¯Ù?تم آره دیشب....... خندید نمیدونم Ú†ÛŒ گرÙ?ته بود بخوریم همه Ú†ÛŒ قاطی پاطی توش بود
Ú¯Ù?ت بخورگÙ?تم زیاده اونو بده من اینو بخور Ú¯Ù?ت دهنیه Ú¯Ù?تم عیبی نداره ازش گرÙ?تم ....... گولش زدم بازم نخوردم
یه دونه از اون نگاها بهم کرد Ú¯Ù?تم الان یه چیزی بهم میگه ولی مهربونتر از این ØØ±Ù?است میدونم بعد یه بسته گذاشت رو میز Ú¯Ù?ت این مال تو......... بعد Ú¯Ù?تی بریم زودتر من باید برم ترمینال بلیط بگیرم برای Ù?ردا اصÙ?هان خلاصه اومدیم بیرون تا دم ایستگاه باهم اومدیم Ú©Ù‡ یه دÙ?عه دستمو دوباره گرÙ?تی نگام کردیو هیچی Ù†Ú¯Ù?تی رÙ?تیم سوار ماشین شدم خداÙ?ظی کردی رÙ?تی یه دÙ?عه یادم اÙ?تاد زنگ زدم بهت Ú¯Ù?تم آرش عکست یادت رÙ?ت برگشتی عکسو دادی بهمو رÙ?تی تا رسیدم خونه رÙ?تم تو اتاقو بهت تک زنگ زدم Ú©Ù‡ رسیدم بعد کاغذ کادو رو باز کردم دیدم وای یه خرس نازه توش
انقدر ازش خوشم اومد گرÙ?ته بودمش تو بغلم Ù?شارش میدادم Ú©Ù‡ مریم درو باز کرد Ú¯Ù?ت داری Ú†Ù‡ غلطی میکنی؟ Ú©Ù‡ خرسو دید Ú¯Ù?ت این دیگه چیه Ú¯Ù?تم آرش گرÙ?ته Ú¯Ù?ت آخی Ú†Ù‡ نازه بهت اس ام اس دادم ....... شب Ú©Ù‡ میخواستم بخوابم بغلش کردم همینجوری عکستو نگاه میکردم Ú©Ù‡ نمیدونم چرا .....
مریم اومد پیشم بغلم کرد بهم Ú¯Ù?ت باز دیوونه شدی
ترم بعد دوباره برمیگرده دلم نمیخواست بری دلم تنگ شده بود ولی کاریش نمیشد کرد Ù?رداش زنگ زدم بهت Ú¯Ù?تم Ú©Ù‡ با خرسه بازی میکنیم
خندیدی Ú¯Ù?تم اسمشو Ú†ÛŒ بزارم Ú¯Ù?تی رو پاش نوشته
بعدش چند تا اسم Ú¯Ù?تی خندیدیم.......بعد از ظهر با بچه ها رÙ?تیم بیرون رÙ?تیم یه جایی بالای آلاشت خیلی قشنگ بود تا ØµØ¨Ø Ø§ÙˆÙ†Ø¬Ø§ بودیم با دوست مریمو پسر خاله ÛŒ دوستش Ùˆ پانی خیلی خوش گذشت ولی جای تو خالی بود وقتی مریمو پیمانو میدیدم بهشون ØØ³ÙˆØ¯ÛŒÙ… میشد دوست داشتم توهم پیشم بودی ولی میخواستی بری اصÙ?هان ØµØ¨Ø Ø³Ø§Ø¹Øª 8 تک زدی Ú©Ù‡ رسیدی عصری بهت زنگ زدم Ú¯Ù?تی هنوز نرÙ?تی مشکل پیش اومده تازه امروز میری اصÙ?هان تک زنگم Ú©Ù‡ زدی واسه این بوده Ú©Ù‡ من نگران نشم Ú¯Ù?تی اگه میدونستم میومدم باهاتون دلم گرÙ?ت
Ù?ردا ØµØ¨Ø ØªÚ© زنگ زدی Ú©Ù‡ رسیدی
...................................................................................................................
ضربه ÛŒ اساسیه این چند Ù‡Ù?ته Ù‡Ù?ته پیش 4 شنبه ØµØ¨Ø Ø®ÙˆØ§Ø¨ بودم Ø§ØØ³Ø§Ø³ کردم یه چیزی رو دستم داره راه میره دستمو تکون دادم دیدم نه عینه کنه چسبیده بهم دستمو Ù…ØÚ©Ù… تکون دادم Ú©Ù‡ کاشکی نمیدادم یه چیزی مثل سوزن رÙ?ت تو دستم بلند شدم دیدم به به زنبور بود Ú©Ù‡ نیشم زد
Ùˆ جنازش اÙ?تاد رو بالشتم Ù?قط پانی روآروم بیدار کردم Ú¯Ù?تم توروخدا این نیشو از دستم بیرون بکش ......... تا شب انگشتم شد عین یه بادکنک درد نمیکرد ولی میسوخت خلاصه بعد دو روز ورمش خوابید ولی نمیدونم Ú†ÛŒ شد بعد 1 Ù‡Ù?ته باز ورم کرده باید برم دکتر ببینم Ú†ÛŒ میگه
راستی یک خرداد سالگرد دوستیه منو آرش بود دوسال شد

آرش میدونی چقدر دلم برات تنگ شده؟
Ù‡Ù?ته ÛŒ پیش Ú©Ù‡ اومدی دانشگاه برای گزارش کارورزیت وقتی دیدمت اگه بدونی Ú†Ù‡ ØØ§Ù„ÛŒ شدم انگار تمام خوشیهای دنیا رو خدا توی اون Û² دقیقه Ú©Ù‡ توی سالن دیدمت یک دÙ?عه بهم داد داشتم دیوونه میشدم یادت هست برای Ú†ÛŒ اومدی توی سالن؟؟؟؟؟
با برناک توی آزمایشگاه سیستماتیک بودیم Ú©Ù‡ استاد بهمون Ú¯Ù?ت در آزمایشگاهو Ù‚Ù?Ù„ کنیم تا کسی Ù†Ù?همه بدون استاد تویآزمایشگاهیم استاد رÙ?ت منم درو Ù‚Ù?Ù„ کردم بعد یک ساعت برناک Ú¯Ù?ت بریم بیرون آب بخوریم ..... اما هر کاری کردیم Ù‚Ù?Ù„ باز نشد زنگ زدم به مریم Ú©Ù‡ بیاد درو باز کنه ولی Ú¯Ù?ت دانشگاه بالاست مجبور شدم رÙ?تم بالای میز Ú©Ù‡ ببینم کسی توی سالن هست یا نه هیچکی نبود منم مجبور شدم بهت اس ام اس دادم Ú©Ù‡ من تو ازمایشگاه گیر کردم بیا من کلیدو بدم درو از بیرون باز Ú©Ù†ÛŒ نمیدونم Ú†Ù‡ جوری شد Ú©Ù‡ کلید یه دÙ?عه درو باز کرد تا اس ام اس دادم Ú©Ù‡ نیا رسیدی دستگیررو تکون دادی رÙ?تی با امین ته سالن اومدم بیرون Ú¯Ù?تم باز شد...................

دوست دارم کوچولو