سيستم وبلاگ نويسي درتين بلاگ

باز اومدم

»
واییییییییییییییییییی میدونین بالاخره بعد چند وقت تونستم بیام نت؟ تقریبا بعد 2 ماه اونم به علت قطعیه تلÙ?Ù† اتاقم

اااااا راستی ببخشید یادم رÙ?ت سلام کنم خوبین خوشین Ú†Ù‡ خبرا؟؟؟؟؟ البته از اکثرتون خبر دارم مثلا Ù†Ù?ر اول سمیرا با اون Ù†ÛŒ Ù†ÛŒ نازش(پسر Ù?روردین)ارنیا کوچولو Ú©Ù‡ واقعا خواستنیه

کلاغ مهربون که همیشه بهم سر میزنه و سراغمو میگیره

مهناز جون Ùˆ شیما جونو رعنا جون Ùˆ...اما یه چیزی Ú©Ù‡ این وسط خیلی تعجب کردم بی خبریم از دونÙ?ر بود یکی نگین Ùˆ یکی هلی نمیدونم چرا خبری ازشون نیست به هر حال امیدوارم هرجا Ú©Ù‡ هستن شاد شاد باشن

خب اول یه معذرت خواهی کلی از همه ی دوستای خوبم به خاطر تاخیر طولانی خب دوباره اومدم تا شروع کنم و خاطرات این چند وقتو تا اونجایی که میشه رو براتون بگم

راستش نمیدونم از کجا شروع کنم اما از جاهای خوب خوبش شروع میکنم بعد از تعطیلات عید نوروز امسال چهاردهم Ù?روردین رÙ?تم شمال به اصرار بچه ها عصری حوالی ساعت 6 بود Ú©Ù‡ رسیدم شمال البته قرار بود با مریم برم اما دیر کردمو مریم زودتر رÙ?ت ولی شانس با من بود Ùˆ مریم دیرتر از من رسید آخه ماشینشون تو جاده خراب شد

خلاصه Ú©Ù‡ وقتی رسیدم منو پانی بودیم خونه انقدر سرد بود Ú©Ù‡ احساس کردم یه لحظه مرغیم Ú©Ù‡ تو سردخونه گذاشته بودنمون واسه انجمادخلاصه Ú©Ù‡ به هر بدبختی بود اون شب خوابیدیم Ùˆ یه سرمای حسابی خوردیم Ù?رداش رویا هم اومد دیگه واقعا نمیشد سرما رو تحمل کرد واسه همینم 4 تایی رÙ?تیم خونه ÛŒ دوستامون البته بیشتر دوست منو رویا بودن چون مریمو پانی نمیشناختنشون کلیم آبرو ریزی شد سر یه سری مسایل Ú©Ù‡ هنوزم خودمو لعنت میکنم تا صبح بیدار بودیمو Ù?یلم میدیدیم ساعت 7 صبح بالاخره خوابمون برد ساعت 11 هم بیدار شدیمو اومدیم خونمون خوشبختانه صاحبخونه ÛŒ محترم شوÙ?اژها رو روشن کرده بود Ùˆ خونه گرم شده بود Ùˆ ما بسی خرسند گشتیم

خب این ترم به خاطر اینکه اکثر بچه ها قائم شهر کلاس داشتن سر کلاسا نمیومدن Ùˆ Ù?قط منو رویا میرÙ?تیم سر کلاسا (خود شیرین بازی)آخر ترمم همشون مجبور شدن از من جزوه بگیرن راستش توی این 8 ترم کسی ازم جزوه ÛŒ همه ÛŒ درسارو نگرÙ?ته بود خب از اینا Ú©Ù‡ بگذریم میرسیم به سوغاتیام :راستش امسال آرش یه کار عجیب غریب کرد اولین باری Ú©Ù‡ همدیگرو دیدیم یه پاکت بزرگ سبز داد بهم وقتی وسایل توشو در آوردم عین این بچه ها ذوق کردم یه خرس بامزه ÛŒ کوچولوی صورتی با 4 تا هاپوی نازه چوبی (خانواده ÛŒ خوشبخت)با یه تی شرت صورتی Ùˆ یه سیم کارت ایرانسل با یه عالمه سوغاتی خوشمزه(گز سوهان نون برنجی)یه لحظه خجالت کشیدم آخه یه دÙ?عه این همه....

بعدشم کلی سر به سر هم گذاشتیمو همدیگرو زدیم البته شوخی بودا

توی این مدت احساس میکنم یه جورایی زیادی رابطمون عجیب غریب شده حالا چرا نمیدونم چند روز بعدش با رویا رÙ?تیم نسوم حوصلمون حسابی سر رÙ?ته بود قرار شد آرشم بیاد زودتر از ما رسید اونم به خاطر رویا از بس شله البته واسه بیرون رÙ?تن وقتی رسیدیم تنهایی نشسته بود Ùˆ منتظر ما بود وقتی دیدمش انقدر ذوق کردم Ú©Ù‡ انگار صد سال بود ندیده بودمش Ú©Ù‡ یه دÙ?عه Ú¯Ù?ت دوستتم اینجاست Ú¯Ù?تم کی؟ Ú¯Ù?ت بهشاد یه دÙ?عه جا خوردم آخه دوست نداشتم منو آرشو با هم ببینه رویام Ú¯Ù?ت پس من میرم پیششون بعدش آرش از تو Ú©ÛŒÙ?Ø´ یه چیزی در آورد داد بهم Ú©Ù‡ هم ذوق کردم هم تعجب کردم شاید باورتون نشه توت Ù?رنگی برام گرÙ?ته بود صبر کردیم تا رویام اومد با هم خوردیم بعدم بلند شدیم از تو آلاچیق رÙ?تیم بریم بالای جنگل راه بریم Ú©Ù‡ بارون گرÙ?ت Ùˆ برگشتیم Ú©Ù‡ بهشاد اومد بیرونو همدیگرو دیدیم بعد بهم Ú¯Ù?ت تو Ú©Ù‡ با آرش بهم زده بودی دوروغگو منم خندیدمو چیزی Ù†Ú¯Ù?تم بعد آژانس گرÙ?تیم رÙ?تیم شام خوردیمو اومدیم خونه آرشم برگشت قائمشهرشبم Ú©Ù„ÛŒ حرÙ? زدیمو واسه ÛŒ خرسمون اسم گذاشتیم به خاطر Ø´Ú©Ù… توپولش اسمشو گذاشتیم گامبالو

شده بچه مون تازشم خیلی بی ادبه البته تقصیره آرشه یه دÙ?عه ÛŒ دیگم مهربون برام Ú©Ù„ÛŒ زردآلو با بستنی Ùˆ لواشک آورد Ú©Ù‡ Ú©Ù„ÛŒ ذوق کردم واسه ÛŒ یک خردادم Ú©Ù‡ سالگرد دوستیمون بود برام یه جابرسیه صورتی خرید

Ùˆ اما خبر بعدی یه سنجاب کوچولوی بازیگوش به اتاقم اضاÙ?Ù‡ شده Ú©Ù‡ قرار بود اسمشو با آرش بزاریم Ù?ندوق اما ندا زودتر براش اسم گذاشته بود منم دیگه عوضش نکردم Ùˆ همون بنل موند

Ú©Ù„ÛŒ اتÙ?اقای دیگم توی این مدت اÙ?تاد Ú©Ù‡ مثل بقیه عجیب غریب بود Ùˆ یه روزی شاید Ú¯Ù?تم

خلاصه Ú©Ù‡ این مدت بهترین روزابرام بود به جز چند تا مسئله Ú©Ù‡ دلم خیلی گرÙ?ت البته بین منو آرش نبود

 

16 خرداد هم بالاخره از طرÙ? دانشگاه رÙ?تیم بندرعباس برای درسامون Ùˆ بازدید با اینکه هوا واقعا گرم بود Ùˆ شرجی اما خیلی خوش گذشت کلیم عکس انداختیمو شیطونی کردیمشغل آیندم از لحظه ÛŒ اول تو قطار گرÙ?ته Ú©Ù‡ با خنده شروع شد تا لحظه ÛŒ آخر Ú©Ù‡ با گریه Ùˆ دلتنگیو یاد آوریه خاطرات این 4 سال بود همش خوب بود Ùˆ Ù?راموش نشدنی واقعا خوش گذشت با اینکه گرما زده شدم

عینه انسانهای اولیه شده بودیم مثلا تا حالا ماکارونی رو توی یه جمع 19 Ù†Ù?ره Ú©Ù‡ استادتون هم اونجا باشه با حراست دانشگاه با دست خوردین یا نه ما Ú©Ù‡ خوردیم خیلیم با حال بود

یه روزم Ú©Ù‡ ناهارمون کالباس بود با گوجه Ù?رنگیو پیازو هندوانه(از ابتکارات مامور خرید بود خیار شور گیر نیاورده بود) خلاصه Ú©Ù‡ همش خاطره شد بعدم Ú©Ù‡ Ú©Ù„ÛŒ  توی پاساژهای قشم گشتیم Ùˆ خرید کردیم  تا استاد بی چاره یه نمونه میگÙ?ت ببینیم همه جیغو داد میکردیم Ú©Ù‡ هوا گرمه ولی موقع خرید Ú©Ù‡ میشد به قول استاد اصلا گرم نبود  Ø´Ø¨ آخرم استادمون برامون کنار خلیج Ù?ارس آواز خوند واقعا صداش عالی بودددددد اشک هممون در اومد حتی خود استاد  خلاصه Ú©Ù‡ واقعا خوش گذشت کلیم خرچنگ گرÙ?تم Ù…یتونم به جرات بگم صمیمی ترین Ùˆ بهترین محیط رو دانشگاه ما داره استادا واقعا با بچه ها صمیمین مخصوصا استادای گروه ما با اینکه همه دانشگاهمونو مسخره میکنن البته در سطح استان..... شبم Ú©Ù‡ اومدیم خونه رویا تشنش بود بطریه آبو یه دÙ?عه سر کشید Ú©Ù‡ جیغش در اومد  دوید توی دستشویی حدس بزنین Ú†ÛŒ شده بود؟؟؟؟؟؟؟صبح Ú©Ù‡ رÙ?ته بودیم قشم از آب 3 تا بچه ÛŒ عروس دریایی گرÙ?تیم Ùˆ انداختیم توی بطری آب رویام Ù?کر کرده بود آب خوراکیه Ùˆ بطری رو سر کشیده بود(آب شور Ùˆ تلخ دریا) رÙ?تم به استاد Ú¯Ù?تم سریع اومد پیشمون Ùˆ دید بله رویا یکی از عروس دریایی ها رو نوش جان کرده خلاصه Ú©Ù‡ تا صبح Ú©Ù„ÛŒ آب خورد Ú©Ù‡ سمش دÙ?ع بشه البته چون بچه بود سمش زیاد نبود Ùˆ خیلی Ú©Ù… بود Ùˆ قرار شد با همکاریه سینا یکی از همکلاسیامون اسم رویا در کتاب گینس ثبت بشه Ù?ردام ساعت 3 برگشتیم  توی قطارم Ú©Ù„ÛŒ بازی کردیمو قطارو گذاشتیم روی سرمون همه خندشون گرÙ?ته بود از دستمون آخر شبم مثل رÙ?تنه منو رویا Ùˆ استاد با سپیده Ø­Ú©Ù… بازی کردیم Ùˆ استادو دودست بردیم Ú©Ù‡ قرار شد این درس منو استاد حذÙ? کنه البته شوخی ولی آخر سر باختم Ùˆ مجبور شدم به همه چایی بدم Ú©Ù‡ استاد دلش نیومد Ùˆ خودش به همه چایی داد بعدم همه نشستیم جدول حل کردیم هرچیم Ú©Ù‡ حرÙ? اضاÙ?Ù‡ میومد خودمون به جدول خونه اضاÙ?Ù‡ میکردیم خلاصه Ú©Ù‡ خیلی خوش گذشت

مساÙ?رت عید

»
اولین پست سال ۱۳۸۸

سلام به همه  ÛŒ دوست جونای خوبم امیدوارم سال جدید برای همتون پر از شادی Ùˆ موÙ?قیت بوده Ùˆ باشه خب راستش امسال عید من رÙ?تم مشهد البته سر جهازی بودم (با داداشمو زن داداشم...)رÙ?تیم جاتون خالی خیلیم خوش گذشت راستش سال تحویل ما توی راه بودیم خدا آخرو عاقبتمو به خیر کنه تا آخر سال دیگه Ù?کر کنم توی راهم

خب راستش یه جورای میشه Ú¯Ù?ت 1 سال توی راه بودیم تا رسیدیم مشهد آخه ساعت 6 صبح راه اÙ?تادیم از تهران حدودای ساعت 2 بعداز ظهر بود Ú©Ù‡ رسیدیم یه جایی به اسم مزینان همونجا دم یه محوطه تÙ?ریحی Ú©Ù‡ مثل پارک بود توقÙ? کردیم Ú©Ù‡ سال تحویل همه دور هم باشیم خلاصه Ú©Ù‡ ناهارمونو خوردیمو سÙ?ره رو جمع کردیم Ú©Ù‡ Ù‡Ù?ت سین بچینیم وای Ú©Ù‡ Ú†Ù‡ Ù‡Ù?ت سینی بود همه Ú†ÛŒ داشتیم جز دوتا چیز ماهیو سبزه هر Ú†ÛŒ Ù?کر کردیم چیزی به ذهنمون نرسید سارا کوچولو هم مرتبا نق میزدو میگÙ?ت من ماهی میخوام من سبزه میخوام... تا آخر سر یه Ù?کر بکر کردمو برای اینکه سارا موقع سال تحویل ناراحت نباشه با گوجه Ù?رنگی براش ماهی درست کردمو انداختم توی یه لیوان آب Ú©Ù‡ دلش خوش بشه همه خندیدن چندتام خیار پوست کندیمو پوستاشو باریک کردیمو گذاشتیم کنار همو دورشو با Ú©Ø´ سر خود سارا بستیم (خلاقیتو حال کنین)خلاصه Ú©Ù‡ سارا کوچولو هم خندیدوقرآن خوندیمو ...سال تحویل شد منو ندا با سحرو سارا همچین جیغ کشیدیمو پریدیم بغل هم Ú©Ù‡ Ú©Ù„ پارک برگشتن مارو با تعجب نگاه کردن داداشمم یه اخمی بهمون کرد Ú©Ù‡ Ù†Ú¯Ùˆ ولی ما Ú©Ù‡ به روی خودمون نمیاوردیمو کار خودمونو میکردیم بعدش Ú©Ù„ÛŒ عکس انداختیمو رÙ?تیم نماز خوندیمو اومدیم وسایلو جمع کردیمو راه اÙ?تادیم تا مشهد یک بند حرÙ? میزدیم با همو میخندیدیم آخه منو ندا سحر Ùˆ سارا با داداشیم توی یه ماشین بودیم Ùˆ بقیه توی یه ماشین دیگه خلاصه Ú©Ù‡ حسابی آتیش سوزوندیم حدودای ساعت هشت بود Ú©Ù‡ آرشیم زنگ زدو عیدو بهم تبریک Ú¯Ù?تیم البته قبلش Ú©Ù„ÛŒ اس ام اس دادم بهش ولی هیچکدوم بهش نرسیده بود اونم میگÙ?ت Ú©Ù„ÛŒ بهم زنگ زده تا الان تونسته بگیره خلاصه یکم حرÙ? زدیمو خداÙ?ظی کردیم ساعت هشتو نیم بود Ú©Ù‡ رسیدیم مشهد Ùˆ رÙ?تیم هتل...Ú©Ù‡ مامانی زنگ زدو با هم حرÙ? زدیم شبم Ú©Ù„ÛŒ با سحرو ندا Ùˆ سارا خندیدیم Ùˆ مسخره بازی در آوردیم ساعت 10:30 بود Ú©Ù‡ دیدم گوشیم داره روشن خاموش میشه دیدم آرشه ریجکتش کردمو بهش اس ام اس دادم Ú©Ù‡ بزار شاممو بخورم زشته بعد بهت زنگ میزنم خلاصه Ú©Ù‡ انقدر خسته بودم Ú©Ù‡ خوابم بردو یادم رÙ?ت به آرش زنگ بزنم صبح Ú©Ù‡ بلند شدم اس ام اسشو خوندم Ú©Ù‡ نوشته بود من میرم بخوابم خیلی خسته ام Ù?ردا زنگ میزنم عزیزم ...صبحانمونو خوردیمو وضو گرÙ?تیم رÙ?تیم حرم راستش من دومین بارم بود Ú©Ù‡ مشهد میرÙ?تم خیلی شلوغ بود همش میترسیدیم همو Ú¯Ù… کنیم تا اینکه بالاخره رÙ?تیم تو ونماز خوندیمو زیارتواومدیم خونه ساعت 1 بود دیدم آرش زنگ زده منم گوشیمو تو هتل جا گذاشته بودم اومدم زنگ زدم یکم حرÙ? زدیمو ادا اصول درآوردیم خلاصه Ú©Ù‡ این چند روز خیلی خوش گذشت اگه بخوام همشو بگم خیلی طولانی میشه Ù?قط همینو میگم Ú©Ù‡ 2 روز آخر بارونی میومد Ú©Ù‡ انگار اومده بودیم شمال

راستی توی حرم برا همتون دعا کردم مخصوصا یکی از دوستام Ú©Ù‡ تا چند روز دیگه قراره یه Ù†ÛŒ Ù†ÛŒ ناز به خانوادشون اضاÙ?Ù‡ بشه نگین  مریم  پانی<<<* مهربونم *>> > رویا Ùˆ...یه نمازم به نیت همه دوستام خوندم از سوغاتیم خبری نیست حتی واسه آرشم نشد بگیرم

 

Ùˆ اما بقیه ÛŒ عید تا به امروز                                                                                                     

خوب از اونجایی Ú©Ù‡ علاقه ÛŒ شدید من به جانوران زیاده امسال دوازده تا ماهی واسه سÙ?ره Ù‡Ù?ت سینم گرÙ?تم Ú©Ù‡ یکیش چند روز پیش به دیار باقی شتاÙ?ت Ùˆ بسی مارا غمگین نمود آخه خیلی خوشگل بوداما بقیه سرحالند

راستش این چند روزه Ú©Ù„ÛŒ با آرش حرÙ? زدم یا اون زنگ میزنه یا من واسه خودمم عجیبه ما Ú©Ù‡ قبلا به زور Ù‡Ù?ته ای دو یا سه بار اونم ده دقیقه یا آخرش یک ربع حرÙ? میزدیم الان روزی چند دÙ?عه باهم حرÙ? میزنیم خلاصه Ú©Ù‡ بنده خجالتم Ú©Ù‡ ریخت هیچی رومم زیاد شده جدیدا(بی جنبه گیو میبینین)خلاصه Ú©Ù‡ Ú©Ù„ÛŒ با هم خوب شدیم هر روزم سر کلاه قرمزی بهم یا اس ام اس میدیم یا تک زنگ میزنیم Ú©Ù‡ یادمون باشه با هم ببینیم Ù?رداشم Ú©Ù„ÛŒ باهم میخندیم  Ø®Ù„اصه Ú©Ù‡ هرچی میگذره نمیدونم چرا  احساس میکنم بیشتر از قبل دوسش دارم   به طوریکه2  ÛŒØ§ 3 ساعت Ú©Ù‡ از هم بی خبریم  احساس میکنم یه چیزیو Ú¯Ù… کردم(بی جنبه ام دیگه) 

صبح هام Ú©Ù‡ تماشاخانه میبینیم (کانال 5 تهران)البته آرش از ماهواره مجبوره ببینه چون اصÙ?هانه

دیروزم یه اتÙ?اق جالب اÙ?تاد زن داییه بابای آرش قرار شده آرشو زن بده این بدجنسم تندی به مامانش Ú¯Ù?ته Ú©Ù‡ Ú©ÛŒ هستنو Ú†Ù‡ شکلین مامانشم دعواش کرده دلم خنک شد البته ناراحت نشدم چون میدونستم داره سر به سرم میزاره بخندیم تو اس ام اساشم بهم Ú¯Ù?ت شبم Ú©Ù‡ براشون مهمون اومده بود اس ام اس داد بهم Ú©Ù‡ یه عالمه برامون مهمون اومد منم تند تند پذیرایی کردم مامانم اینام تازه اومدن منم بهش Ú¯Ù?تم آخی پس دیگه واقعا وقت شوهر کردنته آرشم Ú¯Ù?ت آره حالا کدومو بگیرم منم Ú¯Ù?تم هر دوشونو با مامانشون آرشم Ú¯Ù?ت نه دعواشون میشه اونجوری Ú©Ù„ÛŒ خندیدیم

 Ø±Ø§Ø³ØªÛŒ آرش برای بار سوم رÙ?ته بود سینما Ùˆ Ù?یلم اخراجیهارو دیده بود Ù‡ÛŒ هم به من میگه برو ببین با حاله...

دیشب قرار شد برای دومین بار آرش بیاد نت Ùˆ اونجا باهم صحبت کنیم اما به خاطر بارندگیه زیاد در اصÙ?هان تلÙ?نشون قطع شده بود Ùˆ نتونست بیاد تا ساعت یکو نیم اس ام اس بازی کردیم Ùˆ Ù‡ÛŒ بهم میگÙ?ت نمیدونی اینجا Ú†Ù‡ بارونی میاد ... الان داره تگرگ میاد... الان رعد Ùˆ برق زد...خلاصه Ú©Ù‡ گزارش لحظه به لحظه هواشناسی بهم میداد منم Ú©Ù‡ عاشق بارونم حرصم در اومده بود Ùˆ بهش میگÙ?تم بدجنس منم میخواممممممم آرشم میگÙ?ت من Ú©Ù‡ بهت Ú¯Ù?تم بیا اصÙ?هان خودت نیومدی حالا هم عیبی نداره اخبار Ú¯Ù?ت Ù?ردا تهرانم بارون میاد منم ذوق کردم Ùˆ خوابیدیم امروز صبح Ú©Ù‡ بیدار شدم دیدم وای به جای بارون داره برÙ? میاد اونم Ú†Ù‡ برÙ?ÛŒ همه جا سÙ?ید شده انگار یه عالمه پنبه ریختن تو خیابون  Ø®ÛŒÙ„ÛŒ عجیبه برÙ? بهاری

خدایا به خاطر این همه مهربونی شکرت

 

لغت نامه

»
راستش این پستم اولش با پستای قبلی Ú©Ù„ÛŒ Ù?رق داره

لغت نامه ÛŒ منو آرش وقتی یه Ù†Ù?رو دوست داری تمام لحظه ها Ùˆ ثانیه های زندگیت پر از حرÙ?ها کارها Ùˆ صدای اون میشه Ùˆ تازه این اول بدبختی آدمه البته در اوج خوشبختی میدونم منظورمو Ù†Ù?همیدین راستش خودمم Ù†Ù?همیدم Ú©Ù‡ Ú†ÛŒ Ú¯Ù?تم اصلا ولش کنین نمیدونم منظورمو Ú†Ù‡ جوری بهتون برسونم حالا بعدا سعی میکنم روش Ù?کر کنمو یه جمله ÛŒ بهتر براش گیر بیارم

 Ùˆ اما لغت نامه ÛŒ منو آرش این لغت نامه تقریبا از ماه اول دوستی ما با دوتا کلمه Ø´Ú©Ù„ گرÙ?ت Ú©Ù‡ بعدها پیشرÙ?ت زیادی کرد البته این پیشرÙ?ت به یکباره حاصل شد یعنی تقریبا تا 1 سالو نیم پیش Ù?قط این دوتا کلمه توی لغت نامه ÛŒ ما بود تا اینکه Ú©Ù… Ú©Ù… یه سری لغات عجیبو غریب دیگه هم به این لغت نامه ÛŒ اختصاصی اضاÙ?Ù‡ شد از جمله اسم جانوران مختلÙ? Ú©Ù‡ هرکدوم معنای کاربردی خاصیو برای ما دوتا داره Ùˆ یک سری کلمات عجیب غریب Ú©Ù‡ توی Ù?رهنگ لغات عمومی معنی متÙ?اوتی از معنی لغت نامه ÛŒ ما داره خب میدونم مسخره ام میکنین اما برام مهم نیست آخه این لغات واسم یادآور Ú©Ù„ÛŒ خاطره های خوبو جالبه برا همینم چندتاشونو خواستم اینجا بنویسم :

کوچولو:این واژه به معنای موجود Ú©ÙˆÚ†Ú© Ùˆ ظریÙ? است اما در لغت نامه ÛŒ ما اسم دوم آرشه Ú©Ù‡ واسه اولین بار بهش Ú¯Ù?تم

Ù†ÛŒ Ù†ÛŒ: به نوزاد Ùˆ بچه ÛŒ Ú©ÙˆÚ†Ú© انسان Ú¯Ù?ته میشود اما در لغت نامه ÛŒ ما اختصاص دارد به اینجانب یعنی اسم دوم من Ú©Ù‡ آرش به تلاÙ?یه Ú¯Ù?تن کوچولو این اسمو برام گذاشت Ùˆ در حال حاضر به این اسم توی گوشیش سیو شدم با یه عکس Ù†ÛŒ Ù†ÛŒ

جوجه:اسم دیگه ÛŒ آرش Ú©Ù‡ یه روز هوس کردم به این اسم بهش اس ام اس بدم البته این اسم بعضی وقتا مخÙ?Ù? میشه Ùˆ به جوجو ارتقا پیدا میکنه

همستر :اسم یک موجود جونده ی اهلی خانگی که شبیه به موش هست ونام دوم من که با نینی در گیر شده و به این اسم خونده میشم(نی نی همستر)

مارمولک:یک خزنده ÛŒ کوچولو Ùˆ با نمک Ú©Ù‡ مامانم دل خوشی ازش نداره ولی من عاشقشم برا همینم اسم سوم مهربون شد مارمولک Ú©Ù‡ به اضاÙ?Ù‡ ÛŒ جوجه میشه البته بعضی وقتا(جوجه مارمولک)

خرسی :اسم بعدیه من که آرش روم گذاشت حالا نمیدونم چرا؟؟؟؟؟؟

هواپیما Ùˆ باغچه :Ú©Ù‡ نمیدونم این دوتا رو آرش از کجا آورد Ù?قط یادمه انقدر خوابش میومد Ú©Ù‡ هذیون Ú¯Ù?تو هر دÙ?عه Ú©Ù„ÛŒ الکی به این دوتا کلمه میخندیم

گیلاس:یک میوه ی تابستونیه خوشمزه به رنگ قرمز که کمپوتش خیلی خوشمزست اگه...دلتون بسوزه

خوابالو:اسم دیگه ی آرش چون هروقت به من میرسه خوابش میگیره

بد اخلاق اخمو:اسم دیگه ی من که اینو حق داره بهم بگه

سیب زمینی Ùˆ مرغ Ù?رانسوی:Ú©Ù‡ حاصل دستپخت رویاست با اعتماد به Ù†Ù?س بالا Ú©Ù‡ همیشه یادمون میمونه

لجباز:اسم دیگه ی من در صورتیکه من اصلا لجباز نیستم

سÙ?ید برÙ?ÛŒ:ایضا اسم دیگه ÛŒ من

لوبیا پلو :غذای مورد Ù†Ù?رت آرش Ú©Ù‡ هر دÙ?عه میخوام لجشو در بیارم میگم ناهار یا شام لوبیا پلو خوردم آخه من این غذا رو دوست دارم

Ù?ضول:یه وقتایی مجبور میشم به آرش بگم البته هردومون Ù?ضولیم البته از نوع خوبش مردم آزار نیستیم

 Ù†Ø§Ø­ÛŒÙ‡ ÛŒ ثبت مغزی:Ú©Ù‡ این ناحیه توی مغز آرش زیادی Ù?عاله جدیدا هم به قول خودش کامپیوتری شده(کوچکترین کار یا حرÙ? من Ú©Ù‡ بهش بگم بعدا میگمو توی مغزش ثبت میکنه Ùˆ یادش نمیره حالا من چیکار کنم با این ناحیه)

خروس:صدای زیبا و دلنشینی دارد البته از نوع بی محلش

گربه یا پیشی:صدای مخصوص ارتباط بین ما دوتا البته من بهترم

ببعی:البته صداش که مهربون صداشو خیلی خوب در میاره

Ùˆ یکسری اصوات بی معنی Ú©Ù‡ Ù?قط خودمون معنیشو Ù…ÛŒÙ?همیم (هوم اهوم هوممممممم)

خب لغت نامه تا اینجاش Ù?علا بسه تا بعد

 ÙˆØ§Ù…ا اتÙ?اقات امروز امروز حدودای ساعت یک یکو ربع بود زنگ زدم به آرش ببینم کاراش درست شده یا نه Ú©Ù‡ Ú¯Ù?ت هنوز نه بعدم

 Ú¯Ù?ت از دوازده Ùˆ نیم تا حالا دارم پیاده راه میرم هیچی ماشین نیست سوار بشم منم در کمال بدجنسی خوشحال شدم Ú¯Ù?تم خوبه حقته تا تو باشی منو اذیت Ù†Ú©Ù†ÛŒ آرشم Ú¯Ù?ت باشه حقمه دیگه تو میای شمال دیگه من دستم بهت میرسه اونوقت بهت میگم منم خندیدم Ú¯Ù?تم ایشالا تا ساعت 2 ماشین گیرت نیاد پیاده بری همینجور Ú©Ù‡ یه دÙ?عه یه اتوبوس اومدو Ø³ÙˆØ§Ø± شد  سوارش نکرد Ùˆ رÙ?ت منم خندیدم بهش اما دوباره یه تاکسی اومد Ùˆ سوار شد بعدم خندید Ú¯Ù?ت دیدی سوار شدم لجم گرÙ?ت بعد Ú¯Ù?ت رسیدم خونه زنگ میزنمو خداحاÙ?ظی کردیموقتی رسید خونه زنگ زد یه عالمه حرÙ? زدیم Ùˆ Ú©Ù„ Ú©Ù„ کردیم Ú¯Ù?ت میای شمال دیگه درستت میکنم منم Ú¯Ù?تم من درستم یکی باید خودتو درست کنه بعدش Ú¯Ù?ت زبون در اوردی بالاخره با رویا میای بیرون دیگه منم Ú¯Ù?تم Ù…Ú¯Ù‡ من زنگوله ام با رویا بیام یه دÙ?عه خندید Ú¯Ù?ت آهان به رویا Ú¯Ù?تی گوسÙ?ند بزغاله...اگه بهش Ù†Ú¯Ù?تم منم Ú¯Ù?تم بگو شنونده خودش باید عاقل باشه بعدش خندید Ú¯Ù?ت بهم میرسیم..... بعدم خداحاÙ?ظی کرد رÙ?ت سراغ باغبونی Ú©Ù‡ Ú¯Ù„ بکاره تو باغچه منم اومدم یکم تو اینترنت چرخیدمو بعدم شروع کردم به تمیز کردن خونه Ú©Ù‡ ماجرایی پیش اومد در حد اÙ?تضاح یه خرابکاریه درستو حسابی کردم اونم از نوع مرگبار Ú©Ù‡ باید توی تاریخ ثبت بشه آخه یکی نیست به من بگه مثلا سواد داری؟ مثلا داری لیسانس میگیری این Ù?کرای برترو از کجا میاری؟ راستش یه دÙ?عه زد به سرم Ú©Ù‡ برم حمام Ùˆ آشپزخونه رو بشورم واسه همینم یه سطل برداشتمو جرم گیرو پودرو وایتکسو باهم قاطی کردمو ریختم Ú©Ù? حموم بعدش یکم آب ریختم روش Ú©Ù‡ مثلا سرامیکها خیس بخورن آخ چشمتون روز بد نبینه آب ریختن رو سرامیکا همانا Ùˆ Ø®Ù?Ù‡ شدن من از بخار تولید شده همانا شانس آوردم در حموم باز بود Ùˆ گرنه الان باید Ø¢Ú¯Ù‡ÛŒ ترحیممو تو وبلاگ میخوندین شاید باورتون نشه از بوی محلول معجزه آسای تولیدیه کمپانیه مخصوص خودم جلوی چشمام سیاه شد Ùˆ Ù?قط سریع پریدم بیرون نیم ساعت داشتم سرÙ?Ù‡ میکردمو اشکم بی اختیار میومدبهتر Ú©Ù‡ شدم یه حوله گرÙ?تم جلوی دهنو دماغم رÙ?تم تو حموم هواکشو زدم حالم خیلی بد شده بود هربار Ù†Ù?س میکشیدم گلوم Ùˆ ریه هام میسوخت به بدبختی دوش آبو باز کردم Ú©Ù‡ همه شسته بشه بره بعدشم Ú©Ù„ÛŒ آب خوردم بعد زنگ زدم دست Ú¯Ù„ÛŒ Ú©Ù‡ به آب دادمو برا آرش Ú¯Ù?تم اونم عصبانی شد Ú¯Ù?ت این کارا چیه میکنی اینجوری مواظب خودتی؟اومدی شب عیدی مامانتو مثلا خوشحال Ú©Ù†ÛŒ بهش Ú©Ù…Ú© Ú©Ù†ÛŒ این کارا رو میکنی آخه کار بلد نیستی چرا دست میزنی ؟؟؟؟؟؟؟بعدم Ú¯Ù?ت برو چایی بخور Ú©Ù‡ گلوت خوب بشه دیگم از این کارا Ù†Ú©Ù† تو حمومم نرو نمیگی اینارو قاطی میکنی تولید اسید میکنه میمیری اگه میریخت روت Ú©Ù‡ الان سوراخ سوراخ شده بودی منم میخندیدم دعوام کرد بعدم Ú¯Ù?ت دیگه از این کارا Ù†Ú©Ù† برو چایی بخور گلوت خوب بشه...

دوست دارم مهربونم

این چند وقت

»

من
به پایان دلتنگی می اندیشم
آن نهایتی
که همیشه تو را خواهم داشت...

                                                    (نیمه شب)

خب بازم بعد تقریبا یک ماه اومدم

راستش توی این چند وقت یه عالمه اتÙ?اق برام اÙ?تاد Ú©Ù‡ یکسریشون خوب بودو یک سریشونم بد الانم Ú©Ù‡ میخوام اینجا بنویسم اصلا نمیدونم از کجا Ùˆ Ú†ÛŒ باید شروع کنم برا همینم شاید یکم قاطی پاطی بنویسم

از Û²Û³ بهمن Ú©Ù‡ رÙ?تم شمال Û´ دÙ?عه همدیگرو دیدیم Ú©Ù‡ دو دÙ?عش تهنا بودیم Û² دÙ?عشم با بچه ها Ú©Ù„ÛŒ هم Ø®ÙˆØ´ گذشت شاید یه روزی Ú¯Ù?تم Ú†ÛŒ شد...

خب Ù‡Ù…ونجوری Ú©Ù‡ یادتونه من Û²Û³ بهمن رÙ?تم شمال Ú©Ù‡ به کارام برسم البته مثلا ولی نشد Ùˆ تا Û³ روز پیش در گیر کارای حذÙ? اضاÙ?Ù‡ بودم تا بالاخره به زور تونستم Û²Û° واحد بگیرم اونم با Û² واحد آزمایشگاهی Ú©Ù‡ باز دوباره مجبور شدم عینه جهانگردا دور مازندرانو سیر کنم تا بتونم بگیرم البته این تنها مشکل من نبود Û· Ù†Ù?ریم Ú©Ù‡ این بلا یک ترم درمیون سرمون در میاد معمولا

از اونجایی Ú©Ù‡ پانی ترم آخرشه Ùˆ میخوایم از تمام لحظه های با هم بودن استÙ?اده ÛŒ لازمو ببریم تصمیم گرÙ?تیم دانشگاه ساری مهمان بشیم Ú©Ù‡ سه تایی باهم باشیم اما نشد Ú©Ù‡ نشد آخه اون Û² واحد اونجا ارائه نشده بود Ùˆ دوباره سر...کج کردیم به سمت قائم شهر البته منو مریم (کاریش نمیشد کرد) بعد از اینهمه دوندگی اومدیم دانشگاه خودمون Ú©Ù‡ نامه بگیریم برای مهمان شدن ولی این مسئول گروهمون Ù…Ú¯Ù‡ راضی میشد نامه بده البته یه جوراییم حق داشت چون ما قبلا از این ماده استÙ?اده کرده بودیم Ùˆ ترم آخرم نبودیم Ú©Ù‡ دوباره بهمون نامه بدن خلاصه Ú©Ù‡ انقدر التماسشو کردیم تا بالاخره نامه زد به منطقه Û³ Ú©Ù‡ با شرایط ما مواÙ?قت بشه بعد Ú©Ù„ÛŒ نذر Ùˆ نیاز جواب نامه اومدو مواÙ?قت شد حالا Ù‡ÛŒ از اون پله ها بالا Ùˆ پایین میرÙ?تیم واسه امضا گرÙ?تن دیگه جونمون در اومده بود خدا نصیب هیچکس نکنه آخر سر معاون دانشگاه نامه هارو Ú©Ù‡ دستم دید Ú¯Ù?ت تو یک Ù†Ù?ری پس بقیتون کجان Ú¯Ù?تم پایین دبیرخونه... خلاصه Ú©Ù‡ حدود Û²Û° دقیقه داشتم باهاش بحث میکردم اونم Ù‡ÛŒ میگÙ?ت چرا درس نمیخونین Ú©Ù‡ آواره ÛŒ دانشگاهای دیگه بشین؟؟منم Ù‡ÛŒ میگÙ?تم اینجا واحد ارائه نشده ربطی به درس خوندن ما نداره ...آخرم با اخم امضا کردو تموم شدو قرار شد پس Ù?رداش بریم قائمشهر Ú©Ù‡ مریم براش مشکل پیش اومدو نتونستیم بریم  در عوضش آرش بهم زنگ زدو Ú¯Ù?ت عصری ساعت Ûµ میاین بیرون منم از رویا پرسیدم اونم Ú¯Ù?ت باشه Ùˆ قرار شد بعد کلاس آرش بریم بالای دانشگاه  ساعت Û´:۳۰آماده شدیم Ú©Ù‡ بریم البته قرار بود Ûµ:Û³Û° بریم اما از اونجایی Ú©Ù‡ رویا (همخونه جدید)یکم خجالتی تشریÙ? دارن البته برای Û±Û° دقیقه اول چون Ø¨ÛŒÙ† دوستام هیچکس به پای من نمیرسه از این صÙ?ت زودتر رÙ?تیم Ùˆ ساعت Ûµ بود Ú©Ù‡ رسیدیم زنگ زدم به آرش Ú¯Ù?تم کجایین Ú¯Ù?ت داریم میایم رویا هم همینجور عین این بچه ها نق میزد Ú©Ù‡ دیر بشه من چیکار کنم آخه بیچاره قرار بود بره خونه ÛŒ خاله اش از طرÙ?یم چند روز پیشش Ø¢Ø±Ø´ به من Ú¯Ù?ته بود Ú©Ù‡ Ù?رشید میخواد با رویا دوست بشه.....Ùˆ این اولین باری بود Ú©Ù‡ قرار بود این دوتا از نزدیک باهم حرÙ? بزنن خلاصه Ú©Ù‡ اومدنو باهم حرÙ? زدن بعدش قرار شد ما زودتر بریم Ú©Ù‡ رویا دیرش نشه رÙ?تیم تو Ú©Ù‡ بگیم ØµØ§Ø­Ø¨ اونجا زنگ بزنه (نسوم)آژانس بیاد Ú©Ù‡ بریم Ú©Ù„ÛŒ باهامون حرÙ? زدو سراغ مریمو پانیو گرÙ?ت Ú¯Ù?ت پس اون دوتا شیطونا کجان منم Ú¯Ù?تم مشکل داشتن نتونستن بیان Ú¯Ù?ت همش تو Ù?کرم بودین Ú©Ù‡ این سه تا کجان خیلی وقته دیگه نمیان  منم Ú¯Ù?تم تهران بودیم Ø¨Ø¹Ø¯Ù… همش دانشگاه بودیم خداÙ?ظی کردیم اومدیم بیرون Ú©Ù‡ Ù?رشید Ú¯Ù?ت دوتا شیطونا کین؟ آرش Ú¯Ù?ت مریمو پانیو میگه Ú¯Ù?ت اگه اینجا بودن الان اینجا رو میترکوندن Ùˆ خندیدیم بعدم خداÙ?ظی کردیمو اومدیم خونه به رویا تو ماشین Ú¯Ù?تم خدا به دادت برسه معلومه ترکه Ú¯ÛŒØ± میده بهت ...خلاصه قرار شد باهم دوست بشن Ùˆ رویا رÙ?ت قائمشهر ...

Ù?رداش ÛŒÚ©Ø´Ù†Ø¨Ù‡ با مریم آماده شدیم Ú©Ù‡ بریم قائمشهر Ú©Ù‡ آرش زنگ زد بهم Ùˆ Ú¯Ù?ت میخاد بره قائمشهر قرار شد سه تایی باهم بریم ساعت Û¹:Û³Û° رÙ?تیم  تو ماشین Ú©Ù„ÛŒ باهم حرÙ? زدیم بعدش یه دÙ?عه بهم Ú¯Ù?ت اااااونجا Ú†ÛŒ کار میکنی (یه درخت نشونم داد) Ø§ÙˆÙ„ تعجب کردم بعد منظورشو Ù?همیدم Ùˆ خندیدیمتا میدون طالقانی باهم رÙ?تیم Ø¨Ø¹Ø¯Ù… از هم خداÙ?ظی کردیم Ùˆ ما رÙ?تیم دانشگاه خوشبختانه کارمون زود تموم شدو رÙ?تیم ناهار خوردیمو برگشتیم تو ماشین آرش بهم زنگ زدو Ú¯Ù?تم داریم برمیگردیم خونه Ú¯Ù?ت ساعت یک ربع به شش میره اصÙ?هان از هم خداÙ?ظی کردیم رسیدم خونه زنگ زدم Ú©Ù„ÛŒ حرÙ? زدیمساعت Û¶ بهم تک زنگ زد Ú©Ù‡ راه اÙ?تاده تو راه Ú©Ù‡ بود چند دÙ?عه زنگ زدم بهش از خواب بیدارش کردم ...شبش ساعت Û±Û± با Ù?رشید رÙ?تیم امامزاده البته من نمیخواستم برم قرار شد رویا تنها بره Ùˆ Ù?رشید بیاد دم خونه دنبالش اما از اونجایی Ú©Ù‡ همسایه Ù?ضولمون دم در بود به رویا Ú¯Ù?تم زنگ بزن بگو نیاد من باهات میام برمیگردم آماده شدیم رÙ?تیم رویا Ú¯Ù?ت سرده کاپشن بپوش خلاصه رÙ?تیم از گرما داشتم Ø®Ù?Ù‡ میشدم تا برسیم پیش Ù?رشید یه کتک حسابی ازم خورد راست راستی داشتم Ø®Ù?Ù‡ میشدم بعدم Ú©Ù‡ رسیدیم Ù?رشید Ú¯Ù?ت گرمتون نیست منم Ú¯Ù?تم تقصیره رویاست Ùˆ خندیدیم بعدم Ù?رشید بهم Ú¯Ù?ت به خدا اگه با رویا نمیومدی دیگه نمیذاشتم آرش بیاد....Ú©Ù„ÛŒ خجالت کشیدم رÙ?تیم سمت امامزاده اما از شانس ما درش بسته بود Ùˆ برگشتیم ...ازهم خداÙ?ظی کردیم اومدیم سمت خونه Ú©Ù‡ یه Ù¾Ú˜Ùˆ گیر داد بهمون منم داد زدمو ...مردم Ú¯Ù?ت صداتو واسه من بلند میکنی من تازه از حبس اومدما منم Ú¯Ù?تم واسه گنده تر از توهم بلند میکنم ببینم چیکار میکنی...بعدم دوئیدیم اومدیم خونه  زود خوابیدیم Ú©Ù‡ Ù?ردا بریم دانشگاه صبح ساعت Û¶ آرش تک زنگ زد Ú©Ù‡ رسیده بیدار شدم آماده شدم بریم دانشگاه رÙ?تیم سر کلاس همش دو Ù†Ù?ر بودیم منو رویا استاد خوشمو برا اولین بار خندش گرÙ?ت Ú¯Ù?ت کلاس خصوصیه؟و خندیدیم بعد کلاس آرش زنگ زدو حرÙ? زدیم Ú¯Ù?ت دارم دیوار میشورم Ú©Ù„ÛŒ بهش خندیدم Ú¯Ù?تم حقته دیگه منو اذیت نکنیابعدش Ú¯Ù?ت دوروغ Ú¯Ù?تم لجمو در آورد تا ساعت Û±Û² موندیم دانشگاه الکی Ú©Ù‡ پانیم کلاسش تموم بشه بیایم داشتیم راه میرÙ?تیم توی حیاط بالای دانشگاه Ú©Ù‡ یه پسره از تو کلاس داشت بیرونو نگاه میکرد Ú©Ù‡ پانی داد زد Ú¯Ù?ت Ù…Ú¯Ù‡ استاد سرتون نیست درستو گوش Ú©Ù† Ú©Ù‡ رویا Ú¯Ù?ت آبرو بر Ù?رشید بوددددد Ú©Ù„ÛŒ خندیدیم رویام حرص میخورد اومدیم خونه تا ساعت Û³ خوابیدیم ساعت Û¶ هم تازه ناهار خوردیم قرار شد بریم خونه یکی از بچه ها Ú©Ù‡ پشیمون شدیم ساعت Û¸ رÙ?تیم جاده ÛŒ پشت امامزاده یکم قدم زدیم بعدم اومدیم خونه تا Û±Û± Ù?یلم دیدیم بعدم نشستیم جدول حل کردیم چندتاشو بلد نبودیم اس ام اس دادیم از Ù?رشید بپرسیم اونم Ú¯Ù?ت بلد نیستم جدول ترکی حل کنین بلدم!!!بعدم یه کلمه شمالی Ú¯Ù?ت  Ú¯Ù?ت اگه معنیشو Ù?همیدین یه جایزه دارین ماهم دست به دامن Ú©Ù„ آپارتمان شدیم تا آخر Ù?همیدیم یعنی Ú†ÛŒ Ùˆ Ú¯Ù?تیم حالا بعد عید باید جایزه بده

 Ø±Ø§Ø³ØªÛŒ دوتا مشکل برامون پیش اومده یکی واسه من یکی واسه مهربون دعا کنین زود درست بشه

Ù¾ÛŒ نوشت:راستش نمیخواستم اینارو اینجا بنویسم ولی نمیدونم چرا یه حسی بهم میگه اینو بنویسم راستش الان حدود دوهÙ?تس Ú©Ù‡ یه چیزی توی دلم سنگینی میکنه اونم از نوع داغون خیلی Ù?کرو خیالای چرت ندارم اینم اومده روش راستش سحر دوست من از یک ترم پیش همکلاسی آرش شده همه ÛŒ بدبختی منم از همینجا شروع میشه نمیدونم چرا هر چند وقت یه بار از آرش میپرسه Ú©Ù‡ هنوزم با هلیایی یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟شما جای من باشید Ú†ÛŒ Ù?کر میکنین؟تازه اندÙ?عه از آرش پرسیده هنوز با هلیایی؟ باهم خوبین؟آرشم Ú¯Ù?ته آره هر روزم بهتر میشیم  بعدش به آرش Ú¯Ù?ته اومدم اصÙ?هان نمیدونستم پاتوقت کجاست بیام اونجا آرشم بهش Ú¯Ù?ته..... آخه این یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟بعدش آرش Ø§ÙˆÙ…ده به من میگه بعدم سر به سرم میزاره میگه لابد دختر دائیش عاشقم شدهآخه سحر با دختر دائیش اومده بودمنم بهش Ú¯Ù?تم اگه دوسش داری مشکلی نیست برو...به خدا شاید باورتون نشه اما اینو از ته دل بهش Ú¯Ù?تم ...با اینکه...خدا جونم Ú©Ù…Ú©Ù… Ú©Ù†

 

 

ثبت نام

»

لبخندهایت را دوست دارم

وقتی در سیاهی لحظه ها

آرام میسازد دلتنگی هایم را...

                                            (نیمه شب)    

خب اول سلام

دوم: بالاخره چهارشنبه رÙ?تم شمال ثبت نام ترم جدید البته به اصطلاح خودشون امسال ثبت نام اینترنتی بود ولی Ú†Ù‡ اینترنتی؟ خدا میدونه

خلاصه Ú©Ù‡ به خاطر حواس پرتیه من مجبور شدم با بابایی برم شمال آخه ترم قبل Ú©Ù‡ برام Ú†Ú© داده بود من تاریخشو یک روز دیرتر به بابایی Ú¯Ù?تم اونم پولو دیر به حسابش ریخت Ùˆ Ú†Ú©Ø´ برگشت خورد خلاصه Ú©Ù‡ از اونروز تا چهارشنبه Ú©Ù‡ چکشو درست کرد مرتب راه میرÙ?تو بهم میگÙ?ت حسابمو خراب کردی منم Ú©Ù‡ نمیتونستم چیزی بگم Ù?قط سرمو مینداختم پایینو هیچی نمیگÙ?تم

ساعت 6 از تهران با بابایی راه اÙ?تادیم رÙ?تیم شمال اگه بدونین Ú†Ù‡ برÙ?ÛŒ اومده بود تمام کوها سÙ?ید شده بود انقده قشنگ بود ساعت دهو ربع بود Ú©Ù‡ رسیدیم منم به بابا Ú¯Ù?تم شما برو دانشگاه چکتو درست Ú©Ù† منم میرم خونه کار دارم بعد میام دانشگاه بابا هم Ú¯Ù?ت نمیخواد بیای من میرم شهریه ثابتتم میریزم Ùˆ میام رسید بانکو میدم بهتو میرم تهران منم از خدا خواسته قبول کردم آخه یه چیزیم بود Ú©Ù‡ من نمیشد برم دانشگاه اونروز اونم اینکه پویا دوست آرش قرار بود پول دانشگاهشو بریزه به حساب من Ú©Ù‡ من بعدا از حسابم بگیرمو بهش بدم آخه حساب من مال شماله Ùˆ عابر بانکم بیشتر از صد تومن یا هشتاد تومن نمیده  در ضمن حوصله نداشتم بشینم یک ساعت به بابایی توضیح بدم Ú©Ù‡ این پسره کیه واسه همینم از خدا خواسته رÙ?تم خونه تا رسیدم زنگ زدم به آرشو Ú¯Ù?تم Ú©Ù‡ پویا پول ریخت یا نه اونم Ú¯Ù?ت نه ...بعدشم Ú©Ù‡ دیدم بیکارم نشستم چمدونمو باز کردمو وسایلمو گذاشتم تو کمدو سر خودمو گرم کردم دورو بر ساعت یکو نیم بود Ú©Ù‡ بابایی زنگ زدو Ú¯Ù?ت بیا دم در Ù?یشتو بگیر من برم تهران منم رÙ?تم پایین هرچی بهش Ú¯Ù?تم بیا بالا قبول نکردو رÙ?تش تهران منم برگشتم بالا بعدم با مریم ناهار خوردیم Ú©Ù‡ آرش زنگ زد Ú¯Ù?ت امروز میای بیرون منم Ú¯Ù?تم باشه بعدشم درباره پانی یه چیزی Ú¯Ù?ت Ú©Ù‡ هم خندم گرÙ?ت هم تعجب کردم آخه من دقت نکرده بودم...بعدش Ú©Ù‡ خداÙ?ظی کردیم اومدم به مریم Ú¯Ù?تم مریمم غش کرد از خنده Ú¯Ù?ت این Ú†Ù‡ حواسش به همه Ú†ÛŒ هست بعدم قرار شد ساعت 4 بریم قائمشهر  Ú©Ù‡ مریم Ú¯Ù?ت اس ام اس بده ساعت 5  منم به آرش Ú¯Ù?تم قبول کرد بعد یه دÙ?عه یادمون اÙ?تاد Ú©Ù‡ پانی کلیدو نبرده با خودش آخه پانی مجبور شده بود دانشگاه ساری مهمان بشه برا همینم رÙ?ته بود ساری منم زنگ زدم به آرشو Ú¯Ù?تم Ú†ÛŒ شده قرار شد اون بیاد سوادکوه بریم بیرون...این دوروزه همش باهم بودیم کلیم خوش گذشت....

واما ثبت نام اینترنتی:                      

به قول بچه ها اینهمه توی این 4 سال نق میزدیم Ú©Ù‡ چرا دانشگاه ما ثبت نامش اینترنتی نیست حالا Ú©Ù‡ اینترنتی شده باید نق بزنیم بگیم چرا اینترنتی شده آخه یکی نیست بگه وقتی کاریو درست بلد نیستین انجام بدین چرا مردمو سر کار میزارین نمونش انتخاب واحد خود من رÙ?تم تو سایت میبینم یه عالمه واحد برامون ارائه شده ولی از این همه منه بیچاره Ù?قط تونستم 15 واحد انتخاب کنم Ú©Ù‡ 3 واحدشم تازه عمومیه آخه این انصاÙ?ه؟ تازه 2 واحدمم چون پیش نیازشو توی دانشگاه دیگه ای گذروندم نمرشو هنوز وارد کامپیوتر نکردن Ùˆ من نمیتونم Ù?علا این درسو بگیرم Ùˆ این در حالیه Ú©Ù‡ من این درسو ترم 4 گذروندم Ùˆ الان Ú©Ù‡ ترم هشتم هنوز وارد نکردن Ùˆ منه بیچاره باید تا حذÙ? Ùˆ اضاÙ?Ù‡ صبر کنم تازه همین 15 واحدمم آرش برام گرÙ?ت چون کاÙ?ÛŒ نتا بسته بودن خود آرشم 8 واحد بیشتر نتونست بگیره Ùˆ بقیشو باید حذÙ? Ùˆ اضاÙ?Ù‡ بگیره

سوم من کادوی والنتاینمو پیش پیش گرÙ?تم دلتون بسوزه انقده نازه البته نتونستم بیارمش تهران دÙ?عه ÛŒ بعد میارمش Ú©Ù‡ عکسشو بزارم ببینین یه عالمه دوسش دارم (pink love))) کادوی آرشم دادم آخه معلوم نیستش Ú©ÛŒ همدیگرو ببینیم جÙ?تمون هول بودیم

چهارم خواهر آرش (آتوسا)وبلاگو دید آبروم رÙ?ت البته مشکلی نیست چون میدونست قبلا یکی دوبار باهم حرÙ? زده بودیم عکسشم آرش بهم نشون داده انقده نازه

 Ø¯ÛŒØ±ÙˆØ² Ú©Ù‡ داشتم برمیگشتم تهران آرش زنگ زد Ú¯Ù?ت آتوسا Ú¯Ù?ته 4 صبح کجا بودی ازت تعهد گرÙ?تن ØŸ

آخی نازی همشو نشسته خونده

راستی دارای اسم جدیدم شده بودم Ú©Ù‡ یادم رÙ?ته بود بهتون بگم  

 

مطالب قبلی

  • ثبت نام[پنجشنبه 26 شهريور 1388] [16]
  • درد دل[جمعه 13 شهريور 1388] [25]
  • تولد تولد تولدم مبارک[جمعه 13 شهريور 1388] [21]
  • باز اومدم[جمعه 13 شهريور 1388] [24]
  • مساÙ?رت عید[جمعه 13 شهريور 1388] [22]
  • لغت نامه[جمعه 13 شهريور 1388] [28]
  • این چند وقت[جمعه 13 شهريور 1388] [23]
  • ثبت نام[جمعه 13 شهريور 1388] [18]
  • این مدت[جمعه 13 شهريور 1388] [17]
  • این چند وقت[جمعه 13 شهريور 1388] [21]
  • بعد از سه ماه[جمعه 13 شهريور 1388] [21]
  • باز بوی نیمکت مدرسه[جمعه 13 شهريور 1388] [25]
  • هلیای موزی ؟موضی؟موذی؟[جمعه 13 شهريور 1388] [19]
  • از دیروز تا امروز[جمعه 13 شهريور 1388] [24]
  • خبرهای اخیر[جمعه 13 شهريور 1388] [24]
  • تولد تولد تولدم مبارک[پنجشنبه 13 شهريور 1388] [33]
  • خرس کوچولو Ùˆ نمرات درخشان نیم ترم[پنجشنبه 13 شهريور 1388] [22]
  • Ù‚Ù?Ù„ در[پنجشنبه 13 شهريور 1388] [22]
  •  



    صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 صفحه بعد
    This Template Designed by Dortinblog.Com