بعد از یه مدت طولانی Ú©Ù‡ نبودم بالاخره اومدم Ú©Ù‡ یه دستی به سرو گوش این خونه بکشمو آپ کنم راستش توی این مدت Ú©Ù‡ نبودم سرم خیلی شلوغ بود از یه طرÙ? اÙ?کار چرتو پرت همیشگی اومده بود سراغم از طرÙ?یم Ø§Ù…ØªØØ§Ù†Ø§Ù… خیلی بهم Ù?شار آورد آخه درسای این ترمم واقعا ØØ¬Ù…شون سنگین بود مخصوصا Ù?یزیولوژی جانوری۳ Ú©Ù‡ واسه خودش در ØØ¯ یه غول بی شاخو دم بود راستش منم Ú©Ù‡ مثل... از استاد Ø´ میترسیدم ولی بالاخره با هر بدبختی بود با نمره ÛŒ Û±Ûµ.Ûµ پاسش کردم
ولی خداییش خیلی سخت بود ...... Ùˆ یه درس Û´ ÙˆØ§ØØ¯ÛŒÙ‡ دیگه Ú©Ù‡ اونم دست Ú©Ù…ÛŒ از Ù?یزیولوژی نداشت Ú©Ù‡ اونم Û±Û¸.Û·Ûµ شدم![]()
خلاصه Ú©Ù‡ نمره هام بد نشد به جز رشدو نمو گیاهی با استاد خوشمو Ú©Ù‡ از شانس گند من اÙ?تادمممممممممم![]()
دلم خیلی واسه خودم میسوزه....من از زیست گیاهی بدم میاد به Ú©ÛŒ باید بگم آخه اونم این استاده سخت گیر البته تقصیر خودمه آرش همین درسو با اختلاÙ? چند Ù…Ø¨ØØ« شد Û±Û·
ØØ±ØµÙ… در اومد تازه معدل کلشم Û±Û¶... شد ولی من هنوز اندر خم Û±Û³ Ùˆ خورده ای موندم بی انصاÙ?ÛŒ نیست Ú©Ù‡ اون انقدر درسش خوب باشه ؟البته خب بایدم نمره هاش خوب بشه چون Ù?کری جز درس نداره ولی من Ú†ÛŒ همش Ù?کرای عجیب غریب....
خب بگذریم راستش توی این مدت Ú©Ù‡ ننوشتم Ú©Ù„ÛŒ ØØ±Ù? براتون دارم Ú©Ù‡ نمیدونم از کجا شروع کنم برای همینم از شب یلدا شروع میکنم
شب یلدا منو آرش Ùˆ مریمو پانی Ùˆ رویا Ùˆ تارا باهم بودیم یه عالمم خوش گذشت بهمون انقدر بچه ها شیطونی کردن Ú©Ù‡ باورتون نمیشه Ùˆ به جرات میتونم بگم با کاراشون آبروی من جلوی آرش بردن منه بی چارم همینجور مثل این مامانا Ú©Ù‡ از دست بچه هاشون ØØ±Øµ میخورن ØØ±Øµ میخوردم Ú©Ù‡ پانی به آرش Ú¯Ù?ت این هلیا مثل مامانمونه هر کاری Ú©Ù‡ ما میکنیم دائم دعوامون میکنه Ùˆ میگه نکنین نخندین ساکت باشین.... آرشم Ú¯Ù?ت این همه هم Ú©Ù‡ بهتون میگه گوش نمیکنین Ú©Ù‡ خدا رØÙ… کرده این بالا سرتون هست وگرنه خدا میدونه تا الان چیکارا کرده بودین
ØØ§Ù„ کردم توی اون Û± ساعتو نیم Ú©Ù„ÛŒ بهم خوش گذشت آخه اولین شب یلدایی بود Ú©Ù‡ باهم بودیم بعدشم Ú©Ù‡ آرش ازمون خداÙ?ظی کردو رÙ?ت خونه ÛŒ دوستاش آخه بهشون قول داده بود بره اونجا ما هم تا ØµØ¨Ø Ûµ تایی خونرو ترکوندیم Ú©Ù„ÛŒ سر Ùˆ صدا کردیم تا ساعت Û´ Ú©Ù‡ بالاخره خوابیدیم ØµØ¨ØØ´ Ú©Ù‡ از خواب به زور بیدار شدیم Ú©Ù‡ بریم دانشگاه البته منو پانی کلاس داشتیمو بقیه Ø±Ø§ØØª خوابیده بودن Ú©Ù‡ یه دÙ?عه یه اس ام اس اومد به گوشیم دیدم آرشه Ùˆ درباره دیشب اس ام اس داده بود خندم گرÙ?ته بود انقدر بامزه نوشته بود Ú©Ù‡ هنوز از ذوقم نگهش داشتم آخه تا ØØ§Ù„ا اینجوری بهم اس ام اس نداده بود ظهرش Ú©Ù‡ اومدیم خونه بهم زنگ زدو Ú¯Ù?ت میخوام ببینمت دلم تنگ شده خندم گرÙ?ته بود Ú¯Ù?تم ØØ§Ù„ت خوبه؟ ما Ú©Ù‡ دیشب همو دیدیم Ú¯Ù?ت خب Ù…Ú¯Ù‡ عیبی داره؟ منم Ú¯Ù?تم نه Ùˆ قرار شد Ù?رداش همو ببینیم به پانی Ú©Ù‡ Ú¯Ù?تم خندش گرÙ?ت Ú¯Ù?ت منم اگه جای آرش بودم دلم تنگ میشد آخه خیلی ناز شده بودی![]()
![]()
(اعتماد به Ù†Ù?س)خلاصه Ú©Ù‡ پانی Ú©Ù„ÛŒ باهام ØØ±Ù? زدو Ú¯Ù?ت تورو خدا انقدر باهاش سرد نباش من تا قبل از اینکه آرشو از نزدیک ببینمو باهاش برخورد داشته باشم چون تو دائما میدیدم اذیت میشی ازش بدم میومد ولی الان دیدم Ú©Ù‡ کرم از توئه Ùˆ اخلاقه تو گنده نه اون بی چاره
بعدم بهم Ú¯Ù?ت یه نمونش دیشب چرا وقتی بهت میگه بیا پیش من بشین میگی اینور Ø±Ø§ØØªØªØ±Ù…؟؟؟؟ چرا وقتی بغلت کرد خودتو کشیدی کنار؟؟؟؟؟ منم Ú¯Ù?تم خب جلوی شماها خجالت میکشم پانیم Ú¯Ù?ت خاک تو سرت Ù…Ú¯Ù‡ چیکار کرد بیچاره تو مشکل داری خودتو درست Ú©Ù† وگرنه هرچی دیدی از چشم خودت دیدی.......

تا ØµØ¨Ø Ù‡Ù…ÛŒÙ†Ø¬ÙˆØ± به ØØ±Ù?ای پانی Ù?کر میکردم تا اینکه دیدم راست میگه ایراد از منه برا همینم تصمیم گرÙ?تم Ú©Ù‡ یکم اخلاقمو بهتر کنم الانم نسبت به اون چند وقت پیش بهتر شدم تاثیرشو توی عشقمون دارم میبینم از موقعی Ú©Ù‡ Ú©Ù… Ú©Ù… خجالتمو کنار گذاشتم اخلاق آرشم عوض شده Ùˆ بیشتر بهم زنگ میزنه
یه وقتام که ۲ روز ازم بی خبره روز سوم زنگ میزنه و میگه معلوم هست کجایی؟ چیکار میکنی ؟ خلاصه که خیلی بیشتر از قبل هوای همدیگرو داریم آخه یه جورایی بیشتر از قبل بهم نزدیک شدیم
راستی یادم رÙ?ت بگم بالاخره آرش یه عکس درستو ØØ³Ø§Ø¨ÛŒ داد بهم Ú©Ù‡ Ú©Ù„ÛŒ Ú©ÛŒÙ? کردم میدونین چرا؟ آخه با همون سوئیشرتی Ú©Ù‡ برای تولدش گرÙ?ته بودم عکس انداخته بود![]()
عکس قبلیشم که دستم بود مال ۳ سال پیش بود کوچولو بود انقدر که الان که میزارم کنار این یکی تازه معلوم میشه چقدر بزرگ شده![]()
خب سرتونو خیلی درد آوردم بقیشو میزارم واسه بعدا راستی واسم دعا کنین یادتون نره ها Û³ تا از نمره هام هنوز نیومده Ú©Ù‡ خیلی ازشون میترسم Ù?ردا یا پس Ù?ردا باید برم ثبت نام واسه ترم جدید![]()
همتونو دوست دارم ![]()
پی نوشت:
دیشب واسه اولین بار آرش اینجارو دید.....تازشم واسم یه چیزی نوشت که کلی ذوق کردم البته خصوصی![]()
![]()
امروز یه عالمه باهم ØØ±Ù? زدیم ...![]()
دوست دارم کوچولوی مهربونم![]()
![]()

Ùˆ میخواستم برا تولدش یه چیز قشنگ بگیرم برا همینم به اصرارو التماس بچه ها رو بردم قائمشهر Ú©Ù„ÛŒ دور زدیمو اینورو اونور گشتیم تا اینکه چیزیو Ú©Ù‡ میخواستم. بالاخره پیدا کردم (یه سوئیشرت خاکستری کلاه دار با یقه ÛŒ نوک مدادی )خداییش واقعا قشنگ بود بچه هام تایید کردن Ùˆ خریداری شد ØØ§Ù„ا باید دنبال یه باکس یا کاغذ کادوی قشنگ براش میگشتم هرچی گشتم باکس اندازش پیدا نکردم Ùˆ به کاغذ کادو اکتÙ?ا کردم شاممونو خوردیمو اومدیم خونه از ذوقم تندی کادوش کردمو گذاشتمش تو کمد همش میترسیدم اندازش نباشه واسه همینم تقریبا 1 Ù‡Ù?ته قبل از تولدش کادوشودادم بهش Ú©Ù‡ اگه بزرگ یا کوچیک بود زودتر عوضش کنه ولی خوشبختانه اندازش بود انقدر ناز بود توی تنش Ú©Ù‡ دوست داشتم اونروز وسط دانشگاه بپرم بغلش کنم...ولی نیشد



اینم عکس تابلوییه Ú©Ù‡ آرشیم برام گرÙ?ت
خلاصه Ú©Ù‡ به خوبی تموم شد Ùˆ آرامش بنده تا ØØ¯ÙˆØ¯ دوسومش برگشت البته ماجرا رو خلاصه نوشتم چون میدونم Ù?علا روزه اینو ØÙˆØµÙ„Ù‡ ندارین زیاد بخونین برای همینم بعدا کامل میگم...
راستی قالبمو عوض کردم از بس دعوام کردین Ú©Ù‡ دلمون گرÙ?ت با این قالب نخواستم دلتون بشکنم